Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  10:53 صبح ۱۳۹۰/۵/۲۷
تعداد بازدید  :  873
Print
   
آینده‌ی شعر، روشنی‌بخش است

(گپی صمیمانه با سعید جلیلی‌هنرمند، شاعر جوان همدانی)
آینده‌ی شعر، روشنی‌بخش است
(گپی صمیمانه با سعید جلیلی‌هنرمند، شاعر جوان همدانی)
 
اشاره: سعید جلیلی هنرمند، متولد 1357در شهرستان بهار است و در زمینه شعر و داستان فعالیت می‌کند؛ از او تاکنون مجموعه شعر «دو تا کلاغ غلط» (انتشارات فراگاه،کرج، 1383)، مجموعه شعر ترکی «دیوان رضا بهاری»؛ شاعر قرن 12، گردآوری با همراهی جواد نوری، (انتشارات مکنون، بهار 1386) و نیز مجموعه شعر «بمب‌های خنثی شده در خواب» (انتشارات فصل پنجم، تهران، 1389) منتشر شده است. گفت‌وگوی کوتاهی با او داشته‌ایم که در ادامه می‌خوانید.
 
آقای جلیلی، شعر در زندگی شما چه جایگاهی دارد؟
به نوعی باید بگویم شعر زندگی من است، روح من با شعر پیوند دارد و نمی‌شود گفت جایگاه، چون در این‌صورت روزی می‌رسد که جایش را از دست می‌دهد. شعر برای من، خود زندگی است. من با او نفس می‌کشم.
 
از کی و در کجا شروع شد؟
از دوران راهنمایی ادبیات را دوست داشتم و سعی می کردم دیوان شاعران را از کتابخانه‌ی شهرمان امانت بگیرم و بخونم. عادت داشتم شعرهای معروفشان را یادداشت کنم. الان هم آن شعرها در چند دفتر باقی مانده‌اند. به خاطر همین علاقه، در دبیرستان رشته‌ی ادبیات را انتخاب کردم و در دانشگاه هم ادبیات خواندم .شعر گفتن را از دبیرستان شروع کردم و مرا به انجمن آیت‌الله بهاری شهرمان معرفی کردند. سال 77 بود. زندگی من از آن‌جا شروع شد.
 
آیا این انجمن به شما کمک کرد؟
بله البته. اصول شعرگفتن را از آن‌جا یاد گرفتم . آن‌جا سکویی بود برای پرتاب شدن به فضای شعر استان همدان.
 
منظورتان از فضای شعر همدان چیست؟
یادم است آن زمان، انجمن‌ها خیلی فعال بودند و اتفاقات شعری آن‌جا رخ می‌داد. شاعران زیادی رفت و آمد داشتند. ما برای یادگرفتن و شعرخواندن تقریباً به همه انجمن‌ها ی استان سر می‌زدیم. از انجمن میلاد، اردیبهشت و اندیشه در همدان تا انجمن‌های کبودرآهنگ، اسدآباد، ملایر و بقیه‌ی شهرستان‌ها. بروبیای انجمن‌ها زیاد بود و بحث‌ها و حرکت‌های جدی، آن‌جا طرح‌ریزی و شروع می‌شد. یادم است اولین ترم دانشگاه در سال 1378 برای اولین‌بار در دانشگاه آزاد همدان با کمک دوستانم انجمن ادبی صبا را تشکیل دادم. بعدها انجمن دیگری به اسم «اطلس» در همان مکان با دوستان دیگری راه انداختیم که واقعاً تاثیرگذار بود. در بهار، انجمنی تاسیس کردیم به اسم «دفتر ادبیات» که دو بخش بود: شعر و داستان.
 
فکر می‌کنید در این سال‌ها انجمن‌ها تاثیر گذار هستند؟
سوال سختی است. ولی فکر می‌کنم خیر. حمایت از انجمن‌ها برداشته شده. هزینه ندارند و نمی‌توانند شب شعرهای استانی و کشوری برگزار کنند. الان انجمن‌ها شده‌اند مکانی برای احوال‌پرسی. بچه‌های امروز، آن تعصب و پیگیری نسل ما را ندارند.
 
از شعرهایتان بگویید. به کجا رسیدید؟
دنیای شعر، پایان‌ناپذیر است. هنوز دارم می‌روم و شاید هم به جایی نرسم؛ چون اگر به نقطه‌ی پایان برسم دیگر مرده‌ام. به قول سهراب «کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ- کار ما شاید این است- که در افسون گل سرخ شناور باشیم». به هر حال، حاصل چندسال تلاش، چاپ دو مجموعه شعر «دو تا کلاغ غلط» و «بمب‌های خنثی شده در خواب» است که در قالب غزل سروده شده‌اند.
 
در مورد سبک و سیاق شعرها صحبت کنید.
نمی‌شود گفت «سبک» چون کلمه‌ی بزرگی است. می‌اتونم بگویم غزل‌های من به نظر خودم البته کمی متفاوت‌تر است از غزل روز که نوشته می‌شود. من غزلی را که ساده نوشته شود دوست ندارم.
 
در این مورد کمی بیشتر توضیح دهید؟
اگر سری به جشنواره‌های شهر بزنید - که تعداد آن‌ها هم زیاد است- یا به مجموعه غزل‌های منتشر شده در این سال‌ها نگاه کنید تقریباً می‌توانید در همان نگاه اول دریابید که مثل هم، نوشته شده‌اند با این‌که شاعرهایشان از سراسر کشور هستند و حتی در نگرش‌ها و اندیشه‌ها مشترکند. من شخصاً  این‌گونه شعرگفتن را نمی‌پسندم و همواره سعی کرده‌ام غزلم «آزاد» باشد و حرفی برای گفتن داشته باشد.
 
اشاره‌ای کردید به جشنواره‌ها، آیا در جشنواره‌ها شرکت کرده‌اید؟
سه چهار سالی در اوایل کار، شرکت کردم. هم برای کسب تجربه و هم برای یافتن دوستان جدید و آشنایی با سطح شعر در کشور. اتفاقا چند تا مقام کشوری هم دارم. اوایلش، دنیای شیرینی بود. اما نوعی گرفتاری بود. رفته‌رفته دیدم ذهنم به شدت دارد از مضامین دیگر دور می‌شود و در چارچوب قرار می‌گیرد. پس آمدم بیرون. از طرفی هم شخصاً دوست ندارم مرا شاعر جشنواره‌ای بدانند.
 
ایرادش کجاست؟
دیگران را نمی‌دانم؛ اما من دوست دارم، آزاد کار کنم. برخی از جشنواره‌ها نوعی سرهم‌بندی‌سازی را ترویج می‌دهند و خیلی‌ها را بد بار آورده‌اند. من دوست دارم با پای خودم به جلو بروم، نه با زور داور و سلیقه. من الان وابسته به جایی نیستم. اما سخت است. متاسفانه در دنیای شعر ما، باندبازی غوغا می‌کند. برای این‌که اسم و شعرت سر زبان‌ها بیفتد باید قواعد بازی را بلد باشی؛ یا در تیم فلان استاد یا در تیم فلان گروه. این‌ها ضربه‌ی سختی به پیکره‌ی شعر امروز می‌زند. همین سیستم غلط است که یک جوان بی‌تجربه را بالا می‌برد و شاعران استخوان خردکرده که در این کشور بسیارند را خانه‌نشین می‌کند.
 
اما اگر کمی صبور باشیم و نگاهی به تاریخ ادبیات انداخته باشیم می‌بینیم که نهایتاً انتخاب با مردم است. با این اوصاف آینده‌ی شعر را چگونه می‌بینید؟
بهتر است درباره‌ی آینده، در آینده صحبت شود. هرچند اوضاع فعلی شعر خوب نیست؛ اما همین‌طور هم نمی‌ماند. آینده‌ی شعر، روشنی‌بخش است.
 
درباره کتاب اخیرتان کمی توضیح دهید؟
این مجموعه، شامل غزل‌هایی است که از سال 83 تا 89 سروده شده و با نام «بمب‌های خنثی شده در خواب» توسط انتشارات فصل پنجم به چاپ رسیده است. ویژگی‌هایش هم می‌ماند به پای مخاطب و منتقد که بخوانند و نظر بدهد.
 
و حرف آخر؟
بهتر است که ناتمام بماند.
 

 


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال