36136
  ۱۳۹۰/۱۲/۲۴
تابلوی نقد محبت
بابک رضاپور
   
تابلوی نقد محبت
(نقد فیلم «قرمز» ساخت کریستف کیشلوفسکی)
 
بابک رضاپور
 
فیلم «قرمز» از نظر سینمایی، با همه موئفله­های سینمایی­اش نظیر نورپردازی، بازی، تدوین، روایت و درام، کاملترین فیلم «کریستف کیشلوفسکی» و حتی کاملترین فیلم دهه90 به شمار می­آید. اساساً سه­گانه کیشلوفسکی و بخصوص «قرمز» تاثیری عجیب بر سینمای جهان در دو دهۀ بعد از خود گذاشت و بسیاری افراد، خواسته و یا ناخواسته، همین مسیر را برای روایت داستانهای مردمی و انسانی خود انتخاب کردند.
«قرمز» از زندگی یک مانکن و دانشجوی جوان فرانسوی شروع شده و با تصادف او با سگِ یک قاضی پیر ادامه پیدا می­کند، قاضی­ای که مکالمات تلفن­های بی­سیم همسایگانش را غیرقانونی شنود می­کند و در این شنودها به رازهای پنهان همسایگانش که تبعات اجتماعی دارد، پی می­برد و در ادامه، کم­کم اجزاء و عناصر داستان مانند یک پازل بزرگ کنار هم قرار می­گیرند تا در پایان شاهد تابلویی باشکوه از شعار سوم انقلاب فرانسه یعنی «عشق» باشیم.
نگاه نقادانه کیشلوفسکی، همین مفهوم عام بشری را که لقلقۀ زبان بسیاری از آدمهاست و شب و روز در تمام دنیا و از طریق تمام رسانه­ها بیان و حتی ترویج می­شود، به بازی گرفته و نشان می­دهد این دوستی، علاقه و ابراز محبت زبانی، ابزاری برای تسلط بر دیگران یا رسیدن به امیال فردی و سودجویانه افراد است.
در این فیلم مفهوم دوستی، دوست­داشتن، عشق، و ارتباط انسانی در شرایط برابر و آمیخته به احترام به نقد کشیده می­شود و در مسیر روایت داستان، بیننده به همراه بازیگر زن جوان، به آرامی یک دوره بلوغ روانی و احساسی را طی کرده، از پوسته نوجوانی ساده­لوح بیرون آمده، متوجه می­شود در پس این روابط به­ظاهر دوستانه و عاشقانه چه مناسبات آلوده­ای پنهان است و آن زمان، زمان رهایی است.
اجازه دهید از منظر زیبایی­شناسی به فیلم نگاه کرده و عواملی که «قرمز» را تا این اندازه مهم می­سازد بررسی کنیم. نخستین مساله میزانسن­های فوق­العاده کارگردان است. میزانسن، ریشه در تئاتر یونان باستان دارد و نسبت بازیگر به صحنه را گویند. در سینما، میزانسن سه­بعدی است؛ مثلثی است از بازیگر، آکسسوار، و دوربین.
درک میزانسن­های «قرمز» نیاز به سکون و آرامش دارد؛ میزانسنی بسیار حرفه­ای و غیرقابل تقلید که باید آن را در خلوت دید. چون کیشلوفسکی میزانسن­های فیلمش را نه بر اساس تئوری­های رایج سینمایی، بلکه براساس تعلق­خاطر بالایش به مفاهیم عمیق انسانی خلق کرده­است.
صحنه­های نخستینی که زن وارد خانه قاضی شده و با قاضی صحبت می­کند را به یاد آورید؛ چه رابطه عجیبی میان اشیاء خانه، قاضی، و بازیگر زن(که بعداً دوربین جای او را می­گیرد) برقرار است؛ مثلثی که دائما در حال تغییر است. یا صحنه ای را به خاطر بیاورید که سنگی از شیشه وارد خانه قاضی شده و وقتی والنتاین(نقش اول فیلم) می­خواهد سنگ را به همراه خورده­شیشه­ها دور بیاندازد، قاضی از او می­خواهد آن را روی پیانو بگذارد و ناگهان میزانسنی عجیب روی می­دهد: یک طرف قاضی است، یک طرف 5سنگ ثابت اند و یک سنگی که روی پیانو تکان می­خورد و ته کادر هم والنتین است که با تعجب نگاه می­کند و می­بیند که درک روابط زندگی قاضی بسیار پیچیده است.
میزانسن، تعیین­تکلیف نهایی میان عناصر سازنده فیلم با بازیگرها و آکسسوار است. زیبایی دراماتیک فیلم، در میزانسن­ها خود را نشان می­دهد. تقدیرگرایی موجود در میزانسن­های «قرمز» نوعی الهام شاعرانه است که کیشلوفسکی ناخودآگاه در اواخر عمرش آن را دریافت می­کرده است.
رنگهای به­کار رفته در فیلم؛ از رنگ چراق راهنمایی گرفته تا رنگ ماشین جیپ، رنگ پوستر قرمز، فضای داخلی خانه قاضی و رنگهای گرم دیگر موجود در محیط؛ گویی بیننده را در فضایی قرمز شناور کرده­است. رنگ قرمز رنگ جذبه و هیجان است.
دومین چیزی که از منظر زیبایی­شناسی اهمیت دارد، آکسسوار است. در این فیلم برخی اشیاء از شیء بودن عبور می­کنند و به اشیائی دراماتیک تبدیل می­شوند. شیء دراماتیک شیئی است که از هویت اولیه­ای که برایش تعریف شده عدول کند و به مفهومی دراماتیک تبدیل شود. مثلا اگر در فیلمی اسلحه پلیسی دزدیده شده و با آن فردی به قتل برسد، این اسلحه به شیئی دراماتیک تبدیل شده­است.
در «قرمز» بسیاری از اشیاء بدون آنکه بیننده متوجه شود به شیء دراماتیک تبدیل شده اند: جیپ قرمز، سطل بازیافت زباله، دستگاه جک­پاد و.... بزرگترین هنر کارگردان آن است که از مرز مادیت اشیا گذشته و به آنها ماهیتی معنوی دهد و برای همین است که کیشلوفسکی میزانسن­ها را با اشیاء پیوند داده است.
سومین ویژگی مهم فیلم آن است که کارگردان توانسته بازیگر را به نقش نزدیک کند تا بازیگر نقش را بپذیرد و بزرگترین نقطه قوت فیلم قرمز که آن را از بقیه فیلم­ها برجسته­تر می­کند، بازی­گیری و بازی­گردانی فوق­العاده کیشلوفسکی از بازیگرهایی است که عمدتا در فیلم­های تجاری بازی کرده­اند. تحت کنترل قراردادن بازیگران سخت است خصوصاً اگر بازیگر حرفه­ای باشد.
در «قرمز» این­گونه به نظر می­آید که بازیگران فیلم را زندگی می­کنند. فاصله­گذاریهای رایج در دیگر فیلم­ها در آن دیده نمی­شود. گویی آدمهایی را از عالم واقعیت محض کنده­اند و جلوی دوربین قرار داده­اند. صحنه ورود ولنتاین به خانه قاضی را به یاد بیاورید. او، قاضی را درحال استراق­سمع می­بیند و هیچ­کدام واکنشی غیرعادی، اعجاب آور و تکان­دهنده از خود نشان نمی­دهند.
کارگردان در این فیلم و با روایت داستان زندگی والنتین، قاضی پیر و قاضی جوان نشان می­دهد عشق در این جامعه یاوه­ای بیش نیست و هنگامی که به عمق فیلم بنگریم انگار به درون سیاهچالی عمیق از روابط نفرت­بار می­نگریم که انسانها آن را بوجود آورده، تقویت کرده و گسترش می­دهند.
 
 
هرگونه نقل و استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع مجاز می‌باشد.
©2018 HozehHonari. All Rights Reserved