45621
  ۱۳۹۱/۵/۷
مریم برزگر
غزل
   
 
نمک به زخم دلم شوره زار می آید
بپاش! با نمک این دل به بار می آید
 
توفکر می کنی ای ابر بی سخاوت تو
به باغ کوچک گلدان بهار می آید؟
 
تو فکر می کنی ای مرد بعد از این همه سال
دوباره دست و دل من به کار می آید؟
 
چه حال و روز بدی دارم آن غروبی که
دو چشم خسته ام از انتظار می آید
 
چقدر چشم ببیند که تو نمی آیی؟
چقدر فال بگوید که یار می آید ؟
 
چقدر فرشچیان رو ی بوم خود برسد
دست به زین شده که بی سوار می آید؟
 
بِوَز به مزرعه ای که از نه از درختانش
که از جوانه آن بوی دار می آید
 
مباد آنکه ببینی غزال هست ولی
دعای ندبه ی تو بی شکار می آید 
 
ملال نیسست اگر گرگ ها لباست را....
که بوی پیرهنت هم بکار می آید 

هرگونه نقل و استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع مجاز می‌باشد

©2020 HozehHonari. All Rights Reserved