Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  11:02 صبح ۱۳۸۹/۱۲/۲۲
تعداد بازدید  :  909
Print
   
1؛گفتگو با سیاوش دیهیمی. موضوع؛آسیب شناسی موسیقی همدان.بخش اول

1؛گفتگو با سیاوش دیهیمی. موضوع؛آسیب شناسی موسیقی همدان.بخش اول
    شماره : 1
     گفتگو با آقای سیاوش دیهیمی ( بخش اول )
    موضوع : آسیب شناسی موسیقی در همدان
 
·    لطفاً ابتدا از خود، زندگی و تحصیلاتتان بفرمایید؟ ازچه زمانی وارد عرصه هنرشدید؟ اگرنشستی داشتید با چه استادانی بوده است؟
     من سیاوش دیهیمی هستم ، متولدکرمانشاه؛ فارغ التحصیل کارشناسی روانشناسی و علوم تربیتی هستم، البته دوره ارشد هم دیدم، اما بنابرشرایط انقلاب فرهنگی تحصیلاتم متوقف شد،... درحوزه هنر، من همپای تحصیل وکار و شغل و ازدواج و خانواده، موسیقی و ادبیات را نیز ادامه دادم. موسیقی را از اواخر دبستان آغاز کردم، موسیقی درخانواده من بوده است، پدر بزرگم، پدرم و عمو و بزرگان فامیل اهل موسیقی بودند، پدرم مختصر تاری می زد، صدای بسیار خوبی داشت. صدا درخانواده ما ارثی بود و من هم یک زمینه ژنیتیکی و ارثی داشتم، خیلی علاقمند بودم ساز را در همان سنین دبستان به دست بگیرم، تمرینات را در همان کودکی شروع کردم تمرینات مقدماتی را زیر نظر پدرم آغازکردم یک استاد بزرگی درکرمانشاه بود به نام پرویز پورنا ظری، که معروف بود. طبق سنت به خاطر اینکه عید قربان به دنیا آمده بود به او می گفتند حاجی خان که به همان حاجی خان معروف بود ایشان شاگرد درویش خان بود و پدر همین پورنا ظری که کی خسرو پورناظری است، درگروه تمبورزنان شمس بود که ما یک نسبت فامیلی هم داشتیم، که من مقدمات نت را درمحضر ایشان آموختم و بسیارمتاسفم که بعد از شاید پنجاه، شصت سال ما چرا از ایشان خوب استفاده نکردیم. ما نند آن کودکی که چندتا آهنگ را یاد گرفته و فکر می کند که دنیا را در دست دارد، خیلی دل به کلاس ایشان ندادیم ولی یک چندماهی درمحضرایشان بودیم و همان نکاتی را که آموختنم بسیار ارزشمند است وهنوزهم مدیون ایشان هستم، بعد اطلاعات بعدی موسیقی راکه به دست آوردم واقعاَ خودآموز بوده اند نه کلاسی، نه مربی، عرض کنم هیچ امکاناتی نبود یک رادیو فقط درخانه بود که امتیازش با بزرگترها بود وکلاسهای موسیقی و امکانات نبود. بنابراین من بیشتر ازطریق تجربی اینها را آموختم. حتماً ما از مطرب ها نکته هایی می آموختیم و درمجالس آن موقع که مطرب ها ساز می زدند با یک حا لت  بازیگوشی می رفتیم ونگاه به دست و پنجه آن نوازنده می کردیم تا یک چیزهایی یاد بگیریم بعدها که من دیپلم گرفتم و دانشجو شدم، خط نُت را خودم دنبال کردم وتکمیلش کردم و البته من یک چند جلسه ای خدمت مرحوم میرقبادی بودم البته نه به صورت درس و مشق و کلاس به صورت میهمان. یکی از بستگان ما نزدیک منزل ایشان همسایگی داشت و من ازمحضرایشان برای سه تارخیلی استفاده کردم،  از سال تقریباً چهل و هفت، چهل و هشت است که در فرهنگ و هنر اینجا کلاس موسیقی دارم و شاگرد تربیت می کنم و بعداز انقلاب هم با  ارشاد همکاری داشتم وتا الآن که خدمت شما هستم.
 
·        بفرمایید تربیت شاگردهایی که داشتید بیشترحالت استاد- شاگردی داشته، یا به صورت کلاسیک، مثلاً دانشگاهی، یا حداقل درسیستم آموزشی بوده، یا یک چیزی بین اینها؟
     اولین نکته ای که من همیشه درجلسات بچه های موسیقی به آن تأکید می کنم، این است که می گویم که به قول قدیمی ها اگر ادب و اخلاق و الگوهای خوب نباشد، حتی اگر هنر به بالاترین مرتبه برسد، خود انسان به هیچ جا نمی رسد، ما هنرمندانی داشتیم که ازنظر اخلاقی خیلی برجسته بودند و شاگردان خوبی هم تربیت کردند. به هرحال درطیف اجتماعی ممکن است بعضی از افراد یک مقدار ناباب حالاخیلی بد نگوییم، ممکن است بعضی ها از نظراخلاقی مطلوب نباشند، طبیعی است که در همه جای دنیا این قضیه وجود دارد یعنی واقعاَ، هنراین افراد نتوانسته ضعف اخلاقی آن ها را بپوشاند. می خواهم بگویم که هنر و اخلاق باید باهم توام باشد عرض کنم که به طورکلی، ضربات هنر موسیقی همین مسئله اخلاق است، و من ضمن درسم، نمی خواهم تعریف کنم اما من درآموزش وپرورش هم که کار می کردم دانشجوهای زیردستم هم، همین طور یادشان هست و الان هم همیشه می گویم باید یک جنبه اخلاقی، الگویی، رفتاری داشته باشیم بعد درس و مشق. ولی وقتی اینها با هم باشند انسان به طرف یک مرحله مناسب حرکت میکند واگرنه اگرشما برجسته ترین نوازنده ی دنیاهم که باشیداما ازنظراخلاقی نتوانید انتقال بدهید،نتوانیدشاگردتربیت کنیدچه فایده ای دارد،این قضیه مثل درخت بی ثمرخواهد بود بنابراین هنرمند باید از نظراخلاقی متعارف باشد.
 
·    جناب آقای دیهیمی ، حضرتعالی اشاره کردید که نحوه آشناییتان با موسیقی بیشتر براحساس و پایه های خانوادگی بوده است می خواهم ازخدمتتان خواهش کنم که به طورکلی برحسب تجربه ای که دارید بفرمایید خودخانواده چقدر درآشنایی فرد با هنر و ورودش به عرصه هنر تأثیرگذار هستند وآیا هم می توانند تعامل مثبت داشته باشد و هم منفی اطفا در این موردتوضیح دهید؟
     خدمتتان عرض کنم که رکن اساسی اجتماع خانواده است ، پدر، مادرو اعضای خانواده همه درشکل دادن شخصیت ما نقش عمده دارند. بعد ازآن مدرسه و بعد جامعه بزرگتر میشود، دوستان واینها همه مسئله ی روانشناسی است تقریباً درحیطه تخصصی من هم بوده است خانواده نقش مهمی دارد ، ما اگر از ابتدای کودکی الگوهای مناسب بدهیم ، حالا درهرزمینه ای ازجمله هنر این بچه ها ولو اینکه درآن زمینه کارنکنند این الگوها برایشان به عنوان یک فرهنگ ، یک ارزش میماند اگرپدرومادر برای ادبیات ما ارزش قائل باشند،برای ماهم ارزشمند می شود مثلا چرا ما به حافظ وفردسی علاقمند هستیم به خاطراینکه دیده ایم درخانواده پدر ومادر وبزرگترها اوقات بیکاریشان مخصوصاً درشبها ی زمستان به خاطرشرایط ویژه اقلیمی دور هم جمع میشوند، این استفاده ازکلام بزرگان است به همین خاطر اعضای آن خانواده به ادبیات علاقمند می شوند، چرا ما کتاب دینیمان را می بوسیم ، حالا فقط به خاطر اینکه دینی است ، نه ، همان الگوی رفتاری بزرگترها است ، می بوسیدند ، بالای تاقچه میگذاشتند ، که جلوی دست نباشد . اینها واقعاً چیزهایی است که اگربخواهیم درباره آن صحبت کنیم خیلی طولانی میشود. ولی این نقش اول را دارد ، به نظر من خانواده ، پدر، مادر، اگردرزمینه تخصصی موسیقی بخواهیم صحبت کنیم وقتی شما درخانه به بچه موسیقی اصیل ، نه اینکه بنشیند گوش کند ، ضمن بازی ، ضمن تفریح ، ضمن مشق نوشتن ، فضای آن را با موسیقی خیلی خوب ، سالم ، پرکنید این باز برای کودک زمینه فرهنگی ایجاد می کند. الان جوانان ما به خاطر اینکه کارهای ما را ندیدند ، یکی از عوامل آسیب همین است ، فکرمیکنند ساز یعنی گیتار، گیتاربدنیست ، گیتار درحوزه ی کارخودش واقعاَ هم همینطورهم که ازاسمش پیداست ،این سازازشرق به غرب رفته مثلاً درست است دراسپانیا خاستگا هی دارد ، این ساز درجای خودش ابزاری است ، ابزاری ساخته شده برای بیان احساسات هنرمند ، ابزاری برای رفاه او ، برای حرکت او ، برای رفع نیازاو ، این ساز با فرهنگ ما نمیتواند خیلی جفت باشد ، درست است  ما باید از آن استفاده کنیم زیرا این قضیه  یک نوع معامله فرهنگی است، چراغی که به خانه رواست ، اول خودما باید با ابزارهای محیطی خودکارکنیم ، من یک مثالی خدمت شما بگویم ، سه تار یک سازی است ، یک ظلمی که به آن شده ، این است که خیلی به تاریخ آن نپرداختیم ، یعنی فرهنگ به آن نپرداخته است،یکی از آسیب های آن این است که آرام نشسته ایم وکاری نمی کنیم در صورتی که باید بگوییم که این ساز وسیله ای که است که، براساس نیاز ساخته شده است،دیروزدرارشادجلسه ای بود، دو سال پیش راجع به باباطاهر، یک جشنواره ی بین المللی برپا شد ، ده دقیقه به من وقت دادن صحبت کنم ساز را به روی صحنه بردم ، گفتم ببینید این تاری که الان سمبل موسیقی ایرانی است ، درسراسردنیا ما از تاریخ صدوپنجاه ساله اش خبرداریم ، ما صدوپنجاه سال پیش این سازدست علی اکبر خان فراهانی بود ، نوازنده بزرگ دربارفتحعلی شاه ، وقتی ما به صورت تجربی با  بزرگترهای ،این رشته صحبت کردیم و از اطلاعاتی که از این طرف وآن طرف جمع کردیم به نتایجی رسیدیم مثلا ، مرحوم صبا میگوید این سازخلوت است ، مرحوم وزیری میگویدکه ساز را درجمع نزنید ، وقتی فلسفه اش را انسان بررسی میکندمیبیندکه این ساز چون صدایش محدود است ، مثل تمبور ، هم اعتبارسازپایین می آید ، هم اعتبار نوازنده ، چون شنونده میخواهد صدای ساز رابشنود اما صدای این ساز در جمع ها، در نمی آید.
 
·        حضرتعالی لطف کنید تا اینجا ازبحث جمع بندی بفرمایید.
      یک بحث این است که عدم آشنایی با احساسات ، عدم کارائی احساسات خلقت این سازاست. بشراین را آفریده برای خلوت خودش ، چرا تمبورکم صداست ، یک ویژگی آن این است که انسان درد و دلش را با خدا میگوید ، اصلاً با هرکسی . ما نمیگوییم حتماً با خدا ، با معبودش ، این سازنمیخواهد مزاحمت ایجاد کند ، نمیخواهد خانواده اش را اذیت کند ، کیفیت نواختن اینها خود فلسفه ای دارد سازهایی که با انگشتان زده میشود ، با ناخن زده میشود ، مثلاً تمبور با حس لامسه است ، این سیم ها ، به قول عرفا این یک ارتباط سلولی با ساز است ، درقرآن هم آمده است ، خودمان واقعاً به آن اعتقاد داریم ، من به شخصه با تمام وجود اعتقاد دارم که تمام چیز هایی که آفریده است تسبیح اورامیگویند ، مگراین آیه نیست که میگوید یُسَبِح لله ما فی السموات وما فی الارض . سازهم تسبیح میگوید ، این سازدرسته از چوبه ، ولی این همه آوازها ازاوخلق می شود است ، حالا این ساز برای این ساخته شده است . ما ازسه تاریک صدای دیگری میگیریم ، شما ازحنجره من یک اندازه خاصی که خدا داده است انتظار دارید ، یکی از مشکلات این است که به جوانان میگویم ، این آقایانی که حالا درسطح کشور مطرح هستند ، دنیا را می چرخند و میروند این آقایان این ساز را با ساز دیگری اشتباه می گیرند ، کیفیت این سه تار را باید بالا ببریم ، کیفیت از نظر ساخت ، از نظر صنعت .  مثلاً ما بیاییم آهنگ ها ی جاز سیا هپوستان را بزنیم و درست ا ست که الفبای موسیقی ، یک صدای نت ، نت تنظیم ، استاندارد ، دوری با فرکانس دارد ، اما ساز صدایش این است خارجی ها ، ویلن دارند این را از روی کمانچه ساختند. تاریخ قضاوت میکند ، این الگوی قدیمی کمانچه است ، ساز بسیار خوبی است ، الان ساز بسیار برجسته ارکستر های دنیا است ، اما از این ساز به اندازه خودش صدا درمی آید حالا میخواهیم صدای بم تری داشته با شیم یک پنجم ، یک سوم تغییر میکند ، آنها ویلن آلتو ساختند ، یعنی حجم ساز را بزرگتر کردند، توجه داشته باشید که آنها دقیقاً تعریف کردند دنبال چه چیز هستند ، من از این بم تر میخواهم قرار نیست سیم این را عوض کنیم این ویلن با این سیم های خاص  خودش این صدا را ساخته است ، حالا شما بیایید از سیم های قطور استفاده کنید ، این ساز آن ساز نیست ، مقصود این ا ست که سه تار باید صدای خودش باشد ،باید دید که شما دنبال چه چیزی هستید. مثلاً دیوانی که درست کرده اند ، بیشتر سازهای منطقه ی کُرد است ، درمنطقه ای که کُردها پراکنده هستند این ساز استفاده میشود. این ساز از همان حوزه ی مضرابی است ، اما این صدا کیفیت دیگری دارد ، شما میخواهید این را روی سه تار پیاده کنید ، نمیشود . میخواهید بروی ماندولینی امتحان کنید ، ماندولین مربوط به منطقه ی دریای سیاه ،  ، من آقای خیلی معروفی را میشناسم اما نمیخواهم از او اسمی ببرم ، کنسرتی داده بود .   من چشمهایم را می بستم صدای ماندولین را می شنیدم . جوانان پاساژ ها را بی خودی بالا وپایین می روند . این سازها براساس نیاز است شما نمیخواهید همان انتظارات را داشته باشید میخواهید کیفیتش  بالا برود ،  شما می بینید چه کسانی در نی تحولاتی ایجاد کردند ،
 
·    حضرتعالی اشاره کردید به بحث خانواده ، بحث اجتماع چطور است یک زمانی هست که خانواده منجی می شود، راهنما می شود که طرف درعرصه هنر بیاید،  نه یک زمانی خانواده مانع می شود ، نه یک زمانی هست اجتماع نمی پذیرد . حالا این اجتماع می تواند ابعاد اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و... داشته باشد؟اگر این را به عنوان یک آسیب بررسی کنید ممنون می شوم .
      می دانید که اولاً موسیقی صوت بوده، و ما وسیله ثبت و ضبط را نداشتیم .  خیلی از این نغمه ها گم شده نه فقط، مال مابلکه نغمه های همه ی دنیا گم شده ، از این طریق به موسیقی ظلم شده، کیفیت موسیقی صداست ، درست است که میگویند که تنها صداست که می ماند ولی به هرحال زمانی که ما شنیدیم که صدا را جمع میکنند ، چون صدا درطبیعت ماندنی است . ببینید حالا آن چیزی که در دست ماست ، موسیقی غیرازشعراست ، شعرازوقتی که خط درست شده ، دیگر شعرخیلی راحت ثبت و ضبط شده است  ویک نکته اینکه ثبت وضبط نشدن به کیفیت موسیقی ضربه زده است ، موسیقی همیشه یک محدودیتهایی داشته حالا ازنظردین بوده یا اعتقادی لذا این محدودیتها بازخودش به موسیقی ضربه زده است زمان صفوی وقتی ما می رویم عالی قاپو درآن زمان تعصباتی بوده ولی ما خبرنداریم پس ما تاریخ موسیقی مدون آنچنانی نداریم تارراچه کسی ساخته ، اینکه می گویند فارابی مدرکی نداریم ، ما اصلاً نمی دانیم سازنده ی این تاری که الان عجیب ترین سازدنیا است پوست، ناقاره و تشکیلاتش دائم درنوسان است این نوازنده ها چه کاری انجام میدهند این جزء عجایب دنیا است پس جامعه هم براساس این فرهنگ به موسیقی عنایت نکرده جامعه نخواسته آن طوری که برای شعرتبلیغ شده برای موسیقی هم تبلیغ کند، اصلاً جایگاهی نداشته بنابراین من خودم وقتی بچه بودم همینطوربودم ، الان هم اگر بخواهم سازرا دستم بگیرم بازآن ذهنیت فرهنگ قدیم درذهنم تجلی پیدا می کند ، مردم یک جورنگاه میکنند خانواده اگرعلاقمند نباشد وامصیبتا حالا واقعاً آنهایی که دروادی موسیقی با این مشکلات می مانند. جزاینکه بگوییم عاشق بودندچیزدیگری نیست. کسانی که در این عرضه ما ندند این کار را با همه ی سختی ها با همه ی مرارتهایش ادامه دادند. امروزه باوسایل ارتباط جمعی ا طلاعات ثانیه به ثانیه یا زیرثانیه مخابره میشود. ما اگر بخواهیم ازموسیقی دا نان طرفداری نکنیم ، بچه های ما ، جوان های ما فکرمیکنند ، موسیقی آن چیزی است که به آنها می دهند  ،  بزرگان بلا استثناء از این صدا و سیما ناراضی هستند،  پس یکی از آسیب ها میتواند صداو سیما باشد. ما ازدوره ی آقای هاشمی یعنی اوایل جنگ ابلاغ داریم ، هنوز ابلاغ ما باطل نشده ، ولی هنوزمُهرش پیش ماست. ما جزء این صدا و سیما هستیم. به نظرما که تعریف شده ما شورای فنی شعر موسیقی شان بودیم ، یعنی اجازه داشتیم ازاین مُهراستفاده کنیم الان نیز این مهرپیش آقای خوانساری دردفترشان است . من نمیگویم ما کاره ای هستیم ولی تخصص داشتم. ازآقای صوفی بپرسید یک زمانی مدیرکل ارشاد بودالان هم رئیس کل موسیقی است. بگویید زمانی که فلانی موسیقی را بررسی میکرد چند سال پی درپی موسیقی استان همدان مقام اول  آورد ، یا نه ما عرضی نداریم ما میخواهیم یک چیز خوب باشد ما خدمتگزار فرهنگ هستیم شعرو موسیقی را کنترل میکردیم ، سراسرکشور، بین تمام استان ها  ، رتبه می آورد بیشتررتبه اول حتی به ما هم جایزه میدادند .
 
·    یعنی ازبین رفتن خود انجمن های تخصصی و نظارتی،  برکیفیت کارآسیب وارد کرده است؟
     در این قضیه موسیقی سالهای چهل تا پنجاه و هفت را بررسی کنید که چه شعرهای عالی ،چه موسیقی های عالی و چه تلفیق عالی بود. شما اگر یک جا پیداکردید واقعاً نادراست ، که ببینید یک کلمه نت موسیقی نمیخواند. پس این معلوم است که به هم دل میدادند. من یک روز به آقایی گفتم این هجای موسیقی با هجای شعرت نمیخواند اصلاً این یک آسیب بزرگ است . وقتی یک دینگ دینگ یاد می گیریم فکر می کنیم دنیا تمام شد. درواقع انعطاف پذیری ندارند. نه اصلاًهنرمرز ندارد الان همه ی ما باید بگوییم ما شاگرد موسیقی هستیم استادکسی است که نهایتاً هشتاد سال ساز زده باشد ، علی اکبرخان شهنازی ،که آهنگ میسازد. که درهفتاد ونه سالگی سازش را دررادیو پخش کردند. انسان فکر میکند که یک جوان بیست ساله است که، با این پهلوانی سازمی زند  ، این فارغ التحصیل های موسیقی را شما ببینید باز ایراد دارند. پس این هنر زمان میخواهد. در واقع این غرور وخود بینی اجازه پیشرفت نمیدهد. حسادت هم ، منیت هم هست ، مثلاً استادی که موسیقی عالی دارد ، ولی دچار ضعف اخلاقی است و اخلاق ندارد ، پشت سرکسی غیبت میکندیا کس دیگری را قبول ندارد، اینها درد های هنر است . درهرزمینه ای ،  یعنی این واقعاً یک آسیب بزرگ است بعد بحث اساسی بحث آموزش نسل جوان است چه آموزش استاد ، شاگردی که درمنازل برگزار میشود چه سیستم دانشگاهی وکلاسیکی در این قضیه چه آسیب ها که  و چه راهکارهایی وجود دارد. اینها دو تا بخش شد. اگر در خانه دید ،دید اقتصادی باشد وفقط به خا طر پول باشد چون الان ماداریم .حتی اماکن هم نمی تواند بپذیرد ونمی توانندکنترل کنند من ممکن است چهارتا شاگرد را ببرم به خانه کسی که متوجه نمیشود ویکی از بدترین شرایط آموزش موسیقی همین آموزش درخانه است اگر شما زمان درویش خان رامقایسه کنید درویش خان با ما فرق میکرد .میرزاعبدا... این اخلاق راداشته است وضومیگرفت و ساز می زد.آقاحسین قلی هم همین طوربوده است اینها مردمانی پاکدامن وعارف مسلک وبی شیله پیله بوده اند یعنی حس میکردند باید این هنر را منتقل کنند اگر شما دنبال این هستید که کلاس خانگی این طور باشد نباید دنبال این ایده ها بروید الان چون من تجربه دارم میگویم مسئله ، مسئله اقتصاد است یعنی آموزشگاه ها نباید از شهریه درصدی رابردارند ودرخانه بصورت خصوصی کارکنند ما کسانی را داریم که دو ، سه برابر هم میدهند واین یک آسیب بزرگ است حالا به آموزشگاه ها و مراکز علمی ترمیرویم باز اینجا هم این قضیه صدق میکند که افرادی باید درس بدهند که اخلاق داشته باشند دانشگاه از نظر علمی اطلاعات کافی دارد . هیچ شاعری را شما پیدا نمیکنید که دکترا یا لیسانس ادبیات گرفته باشدو شاعر شده باشد. ذاتاً خداوند امانتی را در وجود هنرمندقرارداده است وسواد این استعداد ذاتی را تکمیل میکند واطلاعات هنرمند را بالا می برد درموسیقی ونقاشی وهمه زمینه ها همینطوراست آن حس وحال باید باشد یک عده با یک مقدار اطلاعات کلاسیک و خشک کنکور قبول میشوندو  وارد دانشگاه میشوند و سازمی زنند وبیرون می آیند واینها موسیقی دان نیستند یکی ازویژگی های افراد موسیقی ، خلاقیت است حالا این کسانی که فارغ التحصیل میشوند و از نظرعلمی خوب هستند بایدآن حس و حال را داشته باشندتا بتوانند چیزی را منتقل کنند. الان یکی ازآسیب های موسیقی ما این است که آن حس و حال مطرح نیست و همان نت خشک را می زنند درصورتی که موسیقی ریزه کاری هایی خاصی دارد مثلاً درهمین زبان فارسی ، شما خیلی صداها را دارید که میتوانید ازحنجره تقلید کنید که خط عاجز است . من معتقدم که زبان ازخط جلوتراست . خط همیشه لنگ است ومیاید که خودش را تکمیل کند. موسیقی هم همینطورما اگرفقط آکادمیک بخواهیم یک چیز خشکی میشود و درهمین مقوله ، مشکلی که داریم بحث الگوسازی است .
 
·    توضیحی راجع به این بفرمایید که این الگوبرداری چه درشیوه استاد شاگردی وچه درشیوه دانشگاهی با توجه به ارتباطات و بمباران اطلاعاتی چه تأثیری دارد؟
      با وجود اینکه عصر اطلاعات و فناوری واینترنت وسرعت است یعنی میتواند ازآن فیلم بگیرد انگشتان شما را از نزدیک نشان دهد با کندترین حالت که شما اینطور روی ساز انگشت گذاری کنید مذاق شما را نشان می دهد. اما درحوزه تربیت انسان نه درتربیت اخلاقی ، اجتماعی ، دینی هیچگاه انسان بی نیاز از مربی حضوری نیست یعنی موسیقی دان اگردر اینترنت برود و ازاین طریق اطلاعات بگیرد و نوازنده هم بشود باز هم بایدمعلم داشته باشد. بداند بداهه نوازی چیست، بداند خلاقیت چیست،  موسیقی دان باید بداندوقتی ازشعر استفاده میکند مثل این است که ترانه سازی میکند. یعنی همیشه آوازخوانان می گویند اگرشما شعر را نشناسید کمیتتان لنگ است درواقع کسی که درعرصه موسیقی است بایدبا ادبیات شعرآشنایی داشته باشد. اصلاً امکان ندارد جدا باشد. اگرجدا باشدنصف سوادش نیست . یک بال دارد، ولی نمیتواند پرواز کند. هنرمندان پیشکسوت وکسانی که در این زمینه موفق هستند شعر را خوب می شناسند . ببینید آقای ناظری که مطرح اند، تنها به خاطرصدایشان نیست . به خاطر اطلاعات موسیقیایی که دارند به اینجا رسیده اند و این . یکی ازامتیازات ویژه ایشان است. کسانی خواننده های بزرگی میشوند که شعر را خوب می شناسند. ریتم وموسیقی وحجم صدا وتلفیق رامی شناسندو اینهاست که انسان را بزرگ میکند وباعث میشود که کارماندنی شود. شعر مرغ سحررا آقای ملک الشعرای بهار سروده است و این آهنگ معروف نی داوود را نسل ها گوش میکنند وهنوز هم جذاب است در صورتی که این اهنگ  یکی ازساده ترین آهنگهای ایرانی است. . اما چرا این جاودانه است. برای اینکه موسیقی نخواسته شلوغش کند. پس، ازجان طرف درآمده و مایه اش مایه ایرانی است این آقای ملک الشعرای بهار واقعاً این شعرش را بااین جفت کرده حالا جنبه سیاسی ، اجتماعی هم داشته ولی همش این نیست. همین هفت ،هشت سال پیش آقای شجریان یک آهنگی ساخت این خیلی قویتر بود، شعرش از آقای آذر بود، اما گل نکرد. چون یک پیچ وخم هایی درموسیقی داشت که ذهنیت نگرفت. شعرو موسیقی بایدجفت شود زیرا اگر جفت نشوند جور در نمی آیند، ایرادی که به ترانه سرایان آن زمان وارد است اینست که درآن زمان هنرمندان این رشته یک مقدار تعجیل درعرضه حرفهایشان داشتند. مثلاً عارف قزوینی درشعرهایش جزبعضی بندهایش خیلی ضعیف است. اما موسیقی شعرهایشان خیلی برجسته است. این وقتی دوتا شد، گل بود وبه سبزه نیزآراسته شد.یعنی این دوتا شعر وموسیقی وخواننده یک مثلثی تشکیل می دهند. الهه نازرا شما ببینید این آهنگ قشنگ است ازجان برخاسته است به قول شعرا که میگویند شعرجوشش است نه کوشش. شعرهم همینطوربوده قشنگ جورشده است.  خب یک صدایی مثل بنان خوانده. یکی از الگوهایش این است . من سرکلاسم هم به شاگردانم می گویم کتاب هنرستان راآورده کتاب رسمی دولت است. نوشته ویرایش فلان آقا. این آقا رامن می شناسم ، استادموسیقی. می بینیدآقا موسیقی دان است ولی یک جایی ایراد دارد. درویرایشی که میکند باید نقطه ضعف ندهی . این اگر شصت سال پیش چاپ شده باشد خب ایراد چاپی دارد، شما که ویرایش کردی مدرک دست امثال من ندهید. من ازشما ایراد میگیرم . من یک معلم ساده هستم مثلاَ شعری از فردوسی دارد. برافراز را نوشته ، برافراو. این واو شده دال ، دال شده واو. یک نقطه هم ندارد. اصلاَ شعر بی معنی است .
 
     ادامه در بخش دوم گفتگو......
 

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال