23879
  ۱۳۹۰/۷/۱۷
انارهای رسیده
شعرنو
   
انارهای رسیده
فرناز کدخدایی
 
من تمام خود را از روی درخت کنده بودم
وقتی که انارها رسیده بودند
نبود جز پروانه­ای که روی صندلی خوابیده بود
میگفت:
می­ترسم
شمع­ها را فوت نکن
تا دوباره انارها برسند
شمع­ها را فوت نکن
و هنوز چاقو به آشپزخانه برنگشته بود
نسیمی شمع­ها را خاموش کرد
فردا صفحه اول روزنامه صبح خواندم
توجه توجه:
اینجا ایستگاه پروانه تنهاست
 
©2020 HozehHonari. All Rights Reserved