69789
  ۱۳۹۲/۶/۱۸
سپید
بهروز اقبالی درخشان
   


بهروز اقبالی درخشان

سپید

 

خواهرم

از پشت عکس های لرزانش

دلواپسی ام را

تماشا می کند

من به آمدنت فکر می کنم

آفتابی که در سینه ام

قدم می زند

فرقی نمی کند

از کدام خاک آمده باشی

از تو که حرف می زنند

تن ها

در پشت میله پیراهن ها هم

نمی گنجند

برایم از خیابانها بگو

و آفتابی که در آن ها

طلوع خواهی کرد.

هرگونه نقل و استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع مجاز می‌باشد

 

 

 

©2020 HozehHonari. All Rights Reserved