Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  10:58 صبح ۱۳۹۰/۶/۲۲
تعداد بازدید  :  798
Print
   
شعر در همه چیز حلول کرده

(گفت‌وگو با سورنا جوکار، شاعر جوان همدانی)
شعر در همه چیز حلول کرده
(گفت‌وگو با سورنا جوکار، شاعر جوان همدانی)
 
 
اشاره: در ادامه­ی سلسله مصاحبه­های ادبی با شاعران استان همدان فرصتی دست داد تا بتوانیم با شاعر جوان استان همدان آقای سورنا جوکار گفت‌وگویی داشته باشیم که بخشی از آن‌را می­خوانید.
 
ابتدا خودتان را معرفی کنید تا بیشتر با شما آشما شویم.
سورنا جوکار هستم متولد مرداد ماه سال 1367 در همدان و دانشجوی سال آخر حقوق.
 
شعر گفتن را از کجا شروع کردید و چه مدتی است که شعر می­گویید؟
اگر جرأت و جسارت این را داشته باشم که خودم را شاعر و نوشته­هایم را شعر قلمداد کنم حدود 3 سال است که شعر می­نویسم.
 
چه شد که پا در این مسیر گذاشتید؟
راستش را بخواهید داستان زیاد پیچیده­ای نداشت و همه چیز زیر سر کلاس­های ادبیات فارسی بود. یادم می­آید در همان سال­هایی که در دبیرستان تحصیل می‌کردم یک عصر پائیزی که هوا گرفته و بارانی بود درس ادبیات فارسی داشتیم که دبیرمان آقای(؟!) متاسفانه اسمشان را فراموش کرده‌ام، داشت شعر پائیز اخوان را برایمان می­خواند و به حدی با احساس شعر را خواند که در پایان بغض گلوی همه­ی بچه­ها را گرفته بود و بعد از آن، همیشه دنبال این بودم که بتوانم چنین حسی را بیافرینم. بعد هم با واسطه­ی دوستان با جلسات شعر حوزه هنری آشنا شدم که در آشنایی من با جریان شعر به طور حرفه­ای تأثیر زیادی داشت.
 
پس آنقدر هم که می­گوئید ساده نبوده! آیا تا به حال موفق به خلق این حس شده­اید؟
این را باید از دوستانی که شعرهای مرا می­شنوند پرسید، اما خودم زیاد مطمئن نیستم بالاخره باید تفاوتی بین ما و اخوان باشد.
 
اگر شاعر نمی­شدید چه می­کردی برای این که آن حسی را که گفتید خلق کنید؟
اگر من شاعر نمی­شدم فکر نمی­کنم اتفاق خاصی می­افتاد، اگر شعر نمی­گفتم از شعرهای دیگران لذت می­بردم اصلاً چه ایرادی دارد که عده­ای شاعر باشند و از شعر گفتن لذت ببرند و عده­ای شاعر نباشند و از خواندن شعر دیگران لذت ببرند.
 
به نظر شما وضع شعر امروز ما چگونه است؟ و در مورد انجمن­های ادبی چه نظری دارید؟
اگر کمی حرفه­ای جریان شعر را دنبال کنیم به این نتیجه می­رسیم که شعر امروز دچار نوسانات زیادی است ما در یک سال شاهد چاپ چند کتاب شعر خوب هستیم و تا مدت­ها بعد از آن شاید حتی یک شعر خوب هم نخوانیم گاهی اوقات به نظر می­رسد که شاعری را نوبیتی بین شاعران تقسیم کرده­اند یک روز هم به جای این که شعر معرف قوت خود باشد نام شاعر و رابطه­ها هستند که شعر پیش می­برند. یک روز بازار غزل داغ است روزی سپید و روز دیگر هم ترانه. کسانی که شعر را خوب می­شناسند و شاعران خوبی هستند خود را تافته­ی جدابافته می­دانند و عده­ای هم بدون هیچ پشتوانه و مطالعه­ای وارد جلسات شعر می­شوند حاضر نیستند جلوی پیشکسوتان سر خم کنند و نتیجه­اش هم به طبع همین رکود انجمن­هایی است که خودتان بهتر می­دانید، انجمن­هایی که بیشتر محلی شده­اند برای دیدار دوستان تا محلی برای شعر و بحث علمی در مورد آن، در کل به نظر می­رسد ما شاعران جوان نمی­دانیم که در شعر به دنبال چه هستیم.
 
پس با این تفاسیر زیاد از اوضاع شعر راضی نیستید! به نظر خودتان بیاد سخت­گیری نمی­کنید؟ در همین دوره هم شاعرانی که خوب کار می‌کنند کم نداریم!
منکر این نیستم که شاعران خوبی داریم اما به نظر می­رسد شعرهای امروز مثل تب تندی هستند که زود به عرق می­نشینند برای مثال ما هر قدر در شاعران جوان کند و کاو کنیم نمی­توانیم شاعرانی را پیدا کنیم که با پیشرفت زمان شعرشان سیر سعودی خود را حفظ کرده باشد یا حداقل سیر ثابتی داشته باشند مثلاً ما در گذشته شاعرانی مثل سعدی خیام و حافظ را داشتیم که هر کدام تفکر و جهان‌بینی خاص خود را داشتند و هر یک برای خود قله­ای مستقل محسوب می­شد اما شاعران امروزی مانند حلقه­های زنجیر به هم متصل هستند و در کنار هم چهره­های موفقی هستند ولی به تنهایی نمی­توانند استقلال داشته باشند.
 
به نظر شما مشکل کار در کجاست؟
همان‌طور که گفتم به نظر من شاعران امروز نمی­دانند که به دنبال چه چیزی هستند و برای خود هدفی مشخص نمی­کنند و شاید اصلاً ندانند چرا شعر می‌گویند و این که شاعران ما به شدت از فقر مطالعه رنج می­برند- و دلیل دیگر به نظر این است که به جای آنکه دنبال جایگاه خود باشند در پی رقابت با دیگر شاعرانند که این اصلاً خوب نیست چون دنیای شعر اصلاً رقابت­پذیر نیست و همین پدیده باعث می­شود که به جای این که شاعر به دنبال به شعر درآوردن دورنیات خود باشد سعی می­کند از بقیه بهتر شعر بگوید و همین اتفاق باعث می­شود که شعرها از لحاظ مضمون به هم نزدیک شوند.
 
آیا ارتباطات و فضاهای مجازی مثل وبلاگ­ها و سایت­ها به پیشرفت جریان شعر کمک می­کنند؟
وبلاگ­ها و سایت­ها هم از همان ابزارهایی هستند که در کنار حسن­ها معایبی نیز دارند- و مثل شمشیر دولبه هستند می­توانند در معرفی شاعر نقش به سزایی داشته باشند- ما می­توانیم تازه­ترین شعرها را در وبلاگ شاعران بخوانیم و در کل سرعت انتقال اطلاعات حسن آنهاست اما در کنار این مزایا می­توان به معیابی نیز اشاره کرد که شاید مخرب­تر باشند- استفاده از این فضا باعث شده ذهن شاعران بیش از حد به هم نزدیک شود و گاهی شعرهایی از شاعران متفاوت می­خوانیم که تحت تأثیر یکدیگر قرار گرفته­اند و به شدت دچار تکرار شده‌اند- یکی دیگر از معایبی که این فضا دارد که متاسفانه در چند سال اخیر شدت یافته سرقت­های ادبی است که نمی­توان جلوی آن را گرفت شاعری شعری در شهری می­گوید و شخص دیگری در شهر دیگری خیلی راحت و بدون دردسر آن شعر از سایت شاعر برمی­دارد و به نام خود مصادره به مطلوب می­کند و هزاران ایراد که طرحش در این مجال نمی­گنجد.
 
دیدگاه شما نسبت به شعر چیست چطور می­توان شعر گفت و چرا خود شما شعر می­گویید؟
این روزها شعر گفتن بسیار آسان است و هر کس کمی سواد خواندن و نوشتن داشته باشد می­تواند شعر بگوید مهم خواستن است که صد در صد به توانستن منتهی می­شود به قول مرحوم دکتر امین­پور مواد لازم برای شعر گفتن عبارتند از چای، سیگار، یک آدم بیکار البته قلم و کاغذ به میزان لازم. من شخصاً به دنبال دنیایی در شعر هستم که باید در واقعیت وجود داشته باشد اما وجود ندارد بهتر بگویم به دنبال ساختن این دنیا در شعر هستم و همین که بتوانم به وسیله­ی شعر کمی از روزمرگی جدا شوم برایم کافی است.
 
محرک شما برای شعر گفتن چیست؟
من برای شعر گفتن به دنبال اتفاق خاصی نیستم و به نظرم شعر در همه چیز حلول کرده به نظر من شعر در کل و غزل به صورت خاص البته برای من مثل گل است که فقط باید آن را چید البته دو چشم بینا و شامه­ای قوی می­خواهد.
 
آقای جوکار! حتماً شما در جشنواره­های ادبی هم شرکت کرده­اید دیدگاهتان در این مورد چیست؟
هر پدیده­ای توامان خوبی­ها و بدی­هایی دارد و جشنواره­ها هم همینگونه هستند، جشنواره­ها خوب هستند چون شاعران با هم آشنا می­شوند- زمینه­ی تقابل افکار پیش می­آید- شاعران با فضای ادبی دیگر استان­ها آشنا می­شوند شاعران می­توانند در کنار دیگران جایگاه و توانایی خود را بسنجند هر چند نمی‌توان از مبحث مادی جشنواره­ها برای شاعران که اکثراً از قشر دانشجو هستند چشم­پوشی کرد.
و اما جشنواره­ها خوب نیستند چون عده­ای از شاعران معیار و مقیاس قوت را تعداد لوح تقدیرها و تندیس­ها و سکه­هایی که صاحب شده­اند می­دانند (من در فلان جشنواره برگزیده شدم پس شاعر خوبی هستم) همیشه در تمام جشنواره­ها عده­ای از داوران خاص مشغول به داوری هستند که اگر کمی با سلایق آن­ها آشنا باشی نانت در روغن است و به طبع اگر به اسامی برگزیدگان در جشنواره­های اخیر را نگاهی بیندازید متوجه می­شوید که نام­هایی که همیشه ثابت هم هستند یا در حال سفر از شهری به شهر دیگر برای گرفتن جایزه هستند یا در ترمینال­ها منتظر حرکت اتوبوس که این معضل باعث شده شعر ما دچار رکود شدیدی شود و شاعران سفارشی شوند و به سلیقه­ی داوران شعر بنویسند. یکی دیگر از معایب جشنواره­ها دست­آویز قرار دادن شعر و سمت و سو آزار می­دهد این است که در اختتامیه­ی جشنواره­ها فقط شاعران و تعدادی از مسئولین حضور دارند و دریغ از حضور سایر اقشار جامعه در صورتی که جشنواره­ها باید با هدف آشنایی و آشتی دادن مردم با شعر برگزار شوند و با این همه کمبود ما مدام از خودمان می­پرسیم چرا مردم امروز به غیر از حافظ و سعدی و فروغ و سهراب شاعر دیگری را نمی­شناسند.
 
یک شاعر برای معرفی خود چه کارهایی می­تواند بکند یا خود شما برای جذب مخاطب چه کرده­اید؟
قبلاً که عرض کردم وبلاگ­ها- جشنواره­های ادبی- جلسات شعر و چاپ کتاب تنها و بهترین راه­های معرفی هستند اما در مورد خودم به شخصه هیچ وقت به دنبال جذب مخاطب نبوده­ام عقیده­ام این است که اگر شعر خوب باشد احتیاج به تلاش من ندارد که مخاطبان را به خود جذب کنم به هر حال مشک آن است که خود ببوید.
 
آیا اقدام به چاپ کتاب کرده­اید؟
راستش را بخواهید مدتی است که در این فکر هستم اما هر بار به دلیلی پشیمان شده­ام تا در آینده چه پیش آید و چه در نظر افتد.
 
به نظر شما جایگاه شعر و شخصیت شاعر در جامعه و بین متولیان فرهنگ یا بهتر بگویم در بین مسؤولان امر چیست؟
به نظر مردم که شاعر موجودی است با موهای بلند و آشفته چشم­هایی ضعیف و با عینکی ته­استکانی که کمی هم شیرین عقل است و مدام یک شاخه گل را که در دست گرفته پرپر می­کند و اشک می­ریزد... خنده... مطمئن باشید تنها معیار ماندگاری شعر مردم هستند اما من از جایگاه شعر و شاعر در بین متولیان امر بسیار گله­مندم و شعر و شاعر فقط وسیله و دست ابزاری برای رسیدن به اهداف و اغراض است و هر از چندگاهی در مراسمی شاعری را دعوت می­کنند تا در موضوعی تعیین شده شعری خواند و همین که به شاعر اجازه­ی شعرخوانی دادیم از سرش هم زیاد است بگذریم این رشته سر دراز دارد.
 
اگر بخواهید به کسانی که دوست دارند وارد این حیطه شوند یا در ابتدای راه هستند توصیه­ای بکنید چه می­گویید؟
دنبال این هستم که کسی پیدا شود و توصیه­ای به من داشته باشد ما را چه به این کارها که...
اما می­توانم توصیه­ای برادرانه داشته باشم و آن هم این که از این عزیزان خواهش می­کنم قبل از اینکه شعر بنویسند از خود بپرسند چرا من باید شعر بگویم یا اصلاً چه باید بگویم؟ ضمن این که از مطالعه هم غافل نشوند.
 
آقای جوکار! شما به عنوان یک شاعر از خواندن اشعار کدام یک از شاعران لذت می­برید؟
من علاقه­ی شدیدی به اشعار مرحوم حسین منزوی و قیصر امین­پور دارم و اکثر اوقاتم با خواندن اشعار این عزیزان سپری می­شود.
 
در پایان اگر صحبتی دارید که ناگفته مانده بفرمایید و این گفتگو را با شعر پایان ببرید.
حرف دیگری جز دعای سلامتی برای شما و همه­ی دوستان عزیز ندارم.
اما این روزها این شعر قیصر امین‌پور را عجیب خوش دارم که تقدیم می­کنم.
چرا تا شکفتم
چرا تا تو را داغ بودم نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهان حرف­های من افتاد.

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال