Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  12:06 عصر ۱۳۹۱/۸/۲۲
تعداد بازدید  :  752
Print
   
گفته­ها و ناگفته­ها از شش سال خانه­گزینی عارف در همدان

گردآوری: حسن زندی
 
عارف قزوینی در فروردین ماه 1307 شمسی با ضعف مزاج، تپش قلب و کسالت­های دیگر از راه بروجرد به همدان رهسپار شد. او از انقلاب مشروطه و تهران و تهران­نشینی و کسانی که به مصدر امور راه یافته بودند دل­ِ خونی داشت. پیش از سفر به همدن به این نکته اشاره می­کند که از آن انقلابی که برایش با تمام وجود جان کنده بود و خود و خان و مانش را فدای آن کرده بود عاصی و دلتنگ شده و چاره­ای ندارد جز آن که بنویسد: «خدا شاهد است از تمام کارهای که در تمام عمر از روی یک عقیده پاک و مقدس کرده­ام پشیمانم...»
از دیگر گرفتاری­های او در این مدت گرفتگی صدای داوودی­اش بود. در این مورد امیرمحمود بدیع که در همدان و در باغ پدرش، بدیع­الحکما، به دیدار عارف آمده بود می­نویسد: «عارف از بیماری سرطان که گریبان­گیر حلقش شده بود رنج می­برد. روزی در باغ پدری­ام عارف را دیدم که چُمباتمه کنار در نشسته و تکیه به در زده بود در حالی که از سیگار دست­پیچش، دود غلیظی به آسمان بر می خاست و او به امتداد دود نگاه دوخته بود. مرتضی نی داود روی صندلی تارش را کوک می­کرد. همه منتظر بودیم تا صدای عارف را بشنویم. صدای ساز نی داوود برخاست. پس از مقدمه به نواختن یکی از تصنیف­های عارف پرداخت. عارف، خداوند صوت و صدا و موسیقی، با ناله­ای دردانگیز به صدا درآمد. نفسش تنگ بود و حنجره­اش در اختاپوس سرطان فشرده می­شد. متوجه شدم همه با اندوه، اشک می­ریزند و قطرات اشک نی داوود یکی­یکی بر روی کاسه تارش می­چکید و با قدرت به سیم­های تار مضراب می­زد. همین که عارف خواند: «بی­اشک اگر شب را سحر کردی نکردی» بغض­ها ترکید و همه با هِق­هِق گریه، ناله عارف و ساز نی داوود را دنبال نمودیم.»
عارف همراه خدمت­کار مهربانش که دیگر از ظاهر خدمتکاری بیرون و شریک زندگانی او شده بود، همراه سگ­هایش در گوشه­ای از همدان، در خاموشی و تنهایی، با تهیدستی و بیماری که روزبه­روز بر شدت آن افزوده می شد دست و پنجه نرم می­کرد.
دکتر بدیع­الحکما به معالجه عارف پرداخت. همچنین در دره­ی مرادبیگ باغی داشت که از عارف خواست در آن زندگی کند. عارف ابتدا در گل­باغچه که مالکیت آن از سعیدالممالک بود ساکن شد و پس از چندی دو اتاق در قلعه­ی کاظم­خان سلطان که مالک آن محمودخان میرپنج (پدربزرگ فریدون مشیری) بود به قرارِ ماهی هفت تومان اجاره کرد. این قلعه در سر راه دره­ی مرادبیگ قرار داشت و عارف گه­گاه در هوای خوب بهار ساعاتی را هم در باغ بدیع­الحکما که نزدیک قلعه بود می­گذراند. عارف در مهرماه 1311 شمسی خانه­ای در خیابان بین­النهرین اجاره کرد؛ خیابانی که آن روزها مهمترین خیابان همدان محسوب می­شد و مراکز مهم دولتی در این خیابان واقع شده بود و از سوی دیگر نزدیک به منزل و مطب دکتر بدیع­الحکما بود تا به دوا و دکتر هم نزدیکتر باشد.
عارف در مدتی که در همدان بود، از همه کس و همه جا دوری گزیده بود و فقط با تنی چند از اشخاص نامدار، دوستی و همنشینی پیدا کرده بود. از جمله: حاج شیخ تقی ایرانی، حسن و حسین اقبالی، غفاری فرخان (پیشکار مالیه­ی همدان)، اسدا... کیوان، سیدعبدا... خرامانی، رحیم نامور (سردبیر روزنامه­های سیاسی)، یاورعبدا... خان فروهر، اکبر وطنی (صاحب مغازه نجاری در خیابان بین­النهرین)، اسدا... خان و مرتضی خان­ نیکو، میرزاحسین­خان امیر و شیخ محمود عطار.
از میان دوستان عارف غفاری با تیمورتاش (وزیر دربار) گفت و گویی داشت و از زندگی عارف برایش گفت و توانست به دستور او مستمری اندکی به مبلغ ماهیانه 50 تومان که بعدها با روی کار آمدن تقی­زاده به 40 تومان کاهش یافت، برایش بگیرد. عارف در این باره می­نویسد: «من در زندگانی همه چیز را قربانی شرافت و حیثیت خود کرده­ام. اگر کسی غیر از غفاری این کار را کرده بود زیربار نمی­رفتم. بعد از یک عمر شرافت و قناعت، برای خودم و خدماتم به مملکت قیمت تعیین نمی­کنم. امسال ان­شاءالله این را هم برای صرفه­جویی قطع کنند. اگر سینه­ام نگرفته بود بدانید زیر بار این مفت­خوری و سرافکندگی نمی­رفتم».
از دیگر دوستان عارف فریدالدوله گلگون مدیر روزنامه گلگون بود که روزی با سیداحمد کسروی در دره مرادبیگ به دیدار عارف آمدند. کسروی می­نویسد: «عارف را مرد آرام و کم­گویی دیدم. با اندک چیزی که در پیش داشت زندگی به سر می­برد. شعرهای او مرا آرزومند دیدن دره مرادبیگ گردانیده بود. تاری همیشه همراه عارف بود و چنانچه شیوه او بود از دزدها می­گفت و آه­ها می­کشید و به روح کلنل محمدتقی­خان سوگند می­خورد. دره مرادبیگ هرچه گفته شود از آن بهتر است و کسی تا نبیند نخواهد دانست.»
در تیرماه 1307 بنا به دعوت عبدا... میرزاسالاری که اهل ملایر بود عارف چند روزی را در روستای گنبد ملایر مهمان او بود. ابراهیم صفایی از این سفر این گونه یاد می­کند: «عارف رخساره­ای درهم شکسته و چهره­ای استخوانی و چشمانی کم­فروغ داشت و آثار رنج­های روحی در قیافه غمگین او دیده می­شد. بعدازظهرها در بیشه سرسبزی که در آن بودیم عارف با صدای پرسوز، لرزان و گیرای خود غزل­ها و آهنگهایی را می­خواند و مدام این بیت را تکرار می­کرد:
محیط گریه و اندوه و غصه و محنم
کسی که یک نفس آسودگی ندید منم
 
در سال­های اقامت عارف در همدان اساتید نامداری جهت دیدار این شاعر ملی به همدان آمدند از جمله محمدعلی جمال­زاده، دینشاه ایرانی، وحید دستگردی، عبدالحسین سپنتا.
عارف در ماه­های پایانی عمرش بر اثر اتفاق، بدیع­زاده، خواننده مشهور را در باغ­های عباس­آباد همدان می­بیند و بعد از صحبت­هایی که بین آنان رد و بدل می­شود، بدیع­زاده از عارف می­خواهد تصنیف «گریه کن» را بخواند اما عارف در جواب می­گوید: «عارف مُرده من شیخ­ابوالقاسم قزوینی هستم، او هم مُرده، فقط اسکلتی از او باقی­مانده است».
از اواخر دی ماه 1312 حال مزاجی عارف رفته­رفته رو به وخامت بیشتری گذاشت تا آن جا که حکیمان نامی همدان دکتر بدیع­الحکما و دکتر ظهیرالحکما به اتفاق دوستان باوفایش واپسین دم­های عمر شاعر را چنین به تصویر می­کشد: «به من گفت بیا زیربغل مرا بگیرد و دم پنجره ببر تا برای آخرین بار آفتاب جهان­تاب را ببینم و آسمان میهنم را تماشا کنم. وقتی نزدیک پنجره آوردمش درحالی که می­لرزید قدری به آسمان خیره شد و شعری بدین مضمون خواند:
ستایش مر آن ایزد تابناک
که پاک آمدم پاک رفتم به خاک
و در ساعت 12 ظهر بود که مرگ به سراغ او آمد و در روز یک­شنبه صبح او را در پیرامون آرامگاه ابن­سینا به خاک سپردند.»
پس از مرگ عارف، جیران تا سال 1350 در زیرزمین خانه­ای در خیابان شورین سابق (شهدا) سکونت کرد و با دلبستگی که به یادگاری­های عارف داشت اشیاء به جامانده از وی را از جمله یک رشته تسبیح، یک حلقه انگشتر که روی آن اسم عارف حک شده بود، انفیه­دان و لیوان کوچک نقره­ای نگین نشان را به موزه آرامگاه بوعلی سینا هدیه کرد که تا سال­ها در معرض دید علاقمندان بود.
 
هرگونه نقل و استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع مجاز می‌باشد.

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال