9444
  ۱۳۸۹/۱۱/۲
شماره:2
تاریخچه موسیقی کودک
فرهاد کریمی مقدمه: يكي از بحث¬انگيزترين و در عين حال اساسي¬ترین شاخه¬هاي موسيقي را موسيقي كودك تشكيل مي¬دهد. اين رشته از موسيقي، بسيار مهم است؛ زيرا در واقع زيربناي فراگيري موسيقي، چه به صورت شنيداري و چه به صورت عملكردي است. در نتيجه، اشتياق و دنبال كردن آن در آينده به وسيله كودكان، در همين سن و سال-هاست كه پايه گذاري مي¬شود. اين شاخه از موسيقي كه در بعضي از كشورها مانند كشور ما جوان و نوپاست، در كشورهاي پيشرفته به ويژه پس از جنگ جهاني دوّم، ابعاد تازه¬اي به خود گرفته است. تا آنجا كه آهنگسازان بزرگي چون «كارل اُف» و «زولتان كوداي»، بخش عظميي از انرژي خود را صرف تحقيق و آهنگسازي در اين بخش از موسيقي كرده¬اند.
   
شماره:2
تاریخچه موسیقی کودک
فرهاد کریمی
مقدمه:
يكي از بحث­انگيزترين و در عين حال اساسي­ترین شاخه­هاي موسيقي را موسيقي كودك تشكيل مي­دهد. اين رشته از موسيقي، بسيار مهم است؛ زيرا در واقع زيربناي فراگيري موسيقي، چه به صورت شنيداري و چه به صورت عملكردي است. در نتيجه، اشتياق و دنبال كردن آن در آينده به وسيله كودكان، در همين سن و سال­هاست كه پايه گذاري مي­شود. اين شاخه از موسيقي كه در بعضي از كشورها مانند كشور ما جوان و نوپاست، در كشورهاي پيشرفته به ويژه پس از جنگ جهاني دوّم، ابعاد تازه­اي به خود گرفته است. تا آنجا كه آهنگسازان بزرگي چون «كارل اُف» و «زولتان كوداي»، بخش عظميي از انرژي خود را صرف تحقيق و آهنگسازي در اين بخش از موسيقي كرده­اند.
بي شك، كودكان آشنا به موسيقي، هوشيارتر و دقيق­تر از ديگر افراد جامعه به محرك­هاي شنوايي پاسخ مي­دهند. دامنه گسترده موسيقي ايجاب مي­كند كه آموزش آن نيز همانند «ديگر علوم» از كودكي آغاز شود. همان طور كه كودكان علوم رياضي، فيزيك، شيمي، ادبيات و غيره را به صورت دروسي مدوّن و برنامه­ريزي شده از دوران دبستان فرا مي­گيرند، موسيقي را نيز بايد از همين سن آغاز كنند. براي مثال نحوه آموزش رياضي به كودكان كاملاً شخص است و مربيان مي­دانند كه جمع و تفريق اعداد و جدول ضرب و نسبت­ها و معادلات را با چه روش و چه مقطع سني و در چه سطحي به كودكان بياموزند.
«در واقع، راه­هاي انتقال مفاهيم شناخته شده است». موسيقي نيز به عنوان يك رشته علمي ـ هنري با بهره­مندي از زمينه­هاي قوي رياضي، فيزيك، بنيان­هاي روانشناسي و جامعه شناسي، نيازمند برنامه­ريزي مناسب با دوران كودكي است.
موسيقي كودكان، موسيقي حسي ـ حركتي است. در مجموع موسيقي مناسب كودكان و نوجوانان، زمينه ارزشمندي براي بروز مناسب هيجاهاي كودكي، ارتباط سالم با همسالان و اجتماع، تقويت اعتماد به نفس، ارتقاء شعور و احساسات كودك، شكوفايي خلاقيت و از همه مهمتر، تقويت روحيه جمعي در كودكان است. بنابراين، در شرايط كنوني جامعه امروز و با بروز ناهنجاري­هاي رواني و فرهنگي و اجتماعي موجود، ضرورت ايجاب مي­كند كه دست اندركاران موسيقي كشور، عزم خود را جزم كنند و روش­هاي مناسب و منطبق با فرهنگ ايراني را به صورت سيستماتيك تنظيم كنند و در اختيار مدرسان موسيقي كودك قرار دهند. بي­شك، موسيقي مي­تواند با زيبائي­هاي بكري كه در شاهكارهاي موسيقي دانان بزرگ نهفته است، سطح فرهنگ بشري را بالا ببرد. موسيقي، حس دروني بشري را تلطيف مي­كند و تصويرپردازي خلاق، هوش، عشق، حسّاسيت، و اراده را بر مي انگيزد. موسيقي همچنين به عنوان عاملي ضروري، در آهنگ­هاي يك ملّت نقشي كاملاً اساسي ايفا مي­كند. حال آنكه ما امروز در قرن بيست و يكم در كشورمان با مشكلي به نام موسيقي روبه­رو هستيم. مشكلي كه هرگز با نوشتن مقاله و ايراد سخنراني و برگزاري سمينارهاي گوناگون برطرف نخواهد شد. بر همگان ضروري است كه در حل اين مشكلات با جان دل بكوشند و با پژوهش و تحقيق و تجربه در روش­هاي موجود در دنيا، راه را براي ايجاد روش­هاي مناسب و منطبق با فرهنگ ايراني هموار كنند.
 
تاريخچه موسيقي كودك در دنيا
به طور كلي، چندين روش به عنوان روش­هاي آموزش موسيقي كودك در دنيا وجود دارد كه در حقيقت، تدوين اين روش­ها از ابتداي قرن بيستم بنا به ضرورت و نياز به روش­هاي مؤثر و مفيد آموزشي وجود آشفتگي و سرگشتگي فراوان در امر آموزش موسيقي كودك به وجود آمده است.
نخستين كسي كه به تدوين روش­هاي آموزش صحيح و كامل موسيقي پرداخت، يك پزشك ايتاليايي به نام «كلوديومونته سوري»[1] است؛ حرفة اصلي اين پزشك موسيقي نبود و اطلاعات زيادي در اين باره نداشت.
بعدها افراد ديگري كه بيشتر آنها از اهالي سوئيس بودند، با به كارگيري شيوه­هاي علمي، دامنة وسيع­تري را در اين زمينه به وجود آورند. كساني مانند: «اميل ژاك دالكروز»[2]، «كارل اُف»[3] و «زلتان كُداي»[4] كه سيستم مجارستاني را ابداع كردند البته همگي آنها در يك محدودة جغرافيايي زندگي مي­كردند.
پس از دو يا سه نسل، «ادگار ويلمز»[5] و «مارتينو»[6] سيستم­هاي جديدي را بينانگذاري كردند، و تحول چشم­گيري در عرصة آموزش موسيقي كودك به وجود آوردند. پس از خاتمه جنگ جهاني دوم، دو سيستم متفاوت در دو منطقة دنيا پديد آمد كه يكي از سيستم­ «سوزوكي»[7] در ژاپن و ديگري سيستم «مانهاتان»[8] در ايالات متحدة آمريكا بود.
اين هشت روش تا امروز هر كدام به گونه­اي اجرا شده و هر يك ويژگي خاصّ خود را دارند. در اينجا به بررسي هر يك از اين روش­ها مي­پردازيم.
كلوديو مونته سوري
همان طور كه گفته شد، او يك پزشك ايتاليايي بود كه موسيقي نمي­دانست. وي در سال (1907) «خانه كودكان» را براي كودكان سه تا هفت ساله تأسيس كرد. او كوشيد مسائل آموزشي ـ تربيتي كودكان معلول را مطرح كند و از همين راه به موسيقي دست يافت.
بنابراين، نظرات «مونته سوري» اصلاً موسيقيايي نبودند، بلكه تعليم و تربيتي بودند.
«مونته سوري» معتقد بود كودك بايد در فرايند آموزشي خود، عامل فعالي باشد يا بايد به او به عنوان يك عامل فعال در فرآيند آموزشي خود نگاه كرد. كودك كسي نيست كه فقط در معرض رخ­دادها قرار گيرد. بلكه كسي است كه بايد به وسيله اراده­اش، اتفاقات را به وجود آورد. به همين سبب، ما بايد همواره ساختمان تجربه مداومي را پي­ريزي كنيم. چون كودك در هر لحظه ممكن است حركت متفاوتي را انجام دهد. پس روش آموزش به خود كودك بستگي دارد. نخستين نتيجه­اي كه مي­توان از اين روش گرفت اين است كه فراگيري كودك بسيار آزاد است و آن را در هيچ سيستمي نمي­توان محدود كرد. به عقيده او، اشياء بهترين مربيان هستند. او محيطي را به وجود آورد كه در آن اشياء همگي واقعي هستند؛ يعني هيچ اسباب مصنوعي­اي وجود ندارد.
«مونته سوري» معتقد است كودك را نبايد رها كرد، بلكه مربي بايد گام به گام با او حركت كند. البته نه اينكه مثل كودكان رفتار كند، ولي حتي الامكان بياموزد كه چگونه با كودك رفتار كند.
«مونته سوري» پس از همكاري با دوست موسيقي دانش «ماچروني»[9] اساس دوره­هاي آموزشي خود را بر مبناي درك مفاهيم موسيقي بنيان­گذاري كرد. او پس از دسته­بندي صداها و با شيوه­هاي مختلف، دقت شنوايي كودكان را آزمود و تمریناتي را براي دقيق شنيدن صداها به عنوان برترين نمود آموزش موسيقي پايه­ريزي كرد. ولي معتقد بود بسياري از فعاليت­هاي صدايي و غير صدايي بايد به آواز خواندن بيانجامد؛ يعني بچه­ها، صداهايي را كه مي­شنوند بايد بخوانند. نكته مهم ديگري كه در روش مونته سوري حائز اهميت است، حركات ريتميك است كه باعث پرورش و رشد جسماني كودك مي­شود. به اين منظور نيز «ماچروني» با تغيير سرعت در قطعاتي به وسيله پيانو مي­نواخت، به كودكان مي­آموخت كه چگونه به صداهاي گوناگوني كه با سرعت­هاي متفاوت اجرا مي­شوند، واكنش نشان دهند.
با وجود نكات مثبتي كه در روش «مونته سوري» وجود داشت، بسياري از ديدگاه­هاي او به زودي به فراموشي سپرده شد؛ زيرا او به كار گروهي اعتقادي نداشت و تجربياتش بسيار فردي بود. ولي يك ديدگاه اساسي «مونته سوري» هيچ گاه از ياد نرفت و آن هم اين بود:
بچه­ها بايد بياموزند چگونه بياموزند!؟
 
اميل ژاك دالكروز
«دالكروز» از اهالي سوئيس بود و اعتقاد داشت كه سال­هاي اوليه زندگي، به ويژه براي گسترش مهارت­هاي پايه­اي، موسيقي بسيار مهم و زيربنايي است. «دالكروز» برخلاف مونته سوري كه از موسيقي اطلاع زيادي نداشت. استاد هارموني در كنسرواتورژنو بود. بنابراين، در سال 1905 ميلادي، نتيجه تحقيقات خود را ارائه داد. او معتقد بود كه يكي از زير ساخت­هاي تعليم و تربيت بايد رشد هوش و شعور موسيقيايي كودك باشد. وي سيستمي را تدوين كرد كه اساسي­ترين آن بداهه خواني در سلفژ و سرايش بود، ولي در عمل با حركاتي روبه­رو شد كه خودش آنرا «اوريتميك» (Orhythmic) نامگذاري كرد.
اوريتميك در حقيقت يك دوره حركات هماهنگ بود كه كودكان را از طريق حركات فيزيكي به درك مشخصي از مفاهيم و عناصر موسيقي مثل ملودي، ريتم، ديناميك، هارموني، سبك و فرم راهنمايي مي­كرد. او ذهن و جسم را با هم در آميخت و روشي بر پايه شكل دادن مفاهيم ذهني به وسيله حركات بدن پايه­ريزي كرد. در اين روش، دست زدن، پريدن، مكالمه، آواز خواندن، قدم زدن، خزيدن، لغزيدن، تلوتلو خوردن و غيره همه به كار گرفته مي­شوند.
در مقايسه روش دالكروز و مونته سوري، يك نقطه اشتراك وجود دارد و آن هم اهميت فراواني است كه آنها براي آواز خواندن قائل بودند. دالكروز مي­گويد خواندن، حتي اگر يك ربع ساعت طول بكشد، بايد جزو برنامه هر روز كودكان باشد. فعاليت­هاي شنيداري، روندهاي حركتي و بعد استفاده از نتهاي (MI و SOL) سپس آواز خواندن با همين نت، پرورش صداي تك تك كودكان، تقويت بداهه پردازي با انواع اصوات از ويژگي­هاي مهم روش دالكروز است. بنابراين، مي­توان نتيجه گرفت كه در روش دالكروز، حركات فيزيكي مي­تواند عنصر زيربنائي موسيقي براي كودكان باشد.
 
كارل اُف
حدوداً بيست سال بعد «كارل اُف» آهنگساز، مربي و موسيقي­دان آلماني به خاطر ضعف در آموزش­هاي بنيادي موسيقي تصميم گرفت «مدرسه موسيقي و ورزش» را بنيان­گذاري كند. كارل اُف برخلاقیت و بداهه پردازي تأكيد فراوان داشت و هدف اوليه و مقدماتي موسيقي را پرورش خلاقيت و كشف توانايي­هاي بالقوه كودكان مي­دانست.
از ويژگي­هاي مهم روش اُف مي­توان كاربردهاي درماني آن را نام برد، براي مثال تأكيد بر ريتم و هماهنگي گفتار، تأكيد بر حركات بدني و نواختن ساز، خواندن سرود و آواز، كه تأثير مجموعه اين فعاليت­ها در كساني كه مشكل تكلم دارند، باعث تحريك و رشد گفتار و زبان و حركات بدني مي­شود. از اين رو، بسياري از اين روش­ها جنبه موسيقي درماني پيدا مي­كنند و دقيقاً به همين خاطر اُرف، مدرسه­اش را «مدرسه موسيقي و ورزش» ناميده است.
در روش اُرف براي آموزش ريتم به كودكان، از لغات آشنا و مأنوس مثل اسامي حيوانات، گل­ها، اسامي خود بچه­ها، اشياء و حتي لغاتي كه فاقد معاني خاص باشد استفاده مي­شود. براي آموزش صداهاي موسيقي اُرف نيز مانند دالكروز ابتدا از دو صداي (MI و SOL) استفاده مي­كند و بعد از يك دوره تمرينات يك ماهه يا دو ماهه بر روي صداها، بقية صداها را به كار مي­گيرد. (LA) به (SOL) اضافه مي­شود و به همين ترتيب نتهاي (RE و DO) نيز به اين مجموعه مي­پيوندد كه حاصل اين پنج صدا گام «پنتاتونيك» يا پنج صدايي را به وجود مي­آورد. همين امر باعث شد كه عناصر موسيقيايي كارل اُرف از نظر تئوريك كامل­تر از شيوه­هاي پيش از خودش باشد. او غالباً از ترانه­ها و ملودي­هايي استفاده مي­كرد كه براساس آوازها و ترانه­هاي محلي و رايج ملل گوناگون از جمله آلمان شکل گرفته بود و از آنجا كه گردش ملودي در ترانه­هاي محلي و فولكور بيشتر در گام پنج صداي (پنتاتونيك) صورت مي­گيرد، تمرينات و آهنگ­هاي ويژه كودكان را در اين گام تنظيم كرد. او معتقد است گردش­هاي ملوديك در گام پنج تني براي كودكان خوشايندتر است.
كارل اُرف نه تنها در تدوين روش­هاي آموزشي براي كودكان تلاش فراوان كرد، بلكه در ساختن سازهاي مناسب براي كودكان از هيچ كوششي دريغ نكرد و سرانجام نيز موفق شد.
او با تغيير شكل بر روي سازهايي كه در آسياي جنوب شرقي رواج داشت، موفق به ساختن سازهايي شد كه بعدها آنها را سازهاي «اُرف» ناميدند. درباره ويژگي اين سازها، در بخش ويژگي سازهاي كودكان كامل­تر سخن خواهيم گفت.
 
زولتان كوداي
در بينابين سالهاي كه دالكروز و ارف متُدهاي خود را به جهان ارائه مي­كردند، زولتان كوداي، اهل مجارستان به خاطر ضعف آموزش موسيقي در كشورش، به تدوين روشي براي بالا بردن سطح آموزش موسيقي دست زد و در سال 1906 دست به كار تحقيق و انتشار آوازهاي مجاري شده و معتقد بود براي اينكه بخواهيم يك موسيقي­دان را تربيت كنيم. بهترين راه انتقال ميراث موسيقيايي هر كشور به كودكانش خواهد بود.
او فراگيري موسيقي را براي همه كودكان ضروري مي­دانست. در روش كوداي نيز خواندان به عنوان بهترين بيان طبيعي موسيقي اهميت فراوان دارد و از آنجا كه آوازها و ترانه­هاي محلي را وسيله مطلوبي براي خلاقيت و ارتباط موسيقي و زبان مردم مي­دانست، در متد خود از ترانه­هاي محلي استفاده مي­كرد.
كوداي سواد موسيقي را در سه جنبة، خواندن، نوشتن و تفكّر موسيقي رشد مي­داد و به همين دليل سنين سه تا پنج سالگي را از لحاظ تربيت موسيقي نسبت به سنين ديگر ترجيح مي­داد. او اعتقاد داشت تمرين جدي و شركت در كار گروهي و اجراي موسيقي، سطح دانش كودك را در بقيه عرصه­ها بالا مي­برد. به همين علت، نه تنها فرهنگ پايه ريزي مي­شود، بلكه بر توانايي­هاي جسمي و ذهني كودك به سازنده­ترين و مفيدترين شكل اهميت داده مي­شود.
«كوداي» نيز ترانه­ها و ملودي­هاي محلي را براي آموزش كودكان مناسب مي­داند. ولي مي­گويد: «موسيقي محلي بايد زبان مادري كودكان باشد» و كودك پس از دستيابي به آن سراغ موسيقي خارجي برود. همچنين كوداي اهميّت فراواني براي سلفژ سرايش، آواز خواني گروهي، ترانه­هاي محلي و بازي­هاي آوازي قائل بود. او مي­گفت لذّت ناشي از كار و تلاش در يك حركت گروهي خوب و شايسته، انسان­هاي منضبط، با شخصيت­هاي متعالي مي­سازد. آوازخواني گروهي بسيار ارزشمند است، زيرا مي­توان همه نوع فرهنگ را از آن به دست آورد.
«كوداي» به سراسر دنيا سفر مي­كرد و براي روش­هاي ديگران، احترام خاصي قائل بود. او توصيه مي­كرد كه روش­هاي ديگران را بايد بررسي كرد و از آنها اقتباس كرد؛ زيرا روش­هايي كه در هر كشور به وجود مي­­آيند، براي كشورهاي ديگر هم قابل استفاده هستند. كوداي نيز مانند «كارل اُرف» براي شروع آموزش از همان نتهاي (MI و SOL) استفاده مي­كرد. و براي آموزش ديگر نتها، نشانه­هاي «حركتي دست» كه ابداع يك معلم انگليسي به نام «جان اسپنثر كورون»[10] بود به كار مي­برد. او مي­كوشيد با اين روش ساده در دل كودكان كم سن و سال نفوذ كند و موسيقي را به آنها بياموزد.
كوداي هم فواصل پنج تايي (پنتاتونيك) را براي كودكان مناسب­تر از ديگر فواصل مي­دانست و معتقد بود فواصل نيم پرده­اي براي كودكان نامناسب است. اين نظريه را يكي از ضعف­هاي عمده روش كوداي مي­دانند؛ چون براي كودك فرق نمي­كند، نيم پرده يا پرده كامل يا حتي ربع پرده را بخواند.
كودكان به لحاظ بهره­مندي از شنوايي بكري كه دارند، آماده پذيرش هر گونه فاصله­اي هستند و اين، مهم­ترين ويژگي كودكان به شمار مي­رود كه بايد معلمان موسيقي به آن بسيار توجه كنند. با اين همه، در روش كوداي، آواز خواني بدون ساز، آوازهاي كوتاه، حركت­هاي آزاد، مهارت­هاي ريتميك، تربيت گوش و حافظه موسيقيايي، بسيار مهم است.  
 
شي ني چي سوزوكي
«سوزوكي» ويولونيست، معلم، و فيلسوف انسان دوست ژاپني نيز فعاليت­هاي بسيار چشم­گير و موفقيت آميزي در زمينة آموزش موسيقي به كودكان داشته است. او در سال (1921) ژاپن را ترك كرد و به نقاط گوناگون دنيا سفر كرد. او بالاخره تصميم گرفت در آلمان بماند و به تحصيلات موسيقي ادامه دهد. به همين منظور، ابتدا از انجمن­هاي گوناگون موسيقي در «برلين» ديدار كرد تا استادي براي خود برگزيند.
تأثير عميق «كوراتت»[11] «كارل كلينگر»[12] سبب شد كه به مقالات وي برود و شاگرد او شود. سوزوكي در چهارچوب آموزش­هاي «كلينگر» جنبه­هاي تكنيكي نواختن ويولون و بيان هنري موسيقي را آموخت و سال­ها بعد، به دليل بيماري سخت مادرش دوباره به ژاپن برگشت او در دانشگاه­هاي «توكيو» و جاهاي ديگر به تدريس ويولون پرداخت. در اين زمان بود كه به تعليم و تربيت كودكان خردسال علاقه­مند شد. بعد از جنگ جهاني دوم، به همدردي با كودكان پرداخت و زندگي خود را وقف آموزش موسيقي به كودكان كرد.
روش او براساس اين اعتقاد بود كه توانايي موسيقيايي، استعدادي ذاتي نيست. بلكه قابليتي است كه مي­توان آن را پرورش داد. توانايي­هاي بالقوة كودكان رشد خواهد كرد، به شرط آنكه براي آنها، تعليم صحيح و محيط فراگيري مناسب فراهم شود. او آموزش موسيقي را همانند آموختن زبان مادري مي­دانست و معتقد بود كودكان در اثر شنيدن مكرر لغات گوناگون به وسيله مادران «اَدا» مي­شود، خيلي زود اين لغات را ياد مي­گيرند و قسمتي از حافظة آنها شكل مي­گيرد. كودكان، ظرف مدت چند سال به زبان مادري خود سخن خواهند گفت كه تعجب همگان را بر مي­انگيزد. سوزوكي اين تئوري را درباره آموزش ويولون به كار برد و به تمام كودكان قطعات باخ، ويوالدي، هندل، و موزارت را آموخت و آنها خيلي زود ياد گرفتند، قطعاتي را كه به وسيلة شنيدن ملودي­هاي كوتاه، كه بارها و بارها تكرار مي­شدند بنوازند. تا اينكه بالاخره كل اثر را حفظ كنند.
بدين ترتيب، اگر هزاران كودك از سراسر كشور دور هم جمع مي­شدند، مي­توانستند بدون داشتن تمرين قبلي با هم گروه نوازي كنند. سوزوكي به آموزش ذهني اعتقادي نداشت و آموزش شفاهي را مؤثر مي­دانست. همان روش كه سال­هاست در كشور ما رايج است، و موسيقي ايراني را از قديم به صورت شفاهي يا به قولي «سينه به سينه» آموزش مي­داده­اند. كساني كه با اين روش آموزش ديده­اند، چه در كشور ما و چه در ديگر نقاط دنيا، به عنوان بهترين و شاخص­ترين نوازنده­هاي دنيا مطرح شده­اند.
يكي از ويژگي­هاي روش «سوزوكي»، آغاز زود هنگام آموزش است. سوزوكي پيشنهاد كرد كه آموزش رسمي اغلب از سه يا چهار سالگي صورت پذيرد و معتقد بود سال­هاي اوليه عمر در رشد و تكامل فرايندهاي ذهني و هماهنگي عضلاني كودكان خردسال بسيار مهم است. ديگر ويژگي روش «سوزوكي»، نقش والدين در آموزش كودكان است. والدين در اين روش، مؤثرترين نقش را به عنوان مربي ايفا مي­كنند. در حقيقت آموزش را متكي به سه محور (معلم، كودك و والدين) مي­داند. در روش او نيازي نيست که اولا اولیا حتماً موسيقيدان باشند، بلكه به آنها قدم به قدم آموزش داده مي شود، تا به كودك در منزل كمك كنند. جنبة ديگر روش «سوزوكي»، به تأخير انداختن نت خواني و آشنايي با شكل­هاي اصلي موسيقي است و تا زماني كه مهارت­هاي شنيداري و تكنيك سازي كودكان كاملاً تثبيت نشده باشد، اين عمل به تأخير مي­افتد. (همان گونه كه آموزش دستور زبان و نگارش آن را فقط بعد از آنكه كودك توانست سخن بگويد تعليم مي­دهند).
بدين ترتيب روش «سوزوكي» مي­تواند يكي از بهترين روش­هاي آموزش موسيقي به كودكان باشد، شيوه­اي كه تا حدودي به آموزش موسيقي سنتي در ايران شبيه است.
 
مانهاتان ويل
در سال­هاي (1970) تلاش و كوشش فراواني به طور گسترده و جامع در ايالات متحده آمريكا براي شكوفايي موسيقي انجام گرفت. و به موفقيت­هاي قابل توجهي نيز دست يافت. البته بيشتر اين فعاليت­ها فردي بود. ولي پس از تأسيس كالج «مانهاتان ويل»، موسيقي در يك مجموعة بزرگتر و گسترده آموزش داده مي­شد. اين بار هدف اين كالج، تنها آموزش موسيقي نبود، بلكه موسيقي به يك گروه بزرگتر، هنر و ادبيات و آموزش و پرورش تعلق گرفت. آنها قصد داشتند هنر و ادبيات آموزش و پرورش را در ايالات متحده به سطحي بالاتر ارتقاء دهند. به همين خاطر، يك طرح تحقيقاتي به نام (اينتراكشن)[13] يا تأثير متقابل، تصويب كردند كه اين طرح برنامه آموزش موسيقي از كودكستان تا آموزش عالي را تحت پوشش خود قرار مي­داد. در اين روش، تركيبي از روش­هاي موجود بررسي مي­شد و اساس فعاليت­ها و خلاقيت در روش «مانهاتان» مانند روش «مونته سوري» بر مبناي كشف و يافته­هاي شخصي بنا مي­شود. در اين سيستم، كودكان هم سن يافته­ها و تجربيات شخصي خود را با هم مقايسه مي­كنند و بايد صداهاي موسيقي را مثل يك آهنگ در نظر بگيرند و با آن سر و كار داشته باشند. مثلاً يك گروه سه يا چهار نفري، هر كدام با يك كاغذ مچاله شده، صداهاي متفاوتي را ايجاد مي­كنند و كودك صداهاي مختلفي را تجربه مي­كنند تا اينكه به صداي مخصوص خودش برسد. در اين روش، كار معلم بسيار سخت و پيچيده است. آموزش معلّم در اين سيستم در درجة اول اهميّت قرار مي­گيرد. كنسرواتوارهاي مختلف آمريكا نيز به همين منظور، معلمان بسيار ورزيده­اي در اين زمينه تربيت كردند. از جمله فعاليت­هايي كه در اين مجموعه انجام مي­گرفت مي­توان راهنمايي و كشف، كاربرد دوباره صداها، بداهه نوازي با اصوات، باز سازي صداهاي اطراف مثل تقليد صداهاي هواپيما، حيوانات، طبيعت و ... را نام برد.
 
اِدگار ويلمز و مارتينو
ادگار ويلمز نيز مانند «دالكروز» از اهالي سوئيس بود و معتقد بود آموزش موسيقي از «رحم» مادر شكل مي­گيرد و اولين آوازهايي كه كودك فرا مي­گيرد، در بطن مادر است. بنابراين، ما از محدودة كودك هم خارج شده به زمان قبل از تولد مي­رويم. بهترين شرايط اجتماعي، شرايطي است كه خانواده به وجود مي­آورد. در سيستم ويلمز با دو عامل كودك و خانواده روبه­رو هستيم. بنا به اعتقاد «ويلمز» هيچ گونه فعاليت جدي آموزشي موسيقي را تا قبل از شش سالگي نبايد به كودك آموخت، ولي كودك تا شش سالگي بايد موسيقي­دان بشود. البته نه به معناي توانايي اجرايي يك ساز، بلكه از نظر شناخت موسيقي و درك بنيان­هاي اساسي آن «ويلمز» بنيان­هاي اساسي موسيقي را شامل، سه مقوله (ريتم، ملودي، هارموني) مي­داند و معتقد است، براي يافتن اين سه مقوله بايد در طبيعت و اجتماع آنها را جست و جو كرد. آنچه كه در طبيعت و زندگي اجتماعي وجود دارد، استخراج و به كودك عرضه شود. در اين روش، هيچ گونه ساز مخصوص كودكان وجود ندارد. مگر اينكه كودك خودش آن را كشف كند. در عين حال، تمام سازهاي موجود بايد در اختيار كودك قرار گيرند، تا خودش آنچه را كه با روحياتش سازگار است انتخاب كند. ما در روش «ويلمز» به يك معلم بسيار ورزيده و يك روش كار آزموده و يك خانواده توانا نيازمنديم. به طور كلي بوجود آوردن يك سيستم آموزش جدي تنها با داشتن معلم­هاي خوب هم به يك رهنمون جمعي و مفيد نخواهد رسيد. براي رسيدن به بنيان­هاي صحيح آموزش موسيقي به يك مجموعه بيش از ده نفر نيازمنديم. به همين منظور، «ويلمز» آموزش خود را در مهد كودك­ها، متمركز مي­كند. آموزش­هايي كه از شش سالگي در مدارس آغاز مي­شود، براي «ويلمز» تمام شده است.
در مقايسه روش­هاي گذشته با روش «ويلمز» به اين نتيجه مي­رسيم كه روش «مونته سوري» درمان مي­كند، «سوزوكي» موسيقيدان به بار مي­آورد، اُرف از روش­هاي به خصوصي استفاده مي­كند. ولي در روش «ويلمز» محدوديتي وجود ندارد، مگر اينكه خود كودك آنرا به وجود آورد.
روش «مارتينو» نيز در دل روش «ويلمز» جاي مي­گيرد و چيزي جداي از آن نيست. البته «مارتينو» تمام كارهاي خود را با دبستان­ها انجام مي­داد و روش بسيار گسترده­اي در تدريس آواز داشت كه در نهايت به تربيت خواننده مي­انجاميد. بنيان­هاي اساسي روش «مارتينو» اين بود كه چگونه بايد آواز خواند و به نوعي تمام روش­هاي آواز كه در دنيا وجود داشته، در روش او به كار گرفته شده است.
در پايان بررسي شيوه­هاي فوق، بايد يادآوري ­كنيم كه از اواخر قرن بيستم، تقريباً در سراسر دنيا هيچ كس به هيچ روشي پايبند نيست و كار نمي­كند، بلكه روشي را انتخاب مي­كند كه متناسب با توانايي كودكان باشد، اميدواريم كه اين روش­ها در كشور ما نيز به كار گرفته شود و بهترين و مناسب­ترين آنها براي آموزش موسيقي به كودكان ايراني در نظر گرفته شود.
 
ويژگي­هاي سازهاي كودكان
كودكان براي پيشرفت و كارايي در موسيقي، به سازهاي مناسبي احتياج دارند كه در تسريع فرآيند يادگيري آنها مؤثر باشد، به طوري كه با نيرو و زمان كمتري مطالب را به راحتي بياموزند. لازمة ساخت چنين سازهايي، شناخت توانايي­هاي حسي و حركتي كودكان در سنين گوناگون است. سازهايي كه علاوه بر شرايط فيزيكي، با قابليت­هاي حركتي كودكان هم هماهنگ باشند و كودكان به راحتي از آنها استفاده و بر روي آنها عمل كنند.
بعضي از موسيقيدان­ها، سازهايي مناسب با نياز موسيقي كودكان را طراحي كرده­اند كه «كارل اُرف» موفق­ترين آنها بوده ا ست. او با مطالعه بر روي سازهايي كه در آسياي جنوب شرقي و آفريقا رواج داشت، موفق به تغيير شكل و بازسازي آنها شد و به صداي مطلوب­تري دست يافت.
سازهاي طراحي شده توسط «كارل اُرف» آموزش موسيقي به كودكان را تسهيل و تسريع مي­كند. ويژگي­هاي اين سازها امكان فعاليت­هاي آموزشي را در مقايسه با سازهاي كلاسيك آسان­تر و مؤثرتر مي­سازد.
اينك به بررسي برخي از ويژگي­هاي فيزيكي و آثار رواني آنها مي­پردازيم.
اندازه­هاي گوناگون:
اين سازها در اندازه­هاي مختلف و متنوع مورد استفاده كودكان سه سال به بالا قرار مي­گيرند. بزرگي و كوچكي سازها بر حسب صدادهي آنها طراحي شده و ارتباط مستقيمي با سن كودكان و بزرگي و كوچكي جثه آنها ندارد، اما كودكان مي­توانند بر حسب توانايي و اندازه دست­ها از سازهاي مخصوصي كه با جثه و حركات آنها هماهنگي بيشتري دارد استفاده كنند.
سادگي و تسلط حسي در نواختن:
ارتباط با سازهاي آهنگين (ملوديك) «اُرف» به سادگي صورت مي­پذيرد، مضراب­ها به راحتي در دست­هاي كودكان جاي مي­گيرند كودك با نگاه مسلط بر ساز، حركت روان مضراب­ها و جابه جايي سريع و ساده دست­ها بر ساز عمل مي­كند. به طوري كه در هنگام نواختن، تمام وجود خود را در تكوين و اجراي حركات سهيم مي­داند. در نواختن سازهاي «ارف» هيچ گونه پيچيدگي وجود ندارد و كودكان به راحتي مي­توانند به تمرين بپردازند و به نتيجه برسند. مهم­ترين امتياز (حسي ـ حركتي) سازهاي «ارف» به كارگيري حركت، ديدن ، شنيدن و در مواردي لمس كردن است كه حواس را هماهنگ و متمركز مي­سازد.
صداي استاندارد و دقيق:
سازهاي ملوديك «ارف» مانند (زيلوفون، متالوفون، بلز و بعضي از تيمپانيها) داراي نت و كوك ثابتي هستند، در ساخت آنها ميزان فركانس مربوط به صداي نت­ها كاملاً رعايت شده است، گوش كودك را درست تربيت مي­كند و با صداي دقيق نت­ها آشنا مي­سازند.
كوك ثابت:
سازهاي ملوديك «ارف»، تيغه­هاي چوبي و فلزي دارند و هر تيغه به گونه­اي تراشيده شده است كه فركانس مخصوص آن، تني خاص را به وجود مي­آورد، به طوري كه هر تيغه صداي ثابت يك نت را دارد. اين امر آموزش به كودكان زير هفت سال را آسان مي­سازد. اگر نت­هاي هر تيغه تغيير مي كرد، درك مفهوم آن براي كودكان مشكل­تر بود و از سوي ديگر مسائلي چون كوك كردن، در رفتن كوك و بدصدايي حاصل از ناكوكي جذابيت اين سازها را براي كودكان از ميان مي­برد.
گروه نوازي:
اين سازها، از نظر فيزيكي مستعد گروه نوازي هستند و امكان ساز آرايي آنها حتي در كوچكترين قطعات توجه كودكان را به خود جلب مي­كند و صداي مطبوع و دل انگيز آنها ميل به كار گروهي را بر مي­انگيزد. استعداد تركيب سازها در اشكال گوناگون، عامل مهم در افزايش پشتكار كودكان است.
 
تاريخچه موسيقي كودك در ايران
بحث آموزش موسيقي در ايران، از اواخر دهه چهل به بعد مطرح مي­شود، و اين موضوع هرگز به صورت گسترده و مداوم مطرح نشده، بلكه به طور مقطعي بوده و فرآيند چشم­گير و قابل توجهي را در پي نداشته است.
پيش از اينكه موسيقي كودك، به عنوان يك مقوله مستقل با يك انگيزه مشخص مطرح شود، هنرستان­هاي موسيقي كار خود را آغاز كرده بودند و اين امر با انتصاب (علينقي وزيري) به رياست «مدرسه موزيك» در سال (1307) صورت گرفت. وزيري، نامه مدرسه موزيك را تغيير داد و از آن پس، به نام «مدرسه موسيقي دولتي» نام گذاري شد. در سال (1311) بنا به پيشنهاد نخست وزير وقت (مهدي قلي هدايت، مخبرالسلطنه) نام مدرسه موسيقي دولتي به مدرسه «موسيقار» و دو سال بعد (1313) به هنرستان موسيقي تغيير يافت. پس از انتخاب «غلام حسين مين باشيان» به رياست هنرستان موسيقي، موسيقي ايراني از برنامه هنرستان حذف شد و طبق برنامة تازة هنرستان، به دو دورة ابتدايي و متوسطه تقسيم شد هنرجويان پسر و دختر مي­توانستند از كلاس چهارم در هنرستان مشغول تحصيل بشوند. بنابراين، هنرستان­هاي موسيقي در ايران پيش از اينكه موسيقي كودك مطرح شود شروع به كار كرده بودند. منتها برنامه آموزشي هنرستان­ها، بيشتر در حيطه دبستان­ها و مدارس ابتدايي و اول متوسطه طراحي شده بود. و شيوه خاصي براي آموزش به كودكان در آن وجود نداشت.
در پي تأسيس (كارگاه موسيقي كودكان و نوجوانان) در خرداد (1348) توسط سازمان راديو تلويزيون ملي ايران اين كارگاه فعاليت­هاي خود را با (18) هنرآموز و يك كلاس «كُر» كودكان و يك كلاس ساز با روش «كارل اُرف» آغاز كرد، و پس از مدت كوتاهي توانست، تعداد زيادي هنرآموز دختر و پسر 5 تا 18 ساله را در كلاس­هاي ساز و آواز خود تربيت كند. به موازات فعاليت­هاي كارگاه موسيقي كودكان و نوجوانان، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان نيز، مراكز آموزش موسيقي را در كتابخانه­ها، تشكيل داد. اين مراكز آموزش در سال (1350) فعاليت خود را با 10 مربي آغاز كردند و ابتدا فعاليت­هاي موسيقي منحصر به كتابخانه­هاي كانون در تهران بود، ولي پس از مدت كوتاهي تعداد 25 كتابخانه در هشت شهر آبادان، رشت، تبريز، رضائييه، اصفهان، مشهد، يزد و كرمانشاه را زير پوشش آموزش خود قرار داد.
در سال (1357) تعداد 24 كلاس موسيقي در تهران و 40 كلاس موسيقي در شهرستان­ها، فعاليت آموزشي داشتند و سرپرست برنامه­هاي تحقيقي، آموزشي و توليدي كارگاه موسيقي را دكتر «سعيد خديري» كه در خارج از كشور دوره آموزش موسيقي «اُرف» را گذرانده بود به عهده داشت.[14]
هم اكنون تعداد بي­شماري كلاس آموزش موسيقي كودك در ايران وابسته به مهد كودك­هاي و آموزشگاه­هاي موسيقي وجود دارد كه هيچ گونه سازمان دهي و برنامه­­ريزي مشخصي ندارند و اين كلاس­ها تنها براساس تجربياتي شخصي، علاقه و پشت كار، معلمان موسيقي توانسته است موقعيت خود را حفظ كند. هرگز نمي­توان اطمينان داشت كه اين حركت­هاي بدون حمايت و سرپرستي متخصصان كارآزموده و بدون سازماندهي مشخص، كودكان سرزمين عزيزمان را به جايگاه والا و پيش رفته در زمينة، درك مفاهيم عميق موسيقيايي رهنمون سازد. بايد گفت، تا وقتي كه برنامة موسيقي به عنوان يكي از موارد درسي در وزارت آموزش و پرورش تصويب نشود، اين امر محقق نخواهد شد. اميدواريم كه مسئولان امر اين حقيقت انكار نشدني كه موسيقي سازندة فرهنگ و تمدن بشري بوده است بيش از پيش درك نمايند، و قبل از اينكه خيلي دير بشود، حقوق طبيعي كودكان (داشتن فضاي مناسب آموزشي و امكان رشد و شكوفايي و بارور شدن) را به آنها ارزاني دارند.
 
 
 
 
 
 
 


[1]. Montessory, Claudio
[2]. Japues Dalcroze, Emile (1865-1950)
[3]. Orff, Karl (1895-1982)
[4]. Kodaly, Zoltan (1882-1967)
[5]. Willems, Edgar
[6]. Martion
[7]. Suzuki Shinichi (1898-1998)
[8]. Manhatan Vill
[9]. Macciaronni
1. Spencer Curven, John                                                                                      نمايش علائم حركتي دست (ص: 22)
1. اجراي قطعه­اي كه توسط چهارساز اجرا مي­شود.
2. Karl klinger
1. Interaction,
1. روند آموزش موسيقي در ايران ـ (دكرت اميراشف آريانپور) ـ فصلنامه مقام شماره 9 ـ ص 88 .
©2019 HozehHonari. All Rights Reserved