Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  15:19 عصر ۱۳۹۱/۱/۲۳
تعداد بازدید  :  498
Print
   
"دکمه ی G "

داستان کوتاه
"دکمه ی G  "
زینب توقع همدانی
روی کاغذ نوشت: "سلام، سپهر حالش خوب نیست. سرما خورده. دفترچه بیمه اش تو جیب وسطیه، کنار شناسنامه اش. صبح وقت نکردم ببرمش دکتر. یک شنبه،سه شنبه ها کلاس زبان داره 2 تا 4. برنامه هفتگیشم آخر دفتر علومشه. کلاس زبانش فراموش نشه،لطفا."
خودکار را بین دو انگشتش چرخاند. فوری سلام اول را حذف کرد. لطفا آخر را هم. چشم هایش را تنگ کرد و به نقطه ای نامعلوم خیره شد. تنها صدای زنگ در بود که نگاهش را از نقطه ی نامعلوم گرفت. صدای مرد از پشت آیفون گفت: "سپهر رو بفرست پایین. تو ماشین منتظرم"
سیم آیفون را دور انگشتش پیچاند. احساس کرد یک مشت رخت را وسط دلش می چلانند. با صدایی که انگار از فاصله خیلی دور شنیده می شد جواب داد: "سپهر داره تو حیاط بازی می کنه. نمی خوام باهاش خداحافظی کنم. وسایلشو با آسانسور می فرستم پایین"
وقتی کوله پشتی را کف آسانسور می گذاشت، چند ثانیه ای طول کشید تا بتواند تمام توانش را در انگشت اشاره اش جمع کند و دکمه ی
G  را فشار دهد.
 

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال