Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  11:08 صبح ۱۳۹۰/۲/۲۲
تعداد بازدید  :  578
Print
   
سفرنامه مهدی نصیری از مراسم چهاردهمین جایزه تئاتر اروپا

مهدی نصیری: نام یک کشور انگار با خاطراتی هزار ساله در ذهنم مرور می‌شود. روسیه! روسیه تلخ! شوروی ناآرام! سن پترزبورگ1 مقاوم! شوروی قدرتمند! روسیه خشن! و شلوغی و سرما! تا به حال هیچ وقت قدم به این خاک پر از هیاهو و حاشیه نگذاشته‌ام اما پیش از همه اینها انگار شهرها و خیابان‌ها و آدم‌هایش را می‌شناسم.
قسمت اول
 
ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۱۰
تئاتر در شهر مجسمه‌های یخی
سفرنامه مهدی نصیری از مراسم چهاردهمین جایزه تئاتر اروپا ـ روسیه (سن پترزبورگ)
مهدی نصیری:
نام یک کشور انگار با خاطراتی هزار ساله در ذهنم مرور می‌شود. روسیه! روسیه تلخ! شوروی ناآرام! سن پترزبورگ1 مقاوم! شوروی قدرتمند! روسیه خشن! و شلوغی و سرما! تا به حال هیچ وقت قدم به این خاک پر از هیاهو و حاشیه نگذاشته‌ام اما پیش از همه اینها انگار شهرها و خیابان‌ها و آدم‌هایش را می‌شناسم.
شاید از دوران مدرسه و کلنجارهای بیهوده معلم ریاضی و دوستان با معادلات جدول مندلیف2!
شاید از ورق زدن‌های شبانه جنایت و مکافات 3، مادر4، ابلوموف 5 ، شب‌های روشن6  ، ابله7 ، برادران کارامازوف8 ، قمار باز و شاید با نام هواپیماهای معروف توپولوف و ایلیوشین.
شاید با تاریخ و تعریف مقاومت و جنگ که هرگاه با ناپلئون‌ها و هیتلرها برمی‌خوریم روسیه با طعم شکست جهانگشایی‌ها معنا پیدا می‌کند.
انگار پیش‌تر به دعوت مادام رانوسکی و دخترش آنیا مهمان "باغ آلبالو"10  بوده‌ام، گویی آنکه همچون ترپلف11  جوان طعم افسونگری "مرغ دریایی"12  غمگین کنار دریاچه افسونگر و همه آدم‌های آن ملک ییلاقی ایالت مسکو را هزار بار از سرمای تلخ آن سرزمین غمگین چشیده‌ام.
روسیه و همه ناشناخته‌هایش برای من با جوانی از دست رفته دایی وانیا، عشق‌های بی‌سرانجام و آدم‌های ناامید چخوف شناخته می‌شود و درست به اندازه آرزوهای محکوم به تلخی اولگا13 ، ماشا14  و ایدنا15  در سه خواهر16  تلخ و غمگین است.
با وجود همه این تجربه‌های ذهنی و تصوراتی که سال‌هاست درباره روسیه در یادهای کودکی، نوجوانی و جوانی‌ام دارم، برای شرکت در مراسم چهاردهمین جایزه تئاتر اروپا مسافر روسیه هستم و از مسکو به شهر کاخ‌ها و موزه‌های جهان ـ سن پترزبورگ ـ  خواهم رفت.
پروسه دعوت و انجام کارهای مربوط به گرفتن ویزا در عین حال که نسبت به کشورهای دیگر اروپا آسان‌تر به نظر می‌رسد، به سختی انجام می‌گیرد. اصل دعوت‌نامه روسی می‌بایست با پست به دستم برسد و برخی دشواری‌ها کار را آنقدر برایم سخت می‌کند که دقیقاً چند ساعت پیش از پرواز به سمت مسکو موفق به دریافت ویزا می‌شوم.
***
راس ساعت 3:45 صبح دوشنبه 22 فروردین (11 April 2011) فرودگاه امام خمینی را به قصد مسکو ترک می‌کنیم و بعد از حدود سه ساعت و نیم به آسمان گرفته و ابری مسکو می‌رسیم. هنوز در تاریک روشن صبحگاهی نمی‌توان رنگ‌ها و حجم‌ها را به درستی تشخیص داد اما هر چقدر به شهر نزدیک‌تر می‌شویم، انگار آسمان هم روشن‌تر می‌شود. رود بزرگی که در مسیر نزدیک شدنمان زمان به شهر بارها و بارها پیچ می‌خورد کاملاً یخ بسته است و اسکله‌های کوچک و کشتی‌های نه چندان بزرگ هم در گوشه و کنار آن با یخ‌ها محصور شده‌اند.
از روی خانه‌های کوچک و بزرگ و رنگارنگ پوشیده در برف می‌گذریم و در فرودگاه پر ازدحام و شلوغ مسکو فرد می‌آییم. حدود دو ساعت از وقتمان صرف انجام کارهای ورود و کنترل ویزا و گذرنامه‌ می‌شود و ساعت 9:30 از مسکو به سمت شهر کاخ‌ها و موزها حرکت می‌کنیم و یک ساعت و نیم بعد وارد فرودگاه سن پترزبورگ شده‌ایم. شهر لنین صاف‌تر و گرم‌تر از مسکو است.
با راهنمایی خانمی که به نمایندگی از طرف حمایت‌کننده مراسم جایزه تئاتر اروپا در روسیه (فستیوال بین‌المللی بالتیک‌هاوس)17  به استقبالمان آمده سوار بر تاکسی به سمت هتل حرکت می‌کنیم. فاصله میان فرودگاه و هتل مسکو که در مرکز شهر سن پترزبورگ واقع شده تقریباً طولانی است و در این مسیر راننده تاکسی تمام ساختمان‌ها و مجسمه‌ها و مراکز تجاری و صنعتی و تاریخی شهر را در دو سمت خیابان معرفی می‌کند و در مورد هرکدام از آن‌ها توضیح می‌دهد.
ساعت 10:30 وارد هتل بزرگ مسکو می‌شوم که از یک سو به رودخانه بزرگ بولشایا18  و از دیگر سو به خیابان مرکزی و مهم نوسکی19  مشرف است. بلافاصله به اتاقم راهنمایی می‌شوم، استراحت کوتاهی می‌کنم و برای ناهار از هتل خارج می‌شوم. همه برنامه‌ها از فردا شروع می‌شوند و حالا فرصت خوبی است تا گشتی در شهر بزنم.
بعد از صرف ناهار در یکی از رستوران‌های نزدیک هتل، پیاده در امتداد خیابان نوسکی به راه می‌افتم و به زحمت محل استقرار کمیته اجرایی مراسم در خانه بازیگران20  سن پترزبورگ را پیدا می‌کنم. شهر مملو از جمعیت است و هر چند هوا رفته رفته سردتر می‌شود، اما بر ازدحام جمعیت افزوده می‌شود.
شب سن پترزبورگ، شب زیبایی است. به ویژه آنکه بتوانی چند ساعت از آن را کنار پل بزرگی که در مقابل هتل بر روی رودخانه زده شده است، بگذرانی! هر چند برخوردهای لحظات اول و هشداری که در برگه راهنمای هتل نوشته شده امنیت قدم زدن‌های شبانه را تأیید نمی‌کنند!
سه‌شنبه 12 اپریل
صبح نخستین روز برنامه‌های سمینار را خیلی زود شروع نمی‌کنم. تقریباً ساعت 11 به خانه بازیگران می‌روم و برنامه‌ اجراها، کنفرانس‌ها و سمینارها را می‌گیرم. خوشبختانه روز نخست هم روز چندان پر مشغله‌ای نیست. برنامه‌ها از ساعت 2 و با کنفرانس مطبوعاتی افتتاحیه آغاز می‌شوند.
بهترین کاری که می‌شود انجام داد استفاده از زمان است. تقریباً شش ساعت تا اجرای اولین نمایش باقی مانده و می‌توان برای بازدید از بهترین مکان شهر، موزه هرمیتاژ، آماده شد. بلافاصله مکان موزه را که زیاد هم دور نیست از روی نقشه پیدا می‌کنیم و با اتوبوس به سمت بالای خیابان نوسکی می‌رویم. تقریباً شش ایستگاه بالاتر به باغ بزرگ الکساندرسکی21  در کنار یک ساختمان بزرگ ظاهراً نظامی می‌رسیم و از مقابل باغ به سمت میدان دوورتسوا22  راهنمایی می‌شویم. کاخ بزرگ و زیبای هرمیتاژ با ترکیب بی‌نظیر رنگ‌های طلایی و سبز و وسعت یگانه‌اش در کنار رودخانه بزرگ نوا و در مقابل ستون عظیمی آرام گرفته که فرشته‌ای یک صلیب بزرگ را بر فراز آن به اهتزاز درآورده است.
بعد از گرفتن چند عکس یادگاری وارد موزه می‌شویم؛ مجسمه‌های بزرگ و زیبا، معماری منحصربه فرد، اشیاء بسیار قدیمی، فرش‌ها و اشیاء قیمتی، سنگ‌ها و سنگ نوشته‌های تاریخی، کالسکه‌ها و ظروف قیمتی، جواهرآلات و... هر چیزی را از هر دوره و زمانی می‌توان در این موزه زیبا و بزرگ پیدا کرد. زمان زیادی برای بازدید از تمام اتاق‌ها و راهروها نداریم و پنج، شش ساعت وقت‌مان تنها برای دیدن بخشی از موزه کفایت می‌کند، به همین خاطر شتابزده از مقابل، اتاق‌ها و راهروها می‌گذریم. تالار نیمه تاریک منطقه پازیریک که قدیمی‌ترین فرش جهان و چند قایق و کالسکه غول پیکر در آن قرار دارد، آخرین بخش موزه است که اندکی در آن تأمل می‌کنیم.
اولین تئاتری که در اولین روز مراسم روی صحنه می‌رود، نمایش "عسل"23  نوشته "تونیوگوئرا"24  به کارگردانی "یوری لیوبیموف"25  بود. این نمایش روسی که از مسکو به مراسم دعوت شده و 17 بازیگر داشت، روایت شاعرانه و موزیکالی از زندگی دو برادر را روایت می‌کرد که به تراژدی زندگی آن‌ها ختم می‌شد. نمایش در تئاتر لنسووتا روی صحنه رفت و این در حالی بود که تئاتر لیوبیموف پیش‌تر جایزه ویژه تئاتر را در کشور روسیه از آن خود کرده بود.
شب سن پترزبورگ، شب زیبایی است. به ویژه آنکه بتوانی چند ساعت از آن را کنار پل بزرگی که در مقابل هتل بر روی رودخانه زده شده است، بگذرانی! هر چند برخوردهای لحظات اول و هشداری که در برگه راهنمای هتل نوشته شده امنیت قدم زدن‌های شبانه را تأیید نمی‌کنند!
نمایش حدود یک ساعت است و بنابراین نمی‌توان به دومین نمایش روز نخست که با عنوان "آقای ورتیگو26  در تئاتر بالتیک هاوس اجرا می‌شود رسید؛ در اولین روز مراسم تنها همین دو نمایش روی صحنه رفتند.
چهارشنبه 13 اپریل
نخستین جلسه سمینار منتقدان جوان که در میان برنامه‌های مراسم جایزه تئاتر اروپا قرار گرفته ساعت 10 صبح روز چهارشنبه در تالار مرکزی خانه بازیگران با حضور 19 منتقد جوان از کشورهای فرانسه، کنیا، ایران، هنگ کنگ، روسیه، انگلیس، مولداوی و ... برگزار می‌شود.
مارک براون، ژان پیرهان و توماس ...، سرپرستی و هدایت سمینار را برعهده دارند. اولین جلسه به شرح برنامه‌ها و صحبت درباره زمان فشرده انجام کارها اختصاص پیدا می‌کند. همه اعضای سمینار خودشان را به اختصار معرفی می‌کنند و از همان لحظه کار با ارائه مقاله درباره رویکردهای مدرن تئاتری در کشورهای مختلف و از سوی نمایندگان این کشورها که در سمینار حضور دارند، آغاز می‌شود.
برنامه بعدی کنفرانسی است که با حضور "یوری لیوبیموف" در تئاتر آکادمی سن پترزبورگ برگزار می‌شود. سالن آکادمی مملو از جمعیت است و حاضران بارها و بارها به فشرده نشستن دعوت می‌شوند.
سخنرانی‌ها به زبان روسی است و در میان ازدحام و سر و صدا به سختی می‌توان ترجمه آنها را از دستگاه‌های مترجم هم شنید. اما در مجموع کل مراسم به سخنرانی‌های نسبتاً کوتاه درباره لیوبیموف و توسط اساتید دانشگاه و منتقدان و نقد آثار او محدود می‌شوند.
بعد از صرف ناهار که در سالن بزرگ خانه بازیگران سرو می‌شود، همگی آماده رفتن به بالتیک هاوس می‌شویم. "آقای ورتیگو" برای دومین بار در روز دوم نیز به صحنه می‌رود. این نمایش که برداشتی از رمان "آقای ورتیگو" پل آستر27  است، توسط کریستین اسمدس28  آداپته و کارگردانی شده و با ورود به تخیل و فعال کردن ذهنیت تماشاگر و قرار دادن مخاطب در فضایی پر تحرک و پر از سر و صدا و موسیقی دنیایی کابوس‌وار و عجیب را خلق می‌کند. نمایش در دو قسمت مجزا اجرا شد و توانست توجه منتقدان و هنرمندان را به سبک و شیوه منحصر به فردش مجذوب کند. این نمایش همچنین جایزه تئاتر نو واقعگرای اروپا را نیز دریافت کرده بود.
نمایش دیگری که چهارشنبه اجرا شد، "دانیل استین، مترجم" بود که لیودمیلیا اولیتسگایا از سن پترزبورگ آن را نوشته و آندری بوبین آن را کارگردانی کرده بود. نمایش بیش از آنکه به نظر برسد در صدد دستیابی به تجربه‌ای نو در حوزه ارتباط میان صحنه و تماشاگران نشان می‌داد و در حوزه مفاهیم به دنبال نشان دادن بازخوردهای مختلف نسبت به زندگی و سرنوشت‌ انسان‌ها بود.
 

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال