Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  17:09 عصر ۱۳۹۱/۲/۲۴
تعداد بازدید  :  555
Print
   
انسانهاي بي سهميه

مصطفي ميرزايي پيهاني
انسانهاي بي سهميه
 
مي نشيند لبه قبر و لبانش را مي چسباند روي نوشته سرخ رنگش ...
-         مي بيني دنيا را ؟ وقتي فقط خدا براي آدم مي ماند و بس ، هر چيز كوچكي هم ميتواند حالت را عوض كند چه برسد به اين مژده اي كه برايت آورده ام . يادت هست وقتي خياطي ام را باز كردم؟ يادت هست وقتي اين آپارتماني كه تويش مي نشينيم را خريدم . يادت هست وقتي كه گفتم حالا ديگر دستمان به دهنمان ميرسد؟ شايد فقط من و تو ميدانستيم معني خنده هاي آدمهاي دور و برمان را كه ميگفتند اگر جاي من بودند دنيا را قواله كرده مي كردند . انگار كه تو و من براي قواله اين دنيا تنها شديم و... اما امروز سرخوشم . ميداني تا برسم اينجا چقدر بي صبري كردم؟ خواستم قبل از دخترمان تو خبردار شوي .
روزنامه هاي لوله شده ميان دستش را باز مي كند . ميان حجوم اسمها و شماره هاي سياه رنگ انگشت مي چرخاند و مي گرداند و نگه ميدارد . انگشتش را به روزنامه مي چسباند روبروي قاب عكس مي گيرد .
-          اينجا را نگاه كن ... دخترمان قبول شده ، آنهم بدون هيچ سهميه اي .
 
مصطفي ميرزايي پيهاني
هرگونه نقل و استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع مجاز می‌باشد.
 

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال