46771
  ۱۳۹۱/۵/۲۴
نقد جمعی «بدوک»
اعضای خانه فیلم حوزه هنری همدان
   
 
کبری عباسی
فیلم «بدوک» با نقش بستن تیتراژ ابتدایی باخطی زیبا بر زمینه سیاه شروع می شود. فیلم از زاویه دید قهرمان و در بعضی از صحنه ها از دید ضد قهرمان روایت می شود. وقوع حادثه محرک پرده اول (مرگ پدر) و شروع سریع پرده دوم، بیننده را با شخصیتهایی که در طرح ماجرای فیلم نقش دارند آشنا می کند و اطلاعاتی از موقعیت، حال و هوا و درونمایه فیلم به دست می دهد.
صحنه ها با رابطه علت و معلولی به هم متصل میشوند، هر صحنه باعث پیشرفت داستان میشود و بیننده را به نقطه اوج نزدیک می کند. بکار بردن طنز ظریف در دیالوگ های بعضی از شخصیتهای فرعی داستان، با توجه به تایم فیلم، خستگی بیننده را از بین می برد. کشمکش های موجود بین شخصیتهای فیلم کشمکش هایی مبتنی بر رابطه است.
قهرمان داستان حس هم زاد پنداری را در بیننده به خوبی بر می انگیزد و او را با غم و مشقتهای خود همراه می کند. می توان نوعی برده داری مدرن و رگه هایی از ترس و عواقب ناخواسته مهاجرت روستاییان به شهرها و جنایتهایی که یکی پس از دیگری اتفاق می افتد را در داستان ساده و روان این فیلم دید. بدون عقوبت ماندن جنایت جنایتکاران در پایان فیلم و اسارت قهرمان، خشمی درونی در بیننده ایجاد می کند و پایان مناسب فیلم حس هم زاد پنداری وی را با قهرمان در حد بسیار بالایی حفظ می کند.
 
مسلم صفری
جعفر، نوجوانی است که در ابتدای فیلم شاهد از دست دادن پدرش هستیم و بعد از آن گم کردن خواهرش و اینکه خودش هم به عنوان ابزاری بدست قاچاقی ها می افتد، و این بدترین اتفاق برای یک نوجوان است. جعفرهای زیادی وجود دارند که جز دویدن در بیابان ها و عبور از سیم خاردار، راه دیگری برای زنده ماندن ندارند.
جعفر به دنبال یک جریان بزرگ است، جریانی که اتوماتیک وار در حال رویداد است و او هیچ توانی برای مقابله با آن ندارد و به دلیل بی تجربگی و ذهن کودکانه اش درک چنین مسائلی برایش مقدور نیست.
مجیدی در به تصویر کشیدن زندگی سخت مردم در دورافتاده ترین نقاط ایرن، با میزانسن های مستند گونه از نابازیگران بارها توانایی خود را نشان داده است. در فیلم «بدوک» نمادگرایی های زیبایی وجود دارد مثل قنات و چاه بی آبی که پدر جعفر بیهوده در آن تلاش می کند، یا روسری خواهرش که نگه داشتن آن هدف جعفر را نشان می دهد و بیشتر از همه سیم های خاردار که در طول اثر مرتب با آن همراهیم که نشان تنگنایی و اسارت است.
بدوک گوشه ای از محرومیت های آدم های حاشیه نشین را نشان می دهد که برای زنده ماندن هر کاری می کنند. می توان این گونه برداشت کرد که ایران تنها تهران نیست و خروج از فضای شهری تکراری و پرداختن به مناطق دورافتاده و مشکلات آنها نیز امکان پذیر است.
 
هنری روشن پور
فیلم بدوک ساخته مجید مجیدی قصه خواهر و برادری است که پدرشان بر اثر ریزش چاه جان خود را از دست داده و آنها برای گذران زندگی محل زندگی خود را ترک کرده و به سمت شهر می روند اما دست سرنوشت آنها را از هم جدا می کند و جعفر (نقش اصلی فیلم) برای پیداکردن خواهرش با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کند. فضای خشک خشن و شکننده کویر و بافت کهنه خانه ها نوعی انزجار درون مخاطب بوجود می آورد که تناسب زیادی با عمل سودجویان درون فیلم دارد.
در انتهای فیلم کشتی بزرگی را میبینیم که انسان قاچاق می کند و بدون مانعی کار خود را می کند و با توجه به دستگیری فردی با جرم دزدیدن سیم خاردار، به نوعی تضاد دارد.
©2019 HozehHonari. All Rights Reserved