Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
پيوندهاExpand پيوندها
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  19:06 عصر ۱۳۸۹/۱۱/۱۳
تعداد بازدید  :  647
Print
   
«زن» در امثال فارسی

باتکیه برامثال و حکم دهخدا لیلا ایرانی زن زن موجودی است با جمال و جلال عشق، که بار می¬گیرد و می¬زاید و با مهر زندگی می¬آفریند. زن مظهر آرمانی عشق است. او همانند شعر در خلق مدام است. زن رمز طبیعت است. به طوری که توانسته راز طبیعت را بشکافد و آن را بشناسد. پس جای شگفتی نیست که در
شماره: 23
«زن» در امثال فارسی
باتکیه برامثال و حکم دهخدا
لیلا ایرانی   
 
     زن
     زن موجودی است با جمال و جلال عشق، که بار می­گیرد و می­زاید و با مهر زندگی می­آفریند. زن  مظهر آرمانی عشق است. او همانند شعر در خلق مدام است. زن رمز طبیعت است. به طوری که توانسته راز طبیعت را بشکافد و آن را بشناسد. پس جای شگفتی نیست که در وصفش گفته­اند، زنان هر سرزمین، شعر آن سرزمین­اند، شعری که چون دریا مواج است. زن در ادبیات غنایی همواره به عنوان نماد لطف ، زیبایی و عشق، ستایش شده است؛ حتی در اشعار عرفانی، رمزی از حق­تعالی قرار گرفته است. اما نگاهی به ادبیات تعلیمی و عامیانه ما را با واقعیتی تاریخی که با این چهره­ی آرمانی فاصله­ی بسیار دارد، رو به رو می­کند. این­گونه نگرش به زن، محدود به فرهنگ خاصی نیست و گویا _ متأسفانه _ جهان­گیر است.
     جامعه­ی ایران نیز همانند هر جامعه­ی دیگری، نسبت به زن دیدگاه­های مثبت و منفی دارد که می­توان با مطالعه­ی ادبیات، بخصوص امثال وحکم، شناختی نسبی از آن به دست آورد. چرا که امثال و حکم هر ملت نمایانگر اندیشه­ها، آرمان­ها و واقعیت­های تاریخی، سیاسی و اجتماعی آن ملت است؛ به طوری که با بررسی و تحلیل این امثال می­توان راهی برای شناخت بهتر جامعه گشود. در این نوشتار، تبیین ادبی و ارائه­ی گوشه­ای از آداب و رفتار برخی مردم که در متون ادبی تجلی یافته، در نظر بوده است و بررسی روان­شناختی، ارزیابی وداوری درباره­ی هر یک به فرصت دیگر وبه کارشناسان مربوط واگذار می­شود.
     دیدگاه مثبت به زن 
     نگاهی به آثار ادبی ثابت می­کند در دوره­هایی زن در ایران قبل و بعد از اسلام دارای جایگاهی خاص بوده است. در دوره­ی باستان، ایرانیان به خاطر احترامی که برای زن قایل بودند الهه­هایی برای آن­ها تصور کرده بودند که به ترتیب عبارتند از: «1-  الهه­ی مادر، دئنا، 2- الهه­ی همسر، آرمیتی که در یونان آرتمیس شد و 3- الهه­ی دختر، آناهیتا، که بعد از ظهور اسلام، ایرانیان آمنه، خدیجه و حضرت فاطمه (س) را که به ترتیب مادر، همسر و دختر پیامبر(ص) بودند، جایگزین سه الهه­ی یاد شده کردند.»[1] این نگرش مثبت را حتی می­توان در ادبیات فارسی مشاهده کرد. بیش­تر زنان در شاهنامه­ی فردوسی نمونه­ی بارز زن تمام عیار هستند، که در عین برخورداری از فرزانگی، بزرگ­منشی و حتی دلیری از جوهر زنانه به نحو سرشار نیز بهره­مندند. هم­چنان که مردان نیک­نامی چون رستم  و فریدون ستایش شده­اند، در مقابل، زنان نیک نامی چون تهمینه و رودابه نیز ستایش شده­اند. به اعتقاد ایرانیان، زن و مرد در خلقت برابرند و از یک گوهرند. با این تفاسیر می­توان دیدگاه فرهنگی و اجتماعی ایران را نسبت به زن تا اندازه­ای مثبت انگاشت ولی نباید این گمان به وجود آید که دیدگاه جامعه­ی ایران نسبت به زن کاملاً مثبت بوده است.
     دیدگاه منفی به زن
     زن همواره جایگاه و پایگاه متغیری در تاریخ داشته است. گاه در تمدنی دارای احترام و ارزش والایی بوده و گاه در میان اقوامی مورد تعدی و ستم قرار می­گرفته. گاه ابزاری در دست مردان بوده و گاه تاجی بر سر آنان! گاه در جامعه زن­سالاری بوده و گاه پدرسالاری حاکم گشته است.
     «در جامعه­ی ایران متأسفانه به خاطر تأثیرپذیری از فرهنگ­های دیگر ملل، نگرش زن­ستیزی رواج یافت. به طوری که گروهی بر این باورند که زن­گریزی و زن­ستیزی که متأسفانه تأثیرش را در ادب فارسی هم گذاشته، میراث بودیسم و مانوی­گری است. که این خوارداشت زن نه در تورات وجود دارد و نه در انجیل، بلکه از بودیسم و مانویت به فرهنگ ایران و مخصوصاً به دین اسلام راه یافته. این گروه برای اثبات نظریه­ی خویش به کتاب­های سندبادنامه و طوطی­نامه که هندی الاصل­اند و بهترین نمونه­های زن­ستیزی به شمار می­روند، اشاره می­کنند در حالی که در مقابل زن­ستیزی بودیسم و مانویت، عاطفه­ی دینی ایرانی زرتشتی خواستار برابری کامل زن و مرد بوده و این عاطفه را در رمان­هایی چون ویس و رامین می­توان یافت.
از این رو به اعتقاد بعضی، دور نیست زن­ستیزی و خوارداشت زن که در جای جای ادب ایرانی نقش بسته، مرده­ریگی از تعالیم بودایی و مانوی باشد»[2]   
     در این بخش، مراحل مختلف زندگی زنان ایرانی را از بدو تولد تا دوران پیری، با توجه به نگرش­ها و دیدگاه­های متفاوت ایرانیان و بر اساس امثال و حکم فارسی بررسی می­کنیم.
     دختر
     ایرانیان در مورد این موضوع که فرزند دختر بهتر است یا پسر اختلاف نظر دارند. گروهی بر این باورند که دختر هدیه­ای است از جانب پروردگار که وجودش مایه­ی برکت است و رحمت. آن­ها معتقدند که دختر قبل از این­که قدم به دنیای خاکی گذارد، خداوند روزی او را پیش­تر فرستاده است. خصوصاً اگر او فرزند اول خانواده باشد.
دختر رحمت است                                      (مثل­شناسی و مثل­نگاری، احمد ابریشمی،ص 163)
دختر ناودان طلاست                                    (ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده،ص 352)
همچنین دختر را مظهر محبت و عطوفت دانسته اند. زیرا معتقدند که دختر از همان آغازین زندگی با نیروی ذاتی که همان لطافت روح، ظرافت جسم و زیبایی است، و خداوند به طور فطری در نهاد او به ودیعه نهاده به راحتی می تواند محبت والدین را به خود جلب کند و در دل آنها جا باز کند و به قولی خودش را برای آنها عزیر کند.
دختر بعد از سه روز خودش را عزیز می کند           (مثل شناسی و مثل نگاری، احمد ابریشمی، ص164)
دختر گفته است تا سه روز مرا از خانه بیرون نکنید ببینید چه طور جای خودم را باز می کنم
                                                                                (مثل شناسی و مثل نگاری، همان)
پس با این توصیف می توان گفت که وجود دختر برای بسیاری از ایرانیان از چنان جایگاه، ارزش و مقام والایی برخوردار است که منجر به این امر مهم شده که به تربیت و پرورش صحیح او اهمیت دهند.
از آنجایی که دختران به علت تشابه جنسی به مادران خویش بیشترین تاثیر، الگو پذیری و تربیت را از آنها می گیرند. پس می توان گفت که مادر اولین معلم زندگی هر دختر است که در تربیت و پرورش او نقش بسیار مهم، حساس وخطیری دارد. مادر موظف است که در مقابل دیدگان تیزبین دختر مواظب رفتار و کردارش باشد تا رفتار ناشایستی، از او سر نزند، که تاثیر جبران ناپذیری بر روان و رفتار دختر بگذارد.
هر عمل نادرست از جانب مادر منجر به این امر می شود که دختر بدون در نظر گرفتن درستی یا نادرستی آن همان رفتار و عمل ناشایست را در زندگی به کار ببرد. دختر در ابتدای زندگی به خاطر عدم بلوغ فکری یک مقلّد ماهری است به طوری که هر رفتار یا عملی که از مادر سر بزند بدون کوچک ترین کم و کاست همان رفتار را تکرار می کند.
از درختی که مام بالا رفت           دخت بر شاخ نیز غیژد تـفت  
                                                                               (ج1، الف- د، دهخدا، ص 129)
فرزند همان کند به هر حال         کز مادر خویش و از پدر دید
                                                                               (ج2، الف- د، ناصرخسرو، ص1138)
 از آن جایی که دختر امروز مادر آینده است و وظیفه اصلی او پرورش و تربیت صحیح انسان است. اگر در تربیت او کوتاهی شود نمی تواند در آینده مادر خوبی برای فرزندانش باشد وآنها را به نحو شایسته ای برای جامعه تربیت کند. این موضوع با توجه به این امر که فرزند همواره گرانبهاترین و عزیزترین دارایی ایرانیان به شمار می آمده و می آید بیشتر آشکار می شود.
بــه فـرزنــد خــرم شـود روزگـار         هم از وی شود تلخی مرگ خوار       
                                                                               (ج1، الف- د، اسدی، ص 448)
در این عالم از هر چه بایستنی است         نکـوتر ز فرزنـد شایـسته نـیـست
                                                                               (ج2، الف- د،ص 779)
 فرزند بی ادب به انگشت ششمین ماند که دست از بریدنش به درد آید و از بودنش زشت نماید.
                                                                               (ج2، الف- د، ص 1137)
فرزند صالـح گلـی است از گلهـای بهشت
                                     (ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، رسول اکرم (ص)، ص 532 )
امثال فوق بیانگر این مطلب مهم است که اکثر خانواده های ایرانی به تربیت فرزندان خود اهمیت قائلند، و در امر مهم تربیت و پرورش، پسر و دختر برای والدین فرقی ندارد. هر دو باید از تربیت درست برخوردار شوند. به عقیده والدین ارزش وجودی فرزندان صالح بیشتر از جنسیت آنهاست.
چو فرزند باشد به آیین و فر       گرامی به دل بر چه ماده چه نر         (ج2، الف- د، فردوسی، ص651)       
ولی متأسفانه همه افراد جامعه اینگونه در مورد دختر وپسر نمی اندیشند و برای آنها حقوق مساوی قایل نیستند. بعضی از خانواده های ایرانی وجود پسر را بر دختر ترجیح می دهند. شاید علت برتری فرزند پسر بر دختر به خاطر اعتقادات نادرست بعضی از خانواده ها باشد. آنها با توجه به آیات قرآنی که در آن به این نکته  اشاره شده که خداوند زن را از مرد آفریده به این نتیجه رسیده اندکه زن در آفرینش ناقص است، پس برای هر موجود ناقص اعتبار و ارزشی نیست.« داستان آفرینش زن از دنده چپ مرد، در شرق تصوری کهن و ریشه دار است و به قول بعضی بیانگر موقع تسلط مرد در دوران اولیه تاریخ. در حالی که تا عصر کشف آهن و آغاز جنگ و ستیز، زن و مرد، همکار و هم پیمان و به نوعی برابر و هم شأن بودند، ولکن از آن دوران به بعد، نظام پدر سالاری حاکم گردید و زن را از متن به حاشیه راند و گوشه نشین کرد. معهذا مرد در جامعة پدر سالاری همواره به زن بدگمان است و از آن می ترسد که وی فاجعه ای «فرهنگی» به بارآورد، هم چون حوّا که تاوان گناهش را با آفرینش «فرهنگ» پس داد. از این رو در جامعه مرد سالاری، زن از جرگة بشریت نیکوکار صالح طرد شده است . . . در همة تمدن های یهودی تبار، به حسب ظاهر، خدواند که مذکر پنداشته شده، حضرت آدم را بدون کوچک ترین کمک و دخالت زن و یا کم ترین استعانت از اصل مادینه، می آفریند. اما آدم از تنهایی ملال            می گیرد و یهوه  برای رفع ملال وی، او را در خواب می کند و با یکی از دنده هایش حوا را می آفریند.
بنابراین می توان گفت که زن به طور مضاعف، فرزند نرینه است. چون به دست خداوند از پیکر «انسان» (مرد) که خود نخستین مخلوق خالق است، آفریده شده است و دندة آدم، از لحاظ رمز شناسی، معادل شکم مادر است. به عبارت دیگر، خداوند آفریدگار آدم است که خود در حکم مادر یا پدر/ مادر حوّاست. به زعم بعضی مفسّران معروف به «ظاهربین» تفاوت میان مرد و زن از همین جا سرچشمه می گیرد: آدم پسر خداست و خدواند او را مثل خود آفریده است؛ اما حوا، دختر «انسان» (آدم) است و نظر به آنکه دختر آدم است، پس چون همسرش، آدم ، به خداوند نزدیک نیست، زیرا میان او و خداوند، فاصله افتاده است. آدم، حوا را در خواب زائید، بی درد و رنج و این زایمانی رویاوش است. اما زایمانی برای حوا در حکم نفرین و لعنتی ابدی است و وی فرزندان آدم را با درد خواهد زائید، و هر زایمان به مثابه کابوسی است. آدم، نقشی اساسی بر عهده دارد، یعنی نقش معنوی و روحانی، چون شبیه خداست. اما حوا، عهده دار نقشی محتمل و مشروط و مادی است. آدم پیامبر زندگی است و حوا پیک مرگ و بر همین قیاس.1»
نگرش ناآگاهانه و نادرست بعضی از ایرانیان و مردان ایرانی، نسبت به آفرینش زن باعث شده که اکثر زنان ایرانی در حاشیه به سر ببرند و مردان خود را برتر از زنان و دختران بدانند و نظام مرد سالاری یا پدرسالاری بر خانواده حاکم کنند. آنها معتقدند که زن به خاطر نقص وجودی ممکن است، جامعه را به فساد و تباهی بکشاند. پس ترجیح می دهند که زن از متن جامعه به حاشیه رانده شود. در حالی که اگر جامعه ایران را مورد بررسی قرار دهیم، درمی یابیم که بیشترین فساد، تباهی، قانون شکنی، ناامنی، جنگ و خونریزی توسط مردان صورت گرفته و نقش زنان و دختران در این مورد یا بسیار ضعیف بوده یا اصلاً نقشی نداشتند. ولی با این حال بعضی از افراد مغرض به تفکر بی اساس خود اصرار می ورزند که آفرینش زن از دنده چپ مرد برای زن عیب ونقص و برای مرد افتخار و کمال است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-      سیمای زن در فرهنگ ایران، جلال ستاری، مرکز، 75 ،صص60- 59
 
زن از پهلوی چپ گویند برخاست          نیاید هرگز از چپ راستی راست
                                                                                   (ج2، الف- د ، نظامی، ص 921)
زن از پـهـلوی چپ شـد آفریـده             کسی از چپ راستـی هرگز ندیده
                                                                                   (ج2 ، الف- د،  جامی،ص 921)
زنـان در آفرینــش نـا تمـام انـد            ازیـرا خویـش کـام و زشـت نامند
                                                                                (ج2 ،الف- د، ویس و رامین ، ص919)
در حالی که می توان اینگونه برداشت کرد که زن به این دلیل از پهلوی آدم برداشته شد، که این دو عنصر هم قدر و هم سنگ باشند تا هیچ یک بر دیگری مزیتی نداشته باشند. زن از پهلوی مرد آفریده شد که همدوش و همدم مرد و قرین قلب و همراز دل وی باشد. ولی متاسفانه باید اقرار کرد که در جامعه ما ایران همه این نوع نگرش را قبول ندارند، گروهی زن را موجودی ناقص پنداشته اند، به طوری که نبودش را بهتر از وجودش دانسته اند.
زن و اژدها هر دو در خاک به                                                   (ج2، الف- د، فردوسی، ص927)
با این وصف اگر دختری در یک خانواده ایرانی متولد شود اطرافیان به جای تبریک و  چشم روشنی گفتن، برای والدین دختر آرزو می کنند که خداوند هر چه زودتر چراغ خانه شان را با وجود پسری روشن گرداند. زیرا به عقیده بسیاری از ایرانیان تا خانواده ایی از اولاد پسر برخوردار نباشند اجاق شان کور است هر چند دارای فرزند دختر باشد. پس این نگرش نشان می دهد که تا چه حد اولاد ذکور برای بسیاری از خانواده های ایرانی مهم است و در مقابل ، بود و نبود دختر برای آنها اهمیت ندارد.   
به اختر کسی دان که دخترش نیست        چو دختر بود روشن اخترش نیست
                                                                               (ج1، الف- د، فردوسی، ص475)
چنین گفت دانا که دختر مباد      چو باشد، جزخاکـش افسر مباد   (ج2، الف- د،اسدی ص627)                                                                                   
چو دختر شود بد بیفتد ز راه     نـدانـد ورا داشت مادر نـگاه         (ج2، الف- د، اسدی، ص645)
خجسته زنـی کو ز مـادر نزاو                                             (ج2، الف- د،فردوسی، ص716)
دختر نابوده به چون به بود،       یا به شوی به، یا به گور               (ج2، الف- د، قابوس نامه، ص775)                                                                                 
دست بـاشد برادر و خـواهر       آن چپ دختران و راست پسر      (ج2، الف- د،سنایی، ص805)
دور باد ای برادر از مـا دور       خواهر و دختر ارچه بس مستور     (ج2، الف- د،سنایی، ص 835)
که را از پـس پـرده دختر بود     اگرتـاج دارد به اختـر بـود          (ج3، الف- د،فردوسی ص1251)
ازدواج
قبل از بررسی مبحث ازدواج  دختران در ایران، ابتدا نظر نویسندگان خارجی را در مورد دختران ایرانی بیان
می کنیم. «اگر قرار باشد تمام آنچه را که نویسندگان خارجی از دختر ایرانی گفته اند، در کوتاه ترین جمله بیان شود، می توان گفت: «دختر دانا و توانا، مستعد و محجوب که او را خیلی زود به خانه ی بخت می فرستند.» به عقیده ی آنها دختر ایرانی خیلی زود باید محیط درس و علم را ترک گوید و علی رغم هوش و فراست فراوان، هر چه زودتر زندگی جدیدی تشکیل دهد و به آن سرو سامان دهد. که البته این هم به خاطر فرهنگ گذشته های ماست که معتقد بودند تا آثار رخوت و پیری در دختر مشاهده نشده، باید صاحب فرزندان زیادی گردد، هم ترس از شاهان و حکمرانان وقت، که همواره چشم طمع به دخترانبا نشاط و هنرمند خانواده ها داشته اند، و هر لحظه ممکن بود دختری را به دربار ببرند. به هرتقدیر، همین ازدواج های زودرس عامل مهمی در پیری زود رس و فرسایش جسم و جان زنان ایرانی بوده است.
دختر ایرانی، حدود سال های 13-11 سالگی همه منتظر ازدواجش هستند و به علت همین امر والدین در مواظبت تغذیه و تهیه ی رخت و لباس مناسب برای آنها از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنند، و حتی اگر سایر اهل خانه از این لحاظ دچار مضیقه باشند، نمی گذارند به دختران بد بگذرد. اما ازدواج را معمولاً والدین ترتیب می دهند و انتخاب اصلی به عهده ی آنها می باشد و چه بسا در گذشته های بسیار دور، حتی تا مراسم عروسی، پسر، دختر مورد نظر را نمی دیده است. ولی هر چه به دوره های اخیر، نزدیک تر
می شویم در می یابیم که در انتخاب زوجین، هم پسر و هم دختر دخیلند، واهم رویدادهای ابتدا تا انتهای مراسم ازدواج بدین گونه است که اگر جوان تازه بالغی، تمایلی نسبت به دختر مشخصی داشته باشد، به واسطه ی شخص دوم و سوم اطلاعاتی راجع به او جمع آوری می کند. اگر ویژگی ها و خلقیات دختر، برابر سلیقه وی باشد، والدین خود را نزد پدر دوشیزه، به عنوان خواستگاری می فرستد. در این مرحله رسم است که پدر و نزدیکان دختر، ابتدا با این خواستگاران خیلی صمیمانه برخورد نکنند، چرا که اگر جز این باشد، معنایش این است که پدر می خواهد هر چه زودتر از شر دخترخود آسوده شود. چنان چه پدر دختر پذیرفت که جوان خواستگار را به دامادی بپذیرد، با بزرگان پسر وارد بحث مهرو شیر بها می شوند، که باید پسر بپردازد.1 »
 دختر به علت برخورداری از شزایط خاص فیزیکی، زودتر از پسر به بلوغ جسمی و جنسی می رسد. به طوری که آن کودک دیروزی به یکباره در مرحله ای قرار می گیرد که نه می توان دیگر او را دختر بچه خواند و نه زن.
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- زن ایرانی در سفرنامه ها، فرشته پناهی، جاجرمی، 85 ، صص72 - 71 
 
دختر مثل کدوست یک شب مهتاب رشد می کند.   
                                                            (ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکورزاده، ص 351 )
دختر جو ترش است                                     ( مثل شناسی و مثل نگاری، احمد ابریشمی، ص 164 )
دختر تخم تر تیزک است                               (ج2 ، الف - د، ص 775 )
از نظر اکثر خانواده های ایرانی زمانی که دختر به مرحله بلوغ جسمی و جنسی می رسد و تا حدودی نیز توسط مادر با فن خانه داری آشنایی پیدا کرد. برای تشکیل زندگی جدید و ازدواج آماده است. حتی اگر سن پایینی داشته باشد، و یا این که به بلوغ فکری نرسیده باشند.
دختر که آتش روشن می کند عروس واراست       (مثل شناسی و مثل نگاری، احمد ابریشمی، ص 164)
در فرهنگ و آداب و رسوم ایران خواستگاری وظیفه ی پسر است، و دختر حق خواستگاری کردن را ندارد. دختر بیشتر انتخاب شونده است تا انتخاب کننده. دست پسرها در انتخاب همسر دلخواهشان بازتر از دخترهاست. به همین خاطر دخترها بیشتر در انتظاربه سر می برند تا پسری به خواستگاری آن ها بیایند. با توجه به مطالب فوق سوالی در اذهان مطرح می شود که آیا خواستگاری مرد از زن اهانت به زن است؟ مطهری در پاسخ به این سوال گفته: «از قدیم الایام، مردان به عنوان خواستگاری نزد زنان می رفته اند و از آنها تقاضای همسری می کرده اند از بزرگترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است، طبیعت،  مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبیعت زن را گل، و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. ضعف جسمانی زن را در مقابل نیرومندی جسمانی مرد، با این وسیله جبران کرده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود، برای مرد قابل تحمل است که از زنی خواستگاری کند و جواب رد بشنود و آن گاه از زن دیگری خواستگاری کند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنی رضایت خود را به همسری با او اعلام کند. اما برای زن که می خواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غریزه نیست، که مردی را به همسری خود دعوت کندو احیاناً جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری برود. به عقیده «ویلیام جیمز» فیلسوف معروف آمریکایی: حیا و خودداری ظریفانه زن غریزه نیست، بلکه دختران حوا در طول تاریخ دریافتند که عزت و احترام شان به این است که به دنبال مردان نروند، خود را مبتذل نکنند و از دسترس مرد خود را دور نگهدارند.
حیوانات نیزهمین طورند، همواره این مأموریت به جنس نر داده شده است که خود را دلباخته و نیازمند به جنس ماده نشان بدهد و مأموریتی که به جنس ماده داده شده این است که با پرداختن به زیبایی و لطف و با خودداری و استغناء ظریفانه دل جنس خشن را هر چه بیشتر شکار کند و او را از مجرای حساس قلب خودش  و به اراده و اختیار خودش در خدمت خود بگمارد.
حافظ در این شعر:
شـیراز معـدن لب لعل است وکـان حسـن          من جوهری مفلس از آن رو مشوشم
شهری است پرکرشمه خوبان ز شش جهت        چیزم نیست ورنه «خریدار» هر ششم
افسوس می خورد که چیزی ندارد نثار خوبان کند، التفات آنها را به خود جلب کند. آیا این اهانت به مقام زن است یا مظهر عالی ترین احترام و مقام زن در دل های زنده و حساس است که با همه مردی و مردانگی در پیشگاه زیبایی و جمال زن خضوع و خشوع می کند و خود را نیازمند به عشق او و او را بی نیاز از خود معرفی می کند. منتهای هنر زن این بوده است که توانسته مرد را در هر مقامی و هر وضعی بوده است به آستان خود بکشاند.1 »
 ولی با این اوصاف اکثر خانواده های ایرانی که دختر دم بخت در خانه دارند، از اینکه مبادا دخترشان به خاطر نبود خواستگار، برای همیشه در خانه پدری بمانند در نگرانی و اضطراب به سر می برند. زیرا والدین خوب به این مسأله واقفند که جامعه دخترانی را که از زمان ازدواج شان گذشته باشد به دیده حقارت می نگرند و آن ارزش و احترامی که یک زن متأهل در جامعه از آن برخوردار است آنها محروم هستند. جامعه این گروه از دختران را پیر دختر، که اصطلاح حقیرانه ای است، می نامند. پس والدین به همین منظور سعی می کنند که دختر را هر چه زودتر به خانه بخت بفرستند تا از تیررس کنایه های اطرافیان در امان باشند. در غیر این صورت وجود دختر برای خانواده ها تبدیل به معضل بزرگی می شود.
 دختر دم بخت مثل سکوی در خانه است            (مثل شناسی و مثل نگاری، احمد ابریشمی، ص 164 )
یک چیزی بدم سرونه دختر نمونه به خونه           (مثل شناسی ومثل نگاری، احمد ابریشمی، ص 164 )
زن که رسید به بیست باید به حالش گریست        (ج2، الف- د، ص 925 )
کسی را که دختر بود چاره نیست      ز شو دادن و شوی شایان زن         
                                                           (ج3 ، الف- د، فرخی، ص 1209)
متأسفانه گاهی اوقات بعضی از خانواده ها بدون در نظر گرفتن علایق و خواسته های دختر، او را مجبور
می کنند با اولین کسی که برای خواستگاری می آید ازدواج کند. حتی اگر با آن شخص هیچ گونه سنخیت فرهنگی و اخلاقی نداشته باشد.
سگ هم اگر دهان باز کرد دختر را در دهانش بینداز   
                                                           (مثل شناسی و مثل نگاری، احمد ابریشمی، ص 164 )
گروهی بر این باورند که مهمترین نقش دختر یا زن، آفرینش و پرورش صحیح انسان است. پس برای محقق شدن این منظور، دختر باید در سن مشخصی که علم آن را تایید و تعیین کرده اقدام به ازدواج کند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- نظام حقوق زن در اسلام،  مرتضی مطهری، صدرا، 57، ص 15
 
اگر دختر در سن پایین ازدواج کند منجر به پیری زود رس و فرسودگی جسمی و روحی می شود، و اگر در سن بالا ازدواج کند خطر بارداری تهدیدش می کند. زیرا علم به تجربه ثابت کرده، بارداری زنان در سنین بالا منجر به سقط جنین می شود. متأسفانه در جامعه امروز، به دلیل فقر مالی، نبود شغل ثابت و پردر آمد برای پسران، سخت گیری والدین در انتخاب همسر و ادامه تحصیل دختران در سطوح عالی باعث شده که سن ازدواج جوانان به خصوص دختران بالا برود، که این خطر جدی برای خانواده های ایرانی در جامعه است. زیرا هر چه قدر سن ازدواج سیر صعودی داشته باشد به همان نسبت نیز فساد اخلاقی در جامعه رشد می کند. در حالیکه سلامت جامعه در گرو سلامت جسمی و روحی زنان و دختران  است. چرا که پرورش انسانها به دست آنهاست، در نتیجه اگر زنان و دختران سالم باشند متقابلاً فرزندان سالم و صالحی هم پرورش می دهند. جامعه نیز با وجود فرزندان سالم، سلامت می ماند.
اصغر کیهان نیا در کتاب جوانان و ازدواج در مورد علت بالا رفتن سن ازدواج می گویند: «بالا رفت سن ازدواج، دلایل بی شماری دارد؛ وگرنه هر جوانی آرزو دارد که هر چه سریع تر تشکیل خانواده بدهد. از طرفی، تغییر و تحولات پنجاه سالة اخیر، همه چیز جامعة ما را زیر و رو کرده است، به گونه ای که در گذشته های نه چندان دور، دختران و پسران بلافاصله پس از رسیدن به سن بلوغ به خانة بخت می رفتند؛ نهایت این که سن بلوغ در نقاط مختلف کشور، چند سالی تفاوت داشت. لیکن در جامعه امرز حتی آن چند سال تفاوت نیز از میان رفته است!
در جوامع سنتی گذشته، جوانان پس از ازدواج نیز غالباً با پدر و مادر زندگی می کردند و تا وقتی که دو سه فرزند پیدا نمی کردند و سرشان کاملاً شلوغ نمی شد، ترجیح می دادند که در جمع خانوادة پدری زندگی کنند. آن روزها، نقش «مادر زن» یا « مادر شوهر» بیشتر به عنوان یک حامی برای این خانوادة کوچکتر و جدید، تلقی می شد؛ یعنی بزرگترها فرمان می دادند و کوچکتر ها فرمان می بردند.زیرا «تجربه» مهمترین اصل زندگی بود. علاوه بر آن، چون پیرترها دارای تجربه های بیشتری بودند، بنابراین نه تنها حق داشتند که جوانان را نصیحت کنند و راه و رسم زندگی کردن را به آنها بیاموزند، بلکه جوانان هم آنان را قبول داشتند.
تنها مشکل آن روزها «تأمین معاش» بود که چون نبض کارها در دست بزرگترها بود، جوانان راهی جز اطاعت و پیروی از «تجربه» پیران را در خود نمی دیدند. اما به تدریج، نقش «تحصیلات» و پیامد هایش به میان آمد. جامعه به شکلی در آمد که دیگر جوانان توانستند از راه تحصیل، تحقیق و تخصص، خود «تأمین معاش» کنند کاری که پدرانشان از انجام آن و به شکل موجود در جامعه جدید، عاجز بودند. با این ترتیب، نقش «تجربه» و ارزش آن کمرنگ تر شد، به صورتی که جوانان، آن را برای ادارة یک زندگانی مطلوب، کافی ندیدند. یعنی «سواد» نقش مهم تری پیدا کرد، و این جوانان بودند که از والدینشان با سوادتر شدند، و بدین منوال اندک اندک «فرزند سالاری» جای «خانواده سالاری» را گرفت.
مسئله ی دومی که به اولی کمک کرد «اتوماسیون» یعنی ماشینی شدن تدریجی زندگی بود. هرچقدر زندگی، ماشینی تر شد نقش «مادیات» و مخصوصاً تلاش برای کسب درآمد مناسب روز، زور و قدرت خود را بیشترنشان داد و خود را علنی و آشکار ساخت. دیگر جوان نمی توانست در کنار والدینش به کشاورزی، دامداری و غیره بپردازد و از این راه، امرار معاش کند.
زندگانی شهری و شهرنشینی، آپارتمان نشینی، استفاده ازفضاهای کوچک و بسته، امکان «با هم بودن» را از خانواده ها گرفت. بنابراین سن ازدواج نیز که یکی از تغییرات اجتماع امروز است، اکنون دیگر از 15-14 سالگی و گاهی کمتر از آن به 25 تا 30 سالگی و حتی گاهی بیشتر تغییر یافته است.
آخرین آماری که در دست است، سن ازدواج پسرها را حدود 27 سال و دخترها را حدود 24 سال نشان
می دهد، تازه این حد و نصاب نیز سال به سال بالاتر می رود.
در گذشته یک دختر پس از رسیدن به سن بلوغ کاری نداشت که انجام دهد. و «بلوغ فیزیکی و جسمانی» او کافی بود تا راهی خانة شوهر شود، ولی حالا این دختر قصد ادامه تحصیلات دانشگاهی را دارد. او مصمم است تا قبل از ازدواج، مدارجی را بپیماید و مدارکی را اخذ کند که لازمة زندگی شهر نشینی است. این روزها دخترها «هدفمند تر» شده اند و دیگر نیت و آمالشان تنها شوهر کردن نیست! آن روزها، زندگانی مردمان این گونه تجملی نشده بود و همه به خانه و به خصوص اتومبیل نیازی نداشتند.
اجاره نشینی به صورت امروزی رسوم نبود. اما امروزه، مگر می توان با این همه تغییرات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی باز هم سن ازدواج را پایین نگه داشت. به علاوه در گذشته، شغل آینده ی پسرها معمولاً ادامه شغل پدرها بود، بنابراین آنها دغدغة خاطری برای تامین مخارج خانواده نداشتند.1»
در مباحث پیشین به زود ازدواج کردن، و همین طور به بیشتر بودن سن زن، اشاره کردیم، البته با پیامدهای
خطر آفرینی که به همراه دارد. حال می خواهیم بدانیم که فاصله سنی بین دختر و پسر چقدر باید باشد، و دلیل آن چیست؟ بیشترین آمارها رقمی بین 4 تا7 سال را نشان می دهند ولی این ارقام گاهی می تواند بین 2 تا 10 سال هم در نوسان باشد. دلایل مهم آن به قرار زیر است:
«1-  زن زودتر به بلوغ عقلی و فکری می رسد؛ در نتیجه، پختگی روانی لازم را زودتر پیدا می کند.
2 – زن، زودتر به بلوغ جسمی می رسد؛ بنابراین به نیازهای جنسی او باید زودتر پاسخ داده شود.
3- زن به علت زایمان، زودتر طروات جسمی خود را از دست می دهد. در نتیجه اختلاف سن باعث توازن فیزیکی و موازنه در شکستگی صورت و اندام ها می شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جوانان و ازدواج، اصغر کیهان نیا، مادر، 80 ، ص 42
 
4- نیازهای جنسی در زنان، زودتر فروکش می کند؛ به عبارت دیگر، زنان پس از 50 سالگی نیاز زیادی به روابط جنسی ندارند. در عوض مردانی بوده اند که پس از 80 سالگی هم بچه دار شده اند!
5- زن، زودتر وارد مرحلة بلوغ اجتماعی شده و آماده برای ازدواج می شود.1»
دلایل فوق نشان می دهد که فاصلة سنی میان 4 تا 7 سال بهترین مدتی است که می توان پیشنهاد کرد. این فاصله موجب می شود که زن و شوهر از نظر عقلی، تجربی، فیزیکی و حتی هیجانات جوانی و بلاخره در بیشتر رفتارهای اجتماعی و اخلاقی نزدیک وهماهنگ باشند. این عوامل باعث می شود تا سایر اختلافات فکری، کمتر امکان بروز پیدا کنند.
طبیعی است که زن و مرد نباید نسبت به هم فاصلة سنی زیادی داشته باشند. وجود فاصلة فاحش سنی در ازدواجها، آسیب پذیری بیشتری نسبت به سایر عوامل دارند. معمولاً اینگونه ازدواج ها یا محکوم به شکست هستند، و یا با یک عمر سوختن و ساختن همراه خواهند بود و مخصوصاً در بافت های فرهنگی جوامعی مشابه با جامعة ما ، اکثراً با ناخوشبختی زن همراه می باشد. پس شایسته است که دختران جوان با پسران جوان که اختلاف سنی چندانی با هم ندارند پیوند زناشویی ببندند.
 جوان زن چو بیند جوانی هژیر         به نیکی نبیند شد از شوی پیر           
                                                                               (ج2 ، الف- د، بدایعی بلخی، ص590)
دوشیزه ی جفت جوان بایدش       به کش اندرون مهربان بایدش    
                                                                              (ج2، الف- د، حضرت ادیب، ص839)
زن جوان را تیری به پهلو نشیند بهتر که پیری                           (ج2، الف- د، سعدی، ص922)
شوی زن نوجوان اگر شیر بود          چون پیر بود همیشه دلگیر بود  (ج2، الف- د، ص 1035)
 
عروس جوان گفت با پیر شاه          که مـوی سپیـد است مـار سیاه
                                                                               (ج2، الف- د، بدایعی بلخی،  ص1096)                                 
عـروس جـوان دامـاد پـیـر             سبد را بیـاور جوجه بگیـر     (ج2،الف- د، ص1096)
ولی متأسفانه گروهی از خانواده ها بدون در نظر گرفتن عواقب آن دختر خود را به عقد مردان یا پسرانی در می آورند که با هم اختلاف سنی فاحشی دارند. زیرا معتقدند که به صلاح دختران است که هر چه سریع تر ازدواج کنند و به خانه شوهر بروند تا اینکه در خانه پدری بمانند. ونیز معتقدند هر دختری که زودتر از دخترهای هم سن و سالش ازدواج کند هنرکرده، حال فرقی نمی کند با کسی که وصلت کرده پیر است یا ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جوانان و ازدواج، اصغر کیهان نیا، مادر، ص80 ، 53
 
جوان، مجرد است یا متأهل تنها چیزی که برای آنها اهمیت دارد این است که دختر هر چه سریع تر صاحب شوهر شود .            
زنان را بود شوی کردن هنر         بر شوی زن به که نزد پدر       (ج2، الف- د، اسدی ، ص919)
زنان را نیست چیزی بهتر از شوی                                      (ج2، الف- د، فردوسی، ص920 )
زن ار چند با چیزوبا آبروی    نگیرد دلش خرمی جز به شوی      (ج2، الف- د، اسدی، ص920 )
زنان پاک را بهتر از شوی نیست                                        (ج2، الف- د، فردوسی، ص922 )
زن را نیست کامی خوش تر از مرد                                     (ج2، الف- د، ویس و رامین، ص925)
پیش تر به این مطلب مهم اشاره کردیم که در امر ازدواج حق انتخاب با پسر است و دختر انتخاب شونده است. پس زمانی دختر می تواند تشکیل زندگی دهد که از جانب پسر و خانواده اش خواستگاری شود، و خواستگاری میسر نمی شود مگر اینکه دختر مورد نظر، مورد تایید داماد و خانواده اش قرار بگیرد. خانواده داماد برای  انتخاب عروس آینده شرایطی را مد نظر می گیرند که مهمترین آنها عبارتند از:
1- دختر از خانواده با اصل نصب باشد 2- نجیب باشد.
برای این منظور خانواده داماد به صورت غیر مستقیم از دختر و خانواده او تحقیق می کنند تا صلاحیت آنها تایید شود، و هیچ گاه به طور مستقیم درباره خصوصیات اخلاقی دختر از خانواده اش تحقیق نمی کنند. زیرا نمی توان به تعریف و تمجیدهای آنان اعتماد کرد چرا که هیچ کس نمی گوید: ماست من ترش است.
دلیل آن هم این است که ممکن است والدین برای خوشبختی دخترشان و یا به خاطر زود شوهر دادن او از گفتن بعضی حقایق اباء کنند، و همین عامل بوجود آمدن مشکلات عدیده ای در آینده برای عروس و داماد شود. زیرا زندگی که پی آن با دروغ ساخته شود، نمی توان بر روی آن ستون محکمی ساخت که با کوچکترین لرزشی فرو نریزد. پس تعریف و تمجیدهای والدین از دخترشان به درد خودشان می خورد.
دختری را که مادرش تعریف کند برای آقا داییش خوب است.                   (ج2، الف- د، ص775 )
اما باید این مسأله مهم را نیز مد نظر داشت که گاهی اوقات با زیر نظر گرفتن رفتار و منش مادر می توان تا حدودی رفتارو کردار دختر را حدس زد که آیا خوب است یا بد؟ از قدیم الایام گفته اند:
دختر می خواهی مادرش را ببین، کرباس می خواهی پهنایش را ببین
                                                                   (ده هزار مثل فارسی، ابراهیم شکور زاده، ص 352)
یکی از عوامل مهمی که منجر به ازدواج موفق می شود، این است که عروس و داماد علاوه بر هم طبقه بودن، از نظر ظاهری نیز تقریباً در یک سطح باشند. تا هیچ یک بر دیگری برتری نداشته باشد. زیرا امکان دارد که زیبایی بیش از اندازه یکی از طرفین منجر به فخر و نازش به دیگری شود. که همین باعث بروز بسیاری از اختلافات می شود.
شوی زن زشت، روی نا زیبا به                             (ج2 ، الف- د، سعدی، ص 1035)
پلید جفت پلید است و پاک همسر پاک                   (ده هزار مثل فارسی، ابراهیم شکور زاده، ص 219)
اکثر خانواده های ایرانی گذشته از این که به ازدواج دختران در سن پایین معتقدند، بلکه حتی به خود اجازه می دهند که تعیین کننند که دختر با چه کسی باید ازدواج کند، که به این منظور دو قاعده وجود دارد. برون همسری و درون همسری.
برون همسری
«برون همسری یا بیگانه همسری ازدواج اجباری، در خارج از گروه خویشاوندی و یا هم خون است. به این معنی که در بیشتر جوامع، افراد می بایست با افراد خارج از گروهی که به آن تعلق دارد، همسر گزیند و ازدواج نماید. چنان که در برخی موارد قواعد برون همسری نه تنها برخی از خویشاوندان فرد یا همگی آنها را در بر می گیرد بلکه، همه اعضای کلان یا دهکده را شامل می شود و مردها و زن ها باید همسران و شوهرانشان را از اجتماعات دیگر بر گزینند. به همین جهت، فرهنگ ها به صورت های گوناگون خویشاوندان را طبقه بندی می کنند و قواعد برون همسری نیز، صورت های متفاوتی به خود می گیرد. مثلاً در حالی که در جوامع مسیحی و غربی ازدواج عموزاده ها، عمه زاده ها، خاله زاده ها، و دایی زاده ها  ممنوع است.1»
در بعضی از آثار ادبی چون قابوسنامه نیز به ازدواج برون همسری تأکید شده «اگر پسر را زن همی دهی و اگر دختر را به شوی دهی با خویشاوندان خویش وصلت مکن و زن از بیگانگان خواه که با قرابات خویش اگر وصلت کنی و اگر نه کنی ایشان خود خون و گوشت توند، پس زن از قبیلة دیگر خواه تا قبیلة خویش را به دو قبیله کرده باشی و بیگانه را خویش گردانید. تا قوت تو یکی دو باشد و از دو جانب تو را معونت کنان باشند.2»
درون همسری
«درون همسری، بر خلاف برون همسری، بر ازدواج درون گروهی تأکید می ورزد و ازدواج با اقوام، خویشاوندان و بستگان نسبی وسببی و یا افراد یک طایفه و قبیله و دهکده را توصیه می کند. مانند ازدواج: عموزاده ها، دایی زاده ها، عمه زاده ها و خاله زاده ها، چنان که در میان قبایل عرب خوزستان دختر بدون اجازه پسر عمویش، حق ازدواج با فرد دیگری را ندارد و باید از او اجازه بگیرد و یا آن را به طریقی جبران نماید . . . بنابراین در پیوند زناشویی میان آنان نیازی به شناسایی قبلی و تحقیقی پیرامون خلق و خوی، رضایت، علاقه و خواست دختر وجود ندارد و اغلب داماد و پدر عروس و یا مادر داماد و مادر عروس، با
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-    انسان شناسی فرهنگی ، دکتر امان الله قرایی مقدم، ابجد، 82، ص 215
2-    قابوسنامه، عنصر المعالی کیکاووس بن وشمگیر بن زیار، علمی و فرهنگی، 78، ص 136
 
هم صحبت می کنند و مراسم خواستگاری، عقد و ازدواج صورت می گیرد. یا برخی اوقات پدر دختر(عروس) به پدر داماد می گوید دخترم بزرگ شده، اگر دوست دارید می توانید دختر را ببرید. یا داماد
خود نزد عمویش رفته و از دخترش خواستگاری می کند. حال چه عروس بخواهد و چه نخواهد. زیرا از قبل شوهر او تعیین شده است.1»
در میان بعضی از طوایف و قبایل ایرانی رسم بر این است که دختران را از همان بدو تولد بین فرزندان ذکور طایفه تقسیم کنند و دوشیزگان نیز موظف اند پس از بلوغ و آمادگی برای ازدواج به عقد فرد مورد نظر در درجه اول پسرعموها در آیند. چرا که معتقدند « دختر عمو باید زن پسر عمو شود.»
عقد دختر عمو و پسر عمو در آسمان ها بسته شده                   (ج2، الف- د، ص 1105)
چنان چه اگر دختر، پسر عمویی نداشت آن وقت آزاد است که با پسرها و مردهای طایفه، چون عمه زاده، خاله زاده و دایی زاده ازدواج کند.
کسی خوشبخت است که مادر شوهر یا مادر زنش، عمه اش باشد
                                                               (انسان شناسی فرهنگی، امان اله قرایی مقدم، ص 215)
 هر که عروس خاله است، سرخ و سفید و لاله است
                                                               (انسان شناسی فرهنگی، امان اله قرایی مقدم، ص 216)
پس بسیاری از افراد به ازدواج فامیلی معتقدند و عقیده دارند که دختر نباید با غریبه ازدواج کند.
وصلت با قوم و خویش، سودا با بیگانه                               (ج4، الف- د، ص1887)
اسب خوب از طویله به در نمی رود، دختر خوب از قبیله
                                                              (ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، ص 84)
علت اصرار گروهی از افراد جامعه به ازدواج فامیلی به خاطر این است که معتقدند وصلت با فامیل از بروز
بسیاری از اختلافات می کاهد و باعث تحکیم پایه های زندگی می شود، و اگر احتمالاً اختلافی بین زوجین پیش بیاید، با پا در میانی تعدادی از بزرگان طایفه به سادگی بر طرف می شود.
قوم و خویش گوشت هم را بخورند استخوانش را پیش غریبه نمی اندازند
                                                               (مثل شناسی و مثل نگاری، احمد ابریشمی ، ص170 )
بعد از اینکه مشخص شد که دختر با چه کسی باید ازدواج کند. مراسم خواستگاری برگزار می شود. که در این مراسم علاوه بر اینکه از دختر جواب مثبت گرفته می شود. مقدار شیربها، جهزیه و مهریه عروس نیز توسط والدین عروس و داماد مشخص می شود. پس ایرانیان قبل از برگزاری مراسم ازداوج به رسوماتی
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-  انسان شناسی فرهنگی ، دکتر امان الله قرایی مقدم، ابجد، 82، ص 216
 
پایبندند. برخی از این رسومات عبارتند از 1- شیربها 2- مهریه 3- جهزیه که در اینجا مختصری در مورد هر کدام توضیح داده می شود.
شیربها یا خدمت دامادی
«پرداخت شیربها یا خدمت دامادی به این معنی است که خانواده داماد با پرداخت مبلغی پول یا هر چیز دیگری که مورد قبول خانواده زن قرار گیرد به عنوان پیشکش، دختر یا زنی را به همسری می گیرد . . . پرداخت شیربها یا خدمات دامادی که در سراسر جهان از جمله ایران رایج است، به خانواده عروس کمک می کند تا هم مبلغی برای خرید جهیزیه دختر صرف کند و هم به منظور پرداخت شیربها به دختری که برای یکی از پسرانش در نظر دارد، مورد استفاده قرار دهد.1»
جهیزیه
«رسم دیگری که در جهت عکس رسم شیربها وجود دارد، دادن جهیزیه یا تدارک تجهیزات زناشویی به وسیلة خانواده عروس برای زوج جدید است. (در جنوب ایران یعنی خوزستان، پسران جهیزیه می برند) که در اروپای قرون وسطی رواج داشت و امروزه نیز در بخش هایی از اروپای شرقی، هند و ایران نیز وجود دارد و مشکلاتی را برای خانواده ها به وجود آورده است، و علاوه بر تحمل هزینه سنگین به خانواده دختر در برخی کشورها چون هند فجایع بزرگی به بار می آورد و گزارش پلیس حاکی از آن است که بسیاری از مردان فقیر، زنان را به قتل می رسانند تا بتوانند دوباره ازدواج کنند و به جهیزیه دیگری دست یابند. علاوه بر این ندادن جهیزیه توسط خانواده دختر در ایران همواره موجب شرمساری و سرشکستگی عروس در مقابل خانواده شوهر می گردد و در هر کاری او را سرزنش می کنند.2»
پس جهیزیه برای دختر حکم سندی را دارد که از طریق آن در نزد داماد و خانواده او هویت پیدا می کند، و از ارزش و احترام برخوردار می شود. از نظر افکار عمومی نیز اعتبار عروس به جهیزیه اش است و عروسی که بدون جهیزیه بخواهد قدم به خانه شوهر بگذارد، هم چون روزه بی نماز ارزش و اعتباری برایش نیست .
عروس بی جهاز، روزی بی نماز، دعای بی نیاز و قورمة بی پیاز                     (ج2 ، الف- د، ص1096)
از نظرخانواده ی داماد، عروسی که بدون جهاز باشد حق فخر فروشی و نازش ندارد. چرا که ناز هر عروسی به جهیز ه اش است.
زنی که جهاز ندارد این همه ناز ندارد.                                               (ج2، الف- د، ص928)
جهیزیه بخشی از دارایی و ثروت پدری است که دختر با خود به خانه شوهر می برد تا کمک حال زندگی هر دو، در شروع زندگی باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-      انسان شناسی فرهنگی ، دکتر امان الله قرایی مقدم، ابجد، 82، ص 209
 2- همان
 
متأسفانه در سالهای اخیر، بعضی ها از دادن جهیزیه زیاد، احساس مباهات می کنند. بعضی مردها نیز از جهیزیة کم، احساس اجحاف می کنندو می گویند کلاه سرشان رفته است! البته این هر دو طرز تفکر، اندیشه نادرستی است. زیرا جهیزیه جز این که به زندگی تازه آغاز شده می تواند سر و صورتی ببخشد ارزش دیگری ندارد که به خاطر آن زندگی دو جوان بخواهد از هم بپاشد.
مهریه
«مهریه نیز یکی از رسوم زناشویی مبادله ای است که در ایران و سایر کشورهای مسلمان بنا بر سنت قرآنی، از طرف مردان به زنان و دختران، تعلق می گیرد. به این صورت که به منظور زناشویی، مرد می بایست بنابر توانایی و به خصوص شأن و مقام و موقعیت خانوادة دختر یا زن مبلغ معتنابهی از پول، طلا و جواهرات و یا زمین، باغ، مس، فرش، گاو و گوسفند، خانه و منزل در مهریه زن قرار دهد و در قباله او که در روستاها اکثراً دست نویس و به وسیلة دو یا سه نفر از معتمدان محلی حاضر در جلسه و پدر داماد و عروس امضا
می شودو «نسختین» نامیده می شود ضبط وثبت می شود.1»
متأسفانه امروزه بعضی از خانواده ها به غلط مهریه را وسیله ای برای تعیین ارزش و تشخیص ظاهری دخترها قرار می دهند. یعنی به نظر ظاهر بینان مهریه هر کسی بیشتر باشد از شخصیت بالاتری برخوردار است، به هر حال از قدیم الایام مرسوم بوده و طول تاریخ نیز ثابت کرده است که یک ضرورت اجتماعی است.
مهریه نوعی امنیت خاطر برای دختر تلقی می شود که این روزها از وجه رایج، به سکه طلا تبدیل گردیده است. متأسفانه اصرار بعضی از خانواده ها بر افزودن تعداد این سکه ها روز به روز بیشتر می شود؛به طوری که تدریجاً جنبه رقابت به خود گرفته و هر خانواده ای برای این که به افتخارات خود بیفزاید سعی می کند تا تعداد سکه های در خواستی برای مهریة دخترش اضافه کند.
اگر خانواده ایی به مهریه پایین راضی شوند، اطرافیان زبان به اعتراض می گشایند و خانواده دختر را از اینکه به مهریه پایین راضی شده سرزنش می کنند.
مهرش چیست که هشت یکش باشد                                                  (ج4، الف- د، ص 1762 )
یکی از علت های تعیین مهریه برای دختر به خاطر این است که از طریق آن به امنیت خاطری برسد تا بعد از ازدواج هرگاه شوهراراده کرد نتواند او را طلاق دهد. از طرف دیگر چون زنان از شوهران خویش فقط از اعیانی ارث می برند، بنابراین وجود مهریه هر چند مختصر هم باشد، کمک حالی است به زن، تا وقتی که پس از فوت شوهر چون دستش از خیلی جاها کوتاه می شود، بدون پشتوانه مالی نماند. ضمناً همین مهر، گاهی می تواند نقش مثبتی که در آن گونه تنگناها و به «جان آمدن ها» که اصطلاح:
«مهرم حلال جانم آزاد »                                                                (ج 4، الف- د، ص 1762 )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- انسان شناسی فرهنگی، دکتر امان اله قرایی مقدم، ابجد، 82، ص212
 
پیش می آید را باز می کند. مثل مواقعی که مرد، نه زن را طلاق می دهد و نه با او سازگار است، بنابراین اهرمی برای جلب رضایت شوهر، در طلاق های توافقی می شود.
معمولاً خانواده عروس، برای این که خانواده داماد راضی به دادن مهریه بیشترمی نمایند، چنین مطلبی  را بیان می کنند:
مهر را که داد که گرفت                                                                (ج4، الف- د، ص 1762 )
در حالی که مهریه عندالمطالبه است و عروس هر گاه اراده کند می تواند مهریه را از داماد مطالبه کند، و اگر میزان مهریه بالا باشد و داماد از پشتوانه مالی برخوردار نباشد مجبور می شود برای تهیه مهریه به هر کاری دست بزند و آخر الامر اگر نتواند مهریه را پرداخت نماید باعث به وجود آمدن اختلاف یا حتی جدایی می شود.
در مراسم خواستگاری بعد از اینکه طرفین به توافق رسیدند و میزان پرداخت مهریه، شیربها و جهیزیه مشخص شد، خانواده داماد و عروس زمانی را برای برگزاری جشن عروسی مشخص می کنند.
اکثر دختران، زمانی که در آستانه ازدواج قرار می گیرند، از اینکه وارد مرحله جدیدی از زندگی می شوند که نسبت به آن شناخت کافی ندارند دچار اضطراب و نگرانی می شوند. مخصوصاً این که اگر در فاصله زمانی بسیار کوتاه مراسم ازدواج برگزار گردد ودختر بدون آمادگی کافی وارد زندگی جدیدی می شود.
خواب ناید دختری را کاندر آن باشد که باز          هفته دیگر مر او را خانه شوهر برند
                                                                                    (ج2، الف- د، سنایی، ص 749 )
پس دختران نسبت به ازدواج نظرات متفاوتی دارند. گروهی ازدواج را وسیله ای برای آسایش و آرامش روحی و نجات از بروز احتمالی بعضی از فسادهای اخلاقی می دانند. گروهی نیز ازدواج را تنها راه خلاصی و نجات از بسیاری از مصائب و مشکلاتی که احیاناً در خانه پدری متحمل شده اند، می دانند.
عروس شدم خلاص شدم                                                           (ج2، الف- د، ص1097)
برگزاری جشن عروسی در جامعه کنونی که در گیر مشکلات اقتصادی و در آمد پایین است، بسیار سخت و مشکل شده است. اکثر خانواده های ایرانی به خاطر رواج مد پرستی و چشم به هم چشمی علی رغم میل باطنی مجبورند بدون در نظر گرفتن امکانات مالی و گرانی وسایل عروسی، جشن مفصل و با شکوهی بگیرند، حتی اگر مجبور باشند به خاطرآن از کسی قرض بگیرند یا وام بانکی دریافت کنند.
شاید همین مسأله بسیار مهم، برای خانواده هایی که فرزندانشان هنوز در شرایط ازدواج قرار نگرفته اند امری سهل و آسان به نظر بیاید، یا افرادی که تنها از دور نظاره گر مراسم جشن عروسی هستند، فقط ظاهر قضیه را که، سرور و شادی و جشن و پایکوبی است، ببینند و از بطن موضوع خبری نداشته باشند.
عروسی به چشم تماشایی آسان است.                                                   (ج2، الف- د، ص 1098)
به هر حال برگزاری جشن عروسی ودادن ولیمه یک سنت دیرینه است. که از گذشته های بسیار دور در کشور ایران رواج داشته و از اهمّیت بسزایی برخوردار بوده و هست. تا جایی که ایرانیان نسبت به آن  حساسیت ویژه ای نشان داده اند، آن ها معتقدند که حق هر دختر با کره ای است که با سور و شادی روانه خانه شوهر شود، زیرا دامان خود را از هر نوع آلودگی پاک نگه داشته است. جشن عروسی نشانه پیوند زناشویی دختر و پسری است که از پاکی و قداست برخوردارند.
عروسی است می و شادی و آیین او         که شاید خرد داد کابین او   (ج2، الف- د، اسدی، ص1089)
با توجه به این که برگزاری جشن عروسی برای دختر و پسر جوانی که می خواهند به مرحله جدیدی از زندگی وارد شوند ضروری است. ولی متأسفانه گاهاً بعضی از دخترها به خاطرزیاده طلبی و خودخواهی شان پسرها را مجبور می کنند تا برای آنها مراسم با شکوه و مجللی مهیا کنند. تا از این طریق به دخترهای هم سن و سال خودشان مباهات کنند. برای رسیدن به منظور خود نه تنها به این امر مهم توجهی ندارند که شاید داماد آنقدر از بنیه مالی برخوردار نباشد که بتواند خواسته های او را جامه عمل بپوشاند، بلکه معترض داماد نیز می شوند که:
عروسی که به ما رسید شب کوتاه شد     
                                                  (ج2، الف- د، از مجموعه ی امثال فارسی طبع هند، ص 1097)
دختر و پسری که در شرف ازدواج هستند و می خواهند تشکیل زندگی جدیدی بدهند باید از بسیاری خواسته های دور از انتظار بگذرند. از تجمل گرایی دوری کنند، و به جای این که با برگزاری مراسم مجلل و کمر شکن، زندگی و آینده خود را تباه سازند به مراسم ساده و مختصر اکتفا کنند، تا در زندگی جدید آرامش و شادی را احساس کنند و هم این که خانواده نو پا و جدیدی که با حضور آنها شکل یافته برای همیشه پایدار و پا برجا بماند.
خانواده
«خانواده پایه بنیادین اجتماع و سلول سازنده زندگی انسان و خشت بنای جامعه و کانون اصلی حفظ  سنت ها و هنجارها و ارزش های اجتماعی است. خانواده شالوده استوار پیوندهای اجتماعی و روابط خویشاوندی و کانونی در جهت بروز و ظهور و عواطف انسانی و مکانی برای «پرورش اجتماعی» کودک است. خانواده، واحدی است که بر اساس ازدواج پدید می آید و از آغاز پیدایی خود، هم چون حریمی امن زندگی انسان را در بر می گیرد. هر وقت دو نفر با هم پیوند زناشویی می بندند و یا فرزندی به دنیا می آید، موج تازه ایی در درون شبکه خویشاوندی ایجاد می شود و این موج جدید است که شمار زیادتری از خویشاوندان را نیز به هم پیوند می دهد. در واقع خانواده، ازدواج و خویشاوندی بنا به پدیده های اجتماعی مکملی هستند که هر کدام را باید به اعتبار دیگری باز شناخت.1»
استحکام، انسجام و پایداری خانواده به عواملی بستگی دارد که ما به اختصار به آنها اشاره می کنیم.
درک متقابل
یکی از عواملی که باعث انسجام خانواده می شود درک متقابل زن و شوهر از یکدیگر است. اگر زوجین در هر زمینه ای با هم اختلاف نظر داشته باشند باعث از هم فروپاشیدن خانواده و زندگی می شود. به همین منظور به دختران و پسران جوان توصیه شده، قبل از تشکیل خانواده از خصوصیات اخلاقی و رفتاری همسر آینده خود شناخت کافی داشته باشند تا در زندگی با هم اختلاف نظر پیدا نکنند.
به عنوان مثال زمانی که دختر می خواهد برای آینده خود تصمیم بگیرد باید اصول و معیارهای اصلی زندگی را مد نظر داشته باشد. او برای انتخاب همسر آینده نباید احساساتی برخورد کند و عجولانه تصمیم بگیرد. او باید با در نظر گرفتن معیارهایی چون خوش قول بودن، صداقت داشتن، مستقل بودن، احساس مسؤلیت داشتن، هدفمند بودن، با اخلاق و با ایمان بودن، همسر آینده اش را انتخاب کند. در غیر این صورت اگر دختر ازدواج نکند و یک عمر تنها بماند هزاران بار بهتر و آسان تر از ازدواج ناموفق و به وجود آوردن چند بچه ناخوشبخت است.
شوهر که نه در خورد زن باشد ناکرده اولی تر                           (ج2، الف- د، مرزبان نامه، ص 1035)
 پسر نیز باید در انتخاب همسر آینده از دقت نظر کافی برخوردار باشد تا دختری نجیب از خانواده ایی اصیل و با فرهنگ که ارزش ازدواج و تشکیل خانواده را می داند و در حفظ زندگی نهایت تلاش خود را می کند، برگزیند. هرچند امروزه یافتن دختر نجیب از خانواده اصیل مشکل و زمان بر است و به صبر و حوصله زیادی نیاز است. ولی باید در نظر داشت که صیاد برای صید درّی گرانمایه که خود را از دید نامحرمان در اعماق اقیانوس در میان صدفی پیچیده، باید صبوری پیشه کند. زیرا از قدیم الایام نیز گفته اند:
زن نجیب گرفتن مشکل و نگه داشتن او آسان است.                       (ج2، الف- د، ص 927)
زن نیک عافیت زندگانی بود                                                 ( ج2، الف- د، قابوس نامه، ص 927)
احترام به حقوق یکدیگر
عامل دیگری که باعث تحکیم پایه های خانواده می شود احترام گذاشتن زن و شوهر به حقوق یکدیگر است. زن و شوهر در قبال یکدیگر وظایفی دارند که باید به آن عمل کنند. وظیفه زن در قبال شوهر این است که به او به دیده احترام بنگرد، به خواسته های او جامه عمل بپوشاند، به او محبت کند زیرا الفت و انس بر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-    مردم شناسی با تکیه بر فرهنگ مردم ایران، محمود رنجبر و هدایت الله ستوده، ندای آریانا، 84، ص 121
 
اساس محبت رنگ می گیرد. زن با اظهار محبت می تواند در شوهرش نفوذ کندو در اعماق قلب او فرو رود و به او شادی و امید دهد. زن با اخلاق خوش می تواند در برابر توفان از قهر و غضب بایستد و آن را رام کند. زیرا مرد تحت تاثیر عواطف است و هر چند سخت گیر و خشن باشد، در برابر محبت و گذشت ها شرمنده و تسلیم می شود. زن با اخلاق خوش می تواند فرشتة رحمت باشد و خانه را غرق رحمت و صفا ودل شوهر و فرزندان خود را سرور وشاد کند. پس بهترین زن از دیدگاه مرد زنی است که موجب رضایت و خوشحالی شوهرش شود.
بهین زنان در جهان آن بود         کزو شوی همواره خندان بود           (ج1، الف- د، فردوسی، ص481 )
زن به علت برخورداری از روح لطیف که خداوند در نهادش به ودیعه نهاده، مرد انتظار دارد که زن محیط خانه را وسیلة آرامش و آسایش او قرار دهد، که تا هر وقت از اجتماع صدمه و آزاری دید با وارد شدن به خانه و یافتن آرامش در کنار همسرش همه آنها جبران شود، و در فراز و نشیب های زندگی با تکیه بر همسر، خود را از تنهایی برهاند.
به زن گیرد آرام مرد جوان         اگر تاجدار است اگر پهلوان                    (ج1 ، الف- د، ص 434 )
زن مظهر آبرو و ناموس مرد است. مرد برای حفظ آبرو و ناموس، از زن انتظار دارد که در جامعه عفت ونجابت را رعایت کند، تا مبادا به خاطر لغزشی، صندوقچة ناموس او ترک بردارد.
زن صندوقچة ناموس مرد است                         (ده هزار مثل فارسی،دکتر ابراهیم شکور زاده،ص434)
این امر میسر نمی شود مگر این که زن از ایمان و پارسایی برخوردار باسشد. چرا که زن با ایمان و پارسا به مرد هویت می بخشد تا جایی که او را به کمال می رساند. پس مرد از زن انتظار دارد که در زندگی پارسایی پیشه کند تا از این طریق خانواده به سعادت دنیوی و اخروی نایل شود.
زنان را ز هر خوبیی دسترس         فزون تر همان پارسایی است و بس    (ج2، الف- د، اسدی، ص919 )
زن خوب وفرمانبر و پارسا           کـنـد مـرد درویــش را پـادشــاه    (ج2، الف- د، سعدی، ص924)
زن پرهیزگار طاعت دوست         با تـو چـون مغز بـاشد اندر پوست    (ج2، الف- د، اوحدی، ص922 )
همان گونه که مردان از زنان خود انتظاراتی دارند، زنان نیز متقابلاً از شوهران خود انتظاراتی دارند. زن از مرد انتظار دارد که به جنسیت او احترام بگذارد و به او به دیدة ابزاری که فقط شهوت مرد را فرو می نشاند ننگرد. زیرا متأسفانه بعضی از مردان به دلیل عدم توانایی در کنترل امیال غریزی، نتوانسته اند عقل را بر شهوت غالب کنند. همین ناتوانی باعث شده که زن را تنها      وسیلة فرو نشاندن خواهش نفسانی خویش بدانند.در حالی که چنین طرز و تفکر از جانب مردانی که دم از قدرت جسمی و توانایی فکری
می زنند،عیب و ننگ است.
شهوت و حرص نران پیشی بود        وآن حیزان ننگ و درویشی بود   (ج2، الف- د، مولوی، ص1042 )
همچنین زن نه تنها از شوهر بلکه از خانواده او نیز انتظاراتی دارد. زن دوست دارد که والدین شوهرش او را به عنوان عضوی از خانواده قبول کنند و با او با احترام برخورد کنند. متأسفانه زمانی که زن تشکیل خانواده می دهد و قدم به خانه ی شوهر می گذارد، با بعضی رفتارهای نامناسب و انتظارات بی اساس خانواده شوهرش مواجه می شود. که همین انتظارات پوچ باعث از هم پاشیدن خانواده می شود. برای نمونه می توان به این مسأله اشاره کرد که مادر شوهرگاهی اوقات خواسته های نامعقول از عروسش دارد. از نظر مادر شوهر، عروس موظف است هم به شوهر و هم به خانواده شوهر احترام بگذارد بدون هیچ انتظاری. حتی در برآوردن خواسته های دور از انتظار آنها سر تعظیم فرود آورد بدون هیچ گونه اعتراضی. عروس وظیفه دارد در انجام کارهای سخت و دشواری چون کشاورزی، دامداری یا قالی بافی کمک دست شوهر باشد. مادر شوهر معتقد است که عروس باید در فراهم نمودن امکانات رفاهی و امرار معاش دوشادوش شوهرکار کند، تا از این طریق کمک خرج شوهرش باشد نه سربار او در حالی که عروس برای رسیدن به آرامش روحی پا به زندگی جدید می گذارد وتشکیل خانواده می دهد. نه به این منظور که همانند کنیزان دست به سینه در خدمت خانواده شوهرش باشد.
عروس می آید وسمه بکشد نه وصله بکند                                       (ج2 ، الف- د، ص1098)
باید در این جا به مسأله مهمی اشاره شود، و آن مسأله این است که فراهم کردن امکانات رفاهی در زندگی وظیفه انکار نشدنی مرد است، و در این مورد مهم زن هیچ گونه وظیفه ای ندارد. در اسلام نیز مکرراً به این مسأله تاکید شده که حتی انجام کارهای خانه نیز وظیفه زن نیست، و اگر زن راضی به انجام آن نباشد مرد نمی تواند و حق ندارد او را وادار به انجام آن کار کند. چه برسد به این که او را وادار به انجام کارهای سخت و دشوار و مردانه ای چون کشاورزی و . . . کند. زن حتی اگر راضی به شیر دادن فرزند شیر خواره اش نباشد، مرد حق اعتراض ندارد بلکه در مقابل وظیفه دارد که برای فرزندش دایه ای بگیرد تا او را شیر دهد.
با این تفاسیر اگر مردی بدون در نظر گرفتن امکانات مالی و رفاهی و نداشتن شغل ثابت تصمیم به تشکیل خانواده بگیرد، نشان از نادانی، بی فکری و بی مسؤلیتی اوست. زیرا مرد نان آور خانه است و وظیفه اصلی او در قبال زن و فرزندش فراهم نمودن امکانات رفاهی آنهاست.
تـو دانـی که نبـود مگـر ز ابلهـی        هر آن کو کند زن به دست تهی
                                                                                   (ج1، الف- د، فردوسی، ص561)
خانـه تـاریک و مـرد بـی مـایـه        سایـه ای بـاشـد از بـر سـایـه     
                                                                                     (ج2، الف، د، سنایی، ص713)
زن کنی خانه باید کار و پس کار        بعـد از آن بنـده و ضـیاع و عـقار
مـلک را آب و بنـدگـان رانـان         خانـه را خـرج و خـرج را مهمـان     
طفل کوچک چه بهرنان گریست         چه شناسد که نحو و منطق چیست
میـل کودک به گـردکان و مویـز         بیش باشـد که بـر خـدای عـزیـز
                                                                                       (ج2، الف- د، اوحدی، ص925)
در زمان های گذشته هنگامی که مرد می خواست تشکیل خانواده دهد، به علت فقر عمومی و پایین بودن سطح در آمد زندگی عموم مردم، سعی می کرد، زنی را به همسری برگزیند که به یکی از هنرهای دستی چون خیاطی، بافندگی، قالی بافی، گلیم بافی، ریسندگی و . . . مهارت داشته باشد، تا از طریق هنری که آموخته کمک خرج شوهرش باشد.
در دنیای امروز نیز با این که عصر تکنولوژی، بسیاری از معیارهای گذشته را زیر و رو کرده، ولی هنوز بعضی از معیارها پا برجاست. بسیاری از مردان امروزی به دلیل نداشتن شغل مناسب یا دایمی برای این که کسر مالی خود را اندکی جبران نمایند، به هنگام تشکیل خانواده، با دیدی تجاری همسر آینده خود را بر می گزینند. از نظر آنها ازدواج نوعی تجارت است نه سنت، پس معتقدند که یا باید با خانواده ایی وصلت کنند که از طبقه مرفه جامعه باشدتا متضرر نشوند. یا اینکه خود دختر شاغل باشد ، اما نه هر شغلی.
از دید آن ها بهترین شغل برای زن معلمی است زیرا سوای این که سه ماه تابستان تعطیل هستند و حقوق آن سه ماه تعطیلی را دریافت می نمایند، به صورت نیمه وقت کار می کنند و مثل پزشکان یا پرستاران زن مجبور نیستند که هر 24 ساعت در محل کار حاضر باشند. پس هم می توانند در خانه به همسر و فرزندان خود رسیدگی کنند و هم این که کمک هزینه ای برای خانواده باشند. اگر زن از روی رضایت خاطر و فراغ بال بخواهد که در هزینه زندگی به شوهرش کمک کند، حرفی در آن نیست. چرا که نشان از انسانیت اوست که خواسته با فداکاری و ایثار به همسر خود لطف نماید.
ولی اگرمردی از موقعیت شغلی همسرش به نفع خودش سوء استفاده کند و از مسولیت زندگی شانه خالی کند و همه مسؤلیت ها را به عهده زن بیفکند، و به این بهانه که شغل زن برای فراهم کردن امکانات رفاهی خانواده کافی است، و دیگر خود به دنبال شغلی نباشد و در خانه سربار زن و فرزندش باشد، نه تنها ظلمی بزرگ و غیر قابل بخشش مرتکب شده بلکه از همسرش به نفع خود وفرزندان بهره کشی کرده و نوعی بی احترامی به مقام زن نموده.
عیـب بـاشـد بـه خـانـه انـدر در مـرد     مرد را کار و شغل باید کرد  (ج2، الف- د، سنایی، ص1120)
به جز این خورد و خواب و خیز و نشست مـرد را منـهـج و طریقی است
                                                                                       (ج1، الف- د،اوحدی، ص388)
زنان ایرانی در زندگی می توانند قناعت کنند تا شوهرشان در زیر بار مسؤلیت سنگین زندگی خرد نشود. حتی بد اخلاقی و بد رفتاری شوهر را می توانند صبورانه تحمل کنند. ولی بی لیاقتی، بی کفایتی، بی مسؤلیتی و تنبلی او را هرگز. به عقیده زنان مرد بد اخلاق ولی با مسؤلیت، بهتر از مرد خوش اخلاق ولی بی مسؤلیت است به همین منظور گفته اند:
شوهرم شغال باشد نانم در تغار باشد                                                  (ج2، الف- د، ص1035)
ارزش مرد به تلاش و کوشش اوست. آن هنگام که مرد با عرق جبینش برای زن و فرزندش امکانات رفاهی را فراهم می کند نه تنها می تواند تکیه گاه محکمی برای آنها باشد بلکه از این طریق زن به آرامش و آسایش می رسد.
کـوشنـدگـی مـایـه بخشـش است       زکوشندگی مرد را ارزش است
                                                                               (ج3، الف- د، مرحوم ادیب، ص 1186)
مهمترین سرمایه مرد، دلیری، رادی، فرزانگی و مردانگی اوست. چرا که مرد با برخورداری از آن ها می تواند خانواده ایی منسجم و خوشبخت داشته باشد. و یا بدون احساس کوچکترین مسؤلیتی در قبال خانواده، خود را برتر از زنان می دانند و به آنها اظهار فضل می کنند. در حالی که فضل مرد در مسؤلیت پذیری، آینده نگری و دور اندیشی است. یعنی قبل از تشکیل خانواده، برای آرامش و آسایش همسر آینده خود امکانات رفاهی را فرهم کرده باشد، و همین طور با دور اندیشی خانواده خود را برای ورود عضو جدید آماده کند تا آنها با آغوش باز پذیرای عروس آینده خود باشند و به او با دیدة احترام بنگرند. اگر جزء این باشد برای مرد فضلی متصوز نیست.
فضل مردان بر زن ای حالی پرست      زان بود که مرد پایان بین تر است
مـرد کاندر عاقبت بینی خـم است        او زاهل عاقبت از زن کم است (ج2، الف- د، مولوی، ص1143)
زیرا گاهی اوقات در جامعه مشاهده شده که مرد به علت نادانی و ندانم کاری، نه تنها میان عروس و خانواده خود نتوانسته رابطه دوستانه ای برقرار کند، تا او را به عنوان عضو جدیدی از خانواده قبولش کنند، بلکه به هنگام بروز بعضی اختلافها، با جانب گری از یک طرف باعث کدورت طرف دیگر شده، تا جایی که خانواده داماد به صورت مستقیم یا غیر مستقیم جسارت بی احترامی به عروس پیدا کنند. مثلاً مادر شوهر به این علت که نتوانسته عروس را به عنوان عضوی از خانواده قبول کند به همه رفتارها و عملکردهای او حساسیت نشان می دهد و همیشه به دنبال کوچکترین بهانه ایست تا او را موأخذه کند. اگر عروس سهواً مرتکب خطا یا اشتباهی شود و یا در انجام مسؤلیت های محول شده اندکی کوتاهی کند از در سیاست وارد می شود تا این که مبادا از عروس بی احترامی ببیند. به این طریق که دختر خود را در مقابل دیدگان او با استفاده از الفاظ کنایه ای سرزنش می کند. تا عروس حساب کار دستش بیاید و مواظب رفتارش باشد و دست از پا خطا نکند.
دختر به تو می گویم عروس تو بشنو                                              ( ج2، الف- د، ص 775)
در حالی که مادر شوهر بتواند با احساس مادرانه خویش  با عروس رفتار کند و محترمانه از او بخواهد که کمک دستش باشد متقابلاً عروس نیز خواهش محترمانه مادر شوهر را با رویی گشاده استقبال می کند و کدورتی نیز بین آنها پیش نمی آید.
ولی متأسفانه عروس نه تنها از مادر شوهر بلکه گاهی اوقات از طرف خواهر شوهرش نیز بی احترامی
می بیند.خواهر شوهر از اینکه مبادا حضور عروس در خانواده به موقعیت و جایگاه ویژه او خدشه وارد شود او را همچون رقیبی سر سخت می بیند که باید هر طوری شده از صحنه رقابت بیرون براند، به همین خاطر با او از در مخالفت در می آید و با بی احترامی با او رفتار می کند. همین عامل باعث می شود که عروس نسبت به او دید منفی پیدا کند و او را همچون عقربی تصور کند که آهسته نیش می زند، بدون اینکه کسی متوجه آزار و اذیت و رفتار ناشایست وی شود.
خواهر شوهر عقرب زیر فرش است                                                     ( ج2، الف- د، ص 751 )
در حالی که خواهر شوهر نیز می تواند رفتار خواهرانه با عروس داشته باشد تا هم جایگاه خود را در خانواده حفظ کند و هم این که عروس با دیده احترام جایگاه او را محترم شمارد. تا اختلافی در خانواده پیش نیاید. در جامعه به مادر زن نیز همانند مادر شوهر به علت دخالت های بی مورد در زندگی دختر و دامادش با دید منفی نگریسته شده، که انعکاس منفی آن را در ادبیات فارسی بخصوص در آثار ارزشمند گلستان سعدی مشاهده کرد.
«امور مسائلی که سعدی واقع گرایانه بدان می پردازد، در اغلب موارد برای مردم خاور زمین که گسست های زبونی بخش تمدن را پشت سر نهاده اند، به ویژه خاورمیانه که ویژگی های جامعه او را محفوظ دارند، چنان قابل درک و به اصطلاح قابل لمس اند که گویی، سعدی نه در هشت صد سال پیش، بلکه همین امروز، و نه از مسائل روزگاران پیش، بلکه از مسائل اجتماعی روزمره اجتماع کنونی گفتگو
 می کند؛ «یکی را زن صاحب یکی را زن صاحب جمال در گذشت؛ و مادر زن فرتوت به علت کابین در خانه بماند. مرد از محاورت او به جان رنجیدی و از مجاورت او چاره ندیدی. گروه آشنایان به پرسیدنش آمدند. یکی گفتا: چگونه ای در مفارقت آن یا عزیز؟ گفت: نا دیدن زن چنان بر من دشوار نیست که دیدن مادر زن.1»                                                                                             «گلستان باب پنجم»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جامعه شناسی ادبیات فارسی، دکتر علی اکبر ترابی، فروزش، 85،ص 136
 
پس به خاطر اینکه خانواده ایی از انسجام و استحکام برخوردار باشد، والدین زوجین باید از دخالت های
بی مورد خود داری کنند و به عروس و داماد احترام بگذارند و به آنها به چشم پسر یا دختر خود نگاه کنند و اگر احیاناً کدورتی بین عروس و داماد پیش آمد با میانجیگری اختلاف را حل کنند نه اینکه خودشان عامل به وجود آمدن اختلاف باشند. اما مهم ترین عامل که باعث از هم گسیختن یک خانواده از هم می شود تعدد زوج است.
تعدد زوج
 در جامعه ایران از دیرباز تعدد زوج در میان مردان وجود داشته . به طوری که کریستین سن در این باره
 می گوید «اصل تعدد زوجات اساس تشکیل خانواده، به شمار می رفت. در عمل، تعداد زنانی که مرد
 می توانست داشته باشد به نسبت استطاعت او بود. ظاهراً مردان کم بضاعت به طور کلی بیش از یک زن نداشتند. رئیس خانواده از حق ریاست دودمان بهره مند بود. یکی از زنان سوگلی و صاحب حقوق کامله محسوب شده و او را «زن پادشاییها» ( پادشاه زن ) یا زن ممتاز می خواندند، از او پست تر زنی بود که عنوان خدمتکاری داشت و او را زن خدمتکار (زن چگاریها) می گفتند. حقوق قانونی این دو نوع زوجه مختلف بود. ظاهراً کنیزان زر خرید و زنان اسیر جزو طبقه چاکر زن بوده اند. معلوم نیست که عده زنان ممتاز یک مرد محدود بوده است یا خیر. اما در بسی از مباحثات حقوقی از مردی که دو زن ممتاز دارد سخن به میان آمده است، هر زنی از این طبقه عنوان با نوی خانه داشته است و گویا هر یک از آنها دارای خانه جداگانه بوده اند. شوهر مکلف بود که مادام العمر زن ممتاز خود را نان دهد و نگهداری کند هر پسری تا سن بلوغ و هر دختری تا سن ازدواج دارای همین حقوق بوده اند اما زوجه هایی که عنوان چاکر زن
داشته اند فقط اولاد ذکور آنان در خانواده پدری پذیرفته می شده است. 1»
فرشته پناهی نیز به این نکته اشاره کرده که «مسأله تعدد زوجات، از جمله مسائلی است که همیشه در کشور ما بدان اشاره شده است و در هر دوره ای به نوعی، در برخورد با آن، افراط و تفریط هایی، مشاهده شده است. اما جدای بحث نظری در این باره، چند زنی از مواردی است که ماجرا جویان و سیاحان هم، روی آن دست گذاشته اند و لااقل هر یک به نوعی خواسته اند، در مدت زمانی که در ایران هستند، تکلیف خود را با این مسأله مشخص کنند و در هنگام بازگشت به وطنشان، دست آوردی هم از این مسأله داشته باشند.
به عقیده جهانگردان چند زنی آن صورت که شایعات به آن دامن می زنند در ایران افراطی نیست. معمولاً مرد تنها یک همسر اختیار می کند و فقط در صورتی که زن نازا داشته باشد، همسر دیگری تزویج نماید. آن هم با اجازه همسر اول. حتی وضع مالی و اقتصادی اکثر مردان ایران نیز، سند معتبری است که آنها بیش از
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- ایران در زمان ساسانیان، پروفسور آرتور کریستین، رشید یاسمی، صدای معاصر، 78، ص 233
 
یک زن را نیز، قادر به تأمین زندگی نیستند. مضاف بر این که مردان ایرانی، به جهت سیاست خاص بانوان و روش زندگی، سخت اسیر زن های خود هستند و حتی جرأت این کار را به خود نمی دهند. تنها برخی از افراد طبقه اعیان و اشراف که کسب و کارشان تجارت و آن هم در چندمین نقطه می باشد، و از طرفی استطاعت مالی هم دارند، دو یا سه زن را به عقد یا صیغه خود در می آورند.
و اما شاه نیز، بیش از یک زن قانونی ندارد که آن را «زن خاصه» گویند یعنی زن اصلی، سوگلی و ممتاز. با وجود این تا وقتی ملکه ی مادر زنده است، به سوگلی شاه نیز احترام زیادی نمی گذارند، و در درجه ی اول، مادر شاه خیلی مورد احترام است و او را «نواب علیه» یعنی خانم بسیار بلند مرتبه می نامند. در قصر سلطنتی زنان زیادی زندگی می کنندو مخارج زندگی همه ی آنها را شاه می پردازد ولی همه ی آنها زن شاه نیستند و شاه با تمام آنها رابطه ندارد، این دختران، در قصر سلطنتی به خوبی تربیت می شوند و در کمال عفاف و پاکیزگی زندگی می کنند و هر وقت به سن ازدواج رسیدند، تنها با افرادی که شاه اجازه دهد ازدواج می نمایند.1 »
در قرآن مجید نیز به مرد به شرطی که شرایطی را رعایت کند اجازه ازدواج با چهار زن داده شده.
«انسان شناسان علت چند زنی را در جوامع قبیله ای، گله داری و یا کشاورزی ناشی از نیاز به نیروی کار زنان دانسته اند. به عبارت دیگر از دیدگاه یک مرد، در این گونه جوامع، زنان یک نوع امتیاز اقتصادی به شمار می آیند. زنان نه تنها خودشان کار چشمگیری انجام می دهند. بلکه پسرانی را می زایند که در نبردهای سیاسی و نزاع های محلی روی آنها حساب می کنند. (در اصطلاح محلی خراسان پسرها و دامادها و سایر مردهای فامیل، «پشت » نامیده می شوند.) و دخترانی می زایند که روزی می توان آنها را با دریافت شیربها (چنان که در روستاهای قوچان، شیروان، بجنورد و سایر نقاط ایران این رسم وجود دارد ) مبادله کرد.2»
مطالب فوق بیانگر این مسأله است که در جامعه ایران چند همسری رواج داشته، به طوری که می توان اثرات سوء آن را در ادبیات فارسی مشاهد کرد. چرا که گاهاً مشاهد می شود که خیلی واضح و آشکار مردان را به داشتن چند همسر تشویق کرده اند. تا جایی که تعدد زوج برای مردان یک ارزش تلقی شود.
برو زن کن ای خواجه هر نو بهار            که تـقویم پـاری نیـاید به کار
                                                                                        (ج1، الف- د، سعدی، ص 429 )
بند یک ماده مشو تا بتوانی چو خروس     تا بوی تا جور و پیشرو تا جوران
                                                                                        (ج1، الف- د، سنایی، ص 468 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- زن ایرانی در سفرنامه ها، فرشته پناهی، جاجرمی، 85،صص 146، 145
2- انسان شناسی فرهنگی ، دکتر امان الله قرایی ، ابجد، 82، ص 219
 
اکثر مردان ایرانی برای همسران خود ارزش قایلند و به آنها وفا دارند. تاجایی که مقام زن بودن آنها را
می ستایند. چرا که معتقدند:
عیال پرستی خدا پرستی است                                                             (ج2، الف- د، ص 1119)
این گروه از مردان به خانوادة خود علاقمند و پای بند هستند، و نسبت به همسران خویش احساس مسئولیت می کنند. تا جایی که در جهت رضایت آنها از خواسته های شخصی چشم می پوشند. آنها با تجدید فراش یا ازدواج مجدد شدیداً مخالف هستند. زیرا معتقدند ازدواج مجدد خیانت بزرگی به زن است. آنها به این اصل معتقدند که :
خدا یکی خدا یکی (زن یکی خدا یکی)                                                (ج2، الف- د، ص 722)
اگر مرد متاهلی در زندگی به فکر ازدواج مجدد بیفتد، نه تنها به همسر خود ضربه روحی جبران ناپذیری وارد می کند بلکه فرزندان نیز از این واقعه ناگوار متضرر می شوند. چرا که زن دیگر رغبتی به خانواده، شوهر و فرزندان نشان نمی دهد. تا جایی که دست به جدایی یا طلاق می زند. با توجه به این مسأله مهم که تربیت فرزندان وظیفه اصلی مادر است، اگر حضورش در خانواده نباشد تربیت و پرورش کودکان مختل می شود، به طوری که احتمال این که فرزندان، لاابالی و بی قید به بار آیند بسیار زیاد است.
زن چـو داری مرو پی زن غیر           چــو روی در زنـت نمــانـد خــیــر 
                                                                                      (ج2، الف- د، اوحدی، ص 923)
گر مذهب عاشقانه عاقل داری          یک دوست بسنده کن که یک دل داری 
                                                                                       (ج3 ،الف- د، ص 1306 )
بالعکس اگر مرد متعهد باشد و به همسرش وفادار.نه تنها سلامتی روحی او محفوظ می ماند. بلکه باعث
می شود که زن نیز به شوهرش وفادار بماند و به او محبت و احترام کند. تا جایی که او را در حد پرستش بستاید و او را خدای خویش بخواند.
شوهر خدای کوچک است.                                                          (ج2، الف- د، ص 1034 )
ولی متأسفانه گروهی از مردان بر این باورند که زن لیاقت وفاداری را ندارد. زیرا محبتی که زن نسبت به شوهرش رو ا می دارد از روی صدق و صفا نیست. زن در ابراز محبت ، شیوه تاجران را دارد. به این صورت که هر اندازه از شوهرش محبت ببیند محبت می کند. اگر مرد اندکی از محبت خود بکاهد زن نیز به خاطر این که در معامله ضرر نکند از محبت خود می کاهد.
 زن نیـک بـود ولـی زمانـی          تـا جـز تـو نیـافـت مهـربـانـی  
(ج2، الف - د، از تاریخ طبرستان بن اسفندیار.نظامی، ص927)
به همین علت معتقدند که نباید به زن محبت کرد و نباید به مهر و محبت آنها اعتماد کرد.
این زن و زور گذاشتنی است         مهرش اندر درون نکاشتنی است        
                                                                                   (ج1، الف- د، اوحدی، ص335)
بود مهـر زنان همچـون دُم خر       نگـردد آن ز پیمـودن فـزون تـر 
                                                                                 (ج1، الف- د، ویس و رامین، ص472)
دل منـه بـر زنـان از آنکه زنـان       مــرد را کـوزه فقع سـازنــد  
                                                                                 (ج2، الف- د، علی شطرنجی، ص822)
زنـان را ستایی سگان را ستـایی       که یک سگ به از صد زن پارسایی
                                                                                   (ج2، الف- د، فردوسی، ص919)
زن خود بـوسیدن پنبه جائیدن است.                             
                                                                                  (ج2، الف- د، جامع التمثیل، ص924) 
مبادا کس که از زن مهـر جویـد         که در شـوره بیابان گل نرویـد
                                                                               (ج3، الف- د، ویس و رامین، ص1397)
در جامعه گروهی، زن را موجودی مکار و حیله گری دانسته اند، که هیچ مردی از مکر و حیله او در امان نیست. به عقیده آنها زن می تواند با به کار بردن حیله زنانه، دنیایی را به آشوب بکشاند. زن را همانند روباهی حیله گر تصور کرده اند که می تواند با مهر فریبنده اش مرد را اسیر خود کند و او را به زانو در بیاورد و تسلیم خواسته های خود کند بدون اینکه  که مرد قادر باشد بر مکر او فایق آید.
بر نیاید کس با مکر زنان هرگز                                              (ج1، الف - د، منوچهری، ص428)
حمله بـا شیـر مـرد همراه است      حیله کار زن است و روباه است   (ج2، الف- د، سنایی، ص703)
ز دستـان زن هـر که ناتـرسکار      روان با خـرد نیستش سـازگـار    (ج2، الف- د، اسدی، ص901)
گریه زن مکر زن است                                                       (ج3، الف- د، ص1312)
مکر از زنان و تلبیس از ابلیس                          (ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، ص642)
مکر زنان بار خر است                                                       (ج4، الف، د، ص1721)
فلک از مکر زن صد ناله دارد                           (ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، ص535)                                                          
مکر زن ابلیس دید و بر زمین بینی کشید                                  (ج4، الف- د، ص1722)                                                                                   
مکر زن را خر نکشد                                   (ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، ص 643 )
درخت مکر زن صد ریشه دارد    فلک از دست زن اندیشه دارد
(ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، از ترانه های روستایی خراسان، ص357)
اما گروهی دیگر معتقدند که با چرب زبانی می توان بر مکر زن غلبه کرد. زیرا زن، زبون خوش گفتاری مرد می شود.
زنان را گرچه باشد گونه گون کار            ز مـردان لابـه بپـزیـرند و گفتـار
                                                                                 (ج2، الف- د، ویس و رامین، ص919)
زن ارچـه زیرک و هوشیـار باشد            زبـون مـرد خـوش گفتار باشـد  
                                                                                (ج2، الف- د، ویس و رامین، ص920)
زنـان گفتـار مـردان راست دارنـد             به گفت خوش تن ایشان سپارند
                                                                                 (ج2، الف- د، ویس و رامین، ص920)
در حالی که در زبان فارسی معنای اصلی کلمه «حیله گری» یعنی «چاره اندیشی». و منظور از زن حیله گر یعنی زن چاره اندیش. زیرا تاریخ ثابت کرده که بسیاری از گره های سیاسی، اجتماعی، خانوادگی و . . . با چاره اندیشی های زنان باز شده و مشکلات بسیاری حل شده. نکته بسیار جالبی که در این جا می توان به آن اشاره کرد این است که، اگر مردان معتقد به ناقص العقل بودن زن هستند، پس چرا در مقابل مکر و سیاست او قادر نیستند عکس العملی نشان دهند. یا در اکثر اوقات پی به فریب زن نمی برند، حتی اگر از او فریب خورده باشند. شاید با ناقص جلوه دادن زن می خواهند از ناتوانی ها و نقطه ضعفهای خود پرده پوشی کنند. در حالی که به سادگی توسط همان فردی که ادعای ناقص العقل بودن او را دارند فریب می خورند. پس با این تفاسیر آیا مکر زن نشان از سیاست و اندیشه کامل او نیست؟
در جامعه ای که مرد سالاری در آن حاکم است، اگر مردی تحت تاثیر حرف های زن قرار بگیرد و رام حرف های او شود از سوی مردان دیگر مورد نکوهش قرار می گیرد تا جایی که او را کمتر از زن بدانند. چرا که معتقدند مردی که بازیچه زن باشد نشان از بی لیاقتی اوست.
آن دل مـردی کـه از زن کـم بـود           آن دلی باشد که کم ز اشکم بود
                                                                              (ج1، الف- د، مولوی، ص53)
چه مردی بود که از زنی کم بود                                          (ج2، الف- د، عنصری، ص 682)
زن بود آنکه مر او را فریبد زن                                              (ج2، الف- د، ناصر خسرو، ص 921)
زن که فائق بود برشوهر به معنی شوهر است                           (ج2، الف- د، جامی، ص 925 )
عیال زن خویش باشد هر آن کس           که فرمان بر زن کند خویشتن را
                                                                             (ج2، الف- د، انوری، ص1119)
مردان یکی از مهم ترین ابزار فریبندگی زن را «زیبایی» می دانند. «1زیبایی صوری برای زن مانند قدرت برای مرد است که اگر از تربیت انسانی اسلام برخوردار نباشد، مانند کارد بُرّانی است که به دست کودک داده باشند، زن زیبا صورت و دور از اخلاق با آن کارد بُران هم اعضای خود را خواهد برید و هم اعضای دیگران را، چنان که قدرت در دست یک مرد خالی از اخلاق عالی انسانی آتشی است که اول مغز خود قدرتمند را وسپس دیگران را می سوزاند و خاکستر می سازد. درست است که تاریخ اقوام وملل سلاخ و جلاد زن به خود ندیده است، ولی کشته شدگان و تباه شدگان به وسیلة سلاح زیبایی صوری زنها اندک نبوده است.1»
اکثر مردان معتقدند که زن از زیبایی خود دامی برای مردان می گستراند، تا توسط آن مردها را اسیرو زبون خود گرداند. پس زن در پس آن ظاهر زیبایی خود از باطنی زشت برخوردار است که برای مرد جز فریب، نیرنگ و خوار داشت چیز دیگری به ارمغان نمی آورد.
زنان چون درختند سبز آشکار         و لیک از نهان زهردارند بار          ( ج2، الف- د، اسدی، ص 919)
«آنچه که منطق همه جانبة اصول انسانی ایجاب می کند، این است که محتوای سالم و با شکوه وجود انسانی، با ظاهری زیبا توأم بوده باشد. چنان که نمود ظاهری انسان ها نیز زشت و کراهت بار نباشد. حتی بایستی این حقیقت را بپذیریم که محبوبیت زیبایی ظاهری و جسمانی با محبوبیت زیبایی باطنی انسان ها یکی نیست، زیرا زیبایی باطنی انسان ها که عبارت است از تعقل و اندیشة صحیح و وجدان حساس و پاک و عشق به حقیقت و تنفر از باطل،امری است ضروری و واجب، در صورتی که زیبایی ظاهری جسمانی امری است شایسته مشروط به این که سرپوشی به کثافت ها وپلیدی های درونی نباشد که در آن موقع موجودیت چنین انسانی مانند زهری کشنده در شیشه بسیار زیبا است.
مردم همة جوامع و همة دوران ها هرگز از ظاهر جسمانی نازیبا آن صدمه و ضرر را ندیده اند که از انسانی با درون پلید و زشت با صورت و ظاهری زیبا و آراسته دیده اند.
این زیبا نمایان زشت سیرت همان چوب های خشکند که از چشمه سار حیات حقیقی بریده و در خم رنگرزی فرو رفته و در آمده که بفرمایید: « که منم طاووس علیبن شده 2»
هر چند این حقیقت را نمی توان کتمان کرد که قلیلی از زنان جامعه، زیبایی را حربه ای برای رسیدن به اهداف و خواسته های خود قرار می دهند. اما خوشبختانه همه زنان جامعه اینگونه نیستند. ولی متأسفانه در جامعه، مردان لذت گرا و زیبا گرایی هستند که لذت و زیبایی را در پرتو شهوات حیوانی ومادی جستجو می کنند. این گروه برای رسیدن به اهداف شوم خود عزت، شرف و عفت زن را پایمال می کنند. آنها زن را که باید مظهر عفت، فضیلت و انسانیت باشد، تا به ثمرة وجودش رنگ الهی و انسانی بدهد، مظهر عشق ها، زیبایی ها و لذات شهوانی، و وسیله ای برای ثروت اندوزی، بازار یابی، انحراف اخلاقی، اجرای
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-    زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، محمد تقی جعفری، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی،69،ص 304
2- همان،ص302
 
سیاست های غلط، ترویج فحشاو فساد قرار می دهند. این گروه از مردان به علت زیباگرایی، لذت گرایی و تنوع طلبی تصمیم به ازدواج های مجدد می گیرند به طوری که گاه چندین زن را به عقد خود در می آورند. آنها به این دلیل که به مقام زن هیچ نوع احترام و ارزشی قایل نیستند، خود را مختار می دانند، هر طوری که
خواستند با زنان رفتار کنند. تا جایی که با دیده حقارت به آنها بنگرند یا اینکه جسارت را از حد گذرانده باشند و تنبیه بدنی را بر زنان جایز بدانند. به نظر آنها کلمه «زن» از ریشه فعل امر«بزن» ساخته شده، و «زن» یعنی مرد مجاز است و حق دارد هر گاه که بخواهد همسر خود را تنبیه بدنی و ادب کند.
زن یعنی بزن                                          (ده هزارمثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، ص 637 )
مزن زن را چو خواهی زن، نکو زن                  (ده هزارمثل فارسی، ابراهیم شکور زاده، نظامی، ص637)
زن چو مار است زخم خود بزند         برسرش نیک زن که بد بزند
نه به محـبت تـوان بـه راه آورد          نـه بـا قـرار در گـنـاه آورد
نـه بـه سوگنـد راسـتکار شود           نه به پیمان و عهـد یـار شود     (ج2، الف- د، اوحدی، ص 923 )
گروه دیگری معتقدند، زن همین که زن آفریده شده از سوی خداوند و روزگار تنبیه شده. پس از مردانگی به دور است، روزگار زده را دوباره زدن.
آن را چه زنی که روزگارش زده است                                             (ج1، الف- د، ص 54 )
گروه کثیری از مردان به علت درک واقعی از مقام و ارزش زن. شدیداً مخالف رفتار خشونت آمیز با او و احیاناً تنبیه بدنی هستند. و معتقدند که :
زن را نباید زد حتی با یک شاخه گل
                                                          (ده هزارمثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، ص 436 )
در جامعه، در میان زنان مانند مردان کسانی هستند که هنگام عصبانیت، بی پروا و گاه با الفاظی ناشایست سخن می گویند و رفتار نامناسبی از خود نشان می دهند، ولی این دلیل بر آن نمی شود که برخی افراد سودجو و فرصت طلب، که دید منفی نسبت به زن دارند از این رفتار ناشایست بعضی زنان سوء استفاده کنند و رفتار غیر اخلاقی آنها را به همه زنان جامعه عمومیت دهند. و نتیجه بگیرند که همه زنان جامعه سلیطه هستند. پس مردان باید تا می توانند از آنها دوری کنند. چرا که زن بی شرم مایه شرمندگی مرد است.
از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، زن سلیطه، سگ گیرنده           (ج1، الف- د، ص135)
ز بی شرم زن تیره گردد روان        هم از بی خرد پیر و کاهل جوان     (ج2، الف- د، اسدی، ص897)
زن سلیطه سگ بی قلاده است.                                             (ج2، الف- د، جامع التمثیل، ص925)
زن سلیطه شوهر مرد است .                                              (ج2، الف- د،جامع التمثیل، ص925)
پیش تر به این موضوع پرداخته شد که در جامعه گروهی از مردان به علت لذت گرایی، زیبا گرایی و یا تنوع طلبی به تعدد زوج معتقد بودند. ولی در مقابل گروه دیگری از مردان بر این باورند که نباید به علت خواهش های نفسانی و لذت گرایی، یک عمر زبون زن شد.
برای یک دمه شهوت که خاک بر سر آن             زبون زن شدن آیین شیر مردان نیست
                                                                            (ج1، الف- د، ملاحسین کاشفی، ص414) به عقیده آنها زن مایه سلب آرامش است. پس ترجیح می دهند، تا آخر عمر عزب باقی بمانند تا این که یک عمر در کنار زنی رنج و سختی ببینند. به همین علت در جامعه مردانی را که هنوز اقدام به ازدواج نکرده اند یا نمی خواهند ازدواج کنند مورد ستایش قرار داده اند. به طوری که می توان در آثار ارزشمند ادبیات فارسی مشاهده کرد که مردان مجرد و عزب ستوده شده اند.
زن نداری غم نداری                                      (ج2، الف- د، ص927)
آدم بـی زن پـادشـاه بی غـم اسـت                    (ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکورزاده، ص425)
باشـد عـزبی مایه ی راحت به جهان                    (همان)
ای خوشا آن کس که زن ناکرده است.                  (همان)
قربـان بـی زنی که یک نان تنها بزنی                   (همان)
افراط و تفریط گروهی از مردان در مورد زن، مسأله ازدواج و تشکیل خانواده باعث شده در جامعه
دیدگاه های متفاوتی بروز و ظهور کند. به طوری که گروهی به این مسایل با دیدی مثبت بنگرند، و در مقابل گروه دیگر با دیدی منفی. حتی می توان تاثیر این دیدگاه های متفاوت را در ادبیات فارسی نیز مشاهد کرد.
گروهی مثل نظامی دیدگاه مثبتی در مورد ازدواج و تشکیل خانواده دارند. «عشق و زناشویی در اشعار نظامی، عشق زمینی، واقع بینانه، پاک و بی شائبه است؛ حتی مراسم آن نیز منطبق بر آداب و مراسم و سنن قومی و ملی است. چنان که موضوع «مهریه» یا کابین که در موضوع زناشویی، از سده های پیش در جامعه با اهمیت تلقی می شده و می شود در «شرفنامه» از نظر دور نمی ماند، و اسکندر (در ازدواج با روشنک دختر دارا ) به رسم ایرانیان عمل می کند:
 به روزی که طـالع برومـند بـود           نـظـرهـا سـزاوار پـیـونـد بـود
جهان جوی بر رسم آبای خویش          پـریزاده را کرد هـمتـای خویش
به رسم کیـان نیز پـیمـان گـرفت          وفا در دل و مهر در جان گرفت
در آن بیعـت از بهـر تمـکیـن او          به مـلـک عـجم بـست کابین او
در پنج گنج نه تنها نهاد خانواده و زناشویی، بلکه مسائل آن نیز مانند عقد تحمیلی و ناخواسته و نظایر آن مورد بحث واقع می شوند.
در مثنوی «لیلی و مجنون» لیلی که به ناخواه و برخلاف نظر دو دلداده، به تصمیم پدر به عقد شخص دیگری درآمده است، در کشمکش عاطفی و ادراکی میان عشق و وظیفه می گوید:
از یــک طـرفـم غـم غـریـبـان          وز ســوی دگـر غــم رقـیـبـان
من زین دو علاقه ی قوی دست         در کشـمکش اوفـتـاده پـیوسـت
گروهی مثل نظامی دیدگاه مثبتی در مورد ازدواج و تشکیل خانواده دارد. «عشق و زناشویی در اشعار نظامی، عشق زمینی، واقع بینانه، پاک و بی شائبه است؛ حتی مراسم آن نیز منطبق بر آداب و مراسم و سنن قومی و ملی است. چنان که موضوع «مهریه» یا کابین که در موضوع زناشویی، از سده های پیش در جامعه با اهمیت تلقی می شده و می شود در «شرفنامه» از نظر دور نمی ماند؛ و اسکندر (در ازدواج با روشنک دختر دارا) به رسم ایرانیان عمل می کند:
 به روزی که طـالع برومـند بـود           نـظـرهـا سـزاوار پـیـونـد بـود
جهان جوی بر رسم آبای خویش          پـریزاده را کرد هـمتـای خویش
به رسم کیـان نیز پـیمـان گـرفت          وفا در دل و مهر در جان گرفت
در آن بیعـت از بهـر تمـکیـن او          به مـلـک عـجم بـست کابین او
در پنج گنج نه تنها نهاد خانواده و زناشویی، بلکه مسائل آن نیز مانند عقد تحمیلی و ناخواسته و نظایر آن مورد بحث واقع می شوند.
در مثنوی «لیلی و مجنون» لیلی که به ناخواه و برخلاف نظر دو دلداده، به تصمیم پدر به عقد شخص دیگری درآمده است . در کشمکش عاطفی و ادراکی میان عشق و وظیفه می گوید:
 از یــک طـرفـم غـم غـریـبـان          وز ســوی دگـر غــم رقـیـبـان
 مـن زیـن دو علاقة قـوی دست          در کشـمکش اوفـتـاده پـیوسـت
 نـه دل کــه به شـوی بـرستـیزم          نـه زهــره کـه از پــدر گریــزم
 که عـشق دلـم دهـد که بـرخیـز         زیـن زاغ و زغن چو کبک بگریز
 که گویـد نـام و ننـگ، بنشـیـن!          کز کبـک قـوی تر اسـت شاهین
با وجود این شاعر که خود را «آینه ی غیب» می داند، بر جمال و کمال تکیه دارد و غالباً بر این نکته تأکید می کند.
کاین عشق حقیقتی عرض نیست          که آلوده ی شهوت و غرض نیست1»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جامعه ئشناسی ادبیات فارسی، دکتر علی اکبر ترابی، فروزش، 83، صص66و 65
 
گروه دیگری چون پروین اعتصامی نظر مساعدی در مورد عشق و زناشویی ندارد. «پروین با اینکه علاوه بر زن بودن در عشق و زناشویی هم شکست خورده بود و شاید از نادر شاعران زن بود که می توانست در این مورد به گستردگی سخن گوید، ولی موضوع شخصی را ناچیز تر از آن شمرده است که با پرداختن بدان، از مصالح عمومی و منافع و مسائل اجتماعی غافل بماند . . . اگر پروین از کوی عشق و دلدادگی با وقار و متانت، بی اعتنا و به سرعت گذشته است و اگر در دیوان او از خواهش های تن کمترین اثری دیده
نمی شود، در عوض، او از نادر شاعرانی است که مسأله زن یعنی مسأله نیمه انسانیت را در فرهنگ و ادب و اجتماع به درستی طرح کرده اند، و پاسخ روشنی بدان داده اند.
زن در دیوان پروین، دیگر آن زن مورد نظر شاعران کلاسیک هم نیست؛ بلکه، این زن «رکن خانه و هستی» پدید آورندة محبت، زاینده و پرورندة بزرگ مردان، گاهواره جنبان حکیمان و دانا مردان، نخستین مربی و آموزگار، طبیب و پرستار و نگهبان خانواده و به روزگار سختی تیمار خوار و پشتیبان مرد است:
در آن سرای که زن نیست انس و الفت نیست        در آن وجـود که دل مرد، مرده است روان
بـه هیـچ مبحث و دیبـاچـه ای قـضا نـنوشت         بـرای مــرد کمـال و بـرای زن نقـصـان
زن از نـخـسـت بـُوَد رکـن خـانـة هـستـــی         که ساخت خانة بی پای بـست و بی بنیان
زن ار به راه متـاعب نمی گداخت چـو شمـع          نمی شناخت کس این راه تیـره را پـایـان
چـو مهـر گـر که نمی تافت زن به کوه وجـود         نداشت گو هری عشق ، گوهـر انـدرکان
. . . اگر فـلـاطـن و سقـراط بوده اند بـزرگ          بـزرگ بـوده پرستـار خـردی ایشـان1 »
زن هر اندازه از زیبایی، نجابت، عفت، نیکویی، کمال و . . . برخوردار باشد تا زمانی که ازدواج نکند، تشکیل خانواده ندهد و در کنار مردی قرار نگیرد، به نیمه ناقص می ماند. پس زن و مرد دو نیمه ناقص هستند که تنها از طریق پیوند زناشویی کامل می شوند.
چو نیمه است تنها زن ار چه نکوست     دگر نیمه اش سایة شوی اوست      
                                                                                      (ج2، الف- د، اسدی، ص670)
زن ار چه دلیراست و بازور دست    همان نیم مرد است هر چون که هست
                                                                                     (ج2، الف- د، اسدی، ص920 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جامعه شناسی ادبیات فارسی، دکتر علی اکبر ترابی، فروزش، 85،صص236و 235
 
مادر  
یکی از زیباترین و برجسته ترین صفات زن که موجب تربیت و پیشرفت انسان غربت زده در دنیای سرد و بی روح زمینی شده است و زینت بخش تمام زنان در طول تاریخ می باشد حس مادری است، به طوری که هر جا سخن از زن به میان آمده نام «مادر» جلوه ی خاصی پیدا کرده است.
هر چیز کمالی دارد، کمال زن ایرانی مادر شدن اوست. اگر زن انگشتری باشد، این مادر است که چون نگین بر تارک آن می درخشد. هدف از به میان کشیدن اسم مادر جلوه گر ساختن مهربانی و عاطفة زن است. حتی از بررسی امثال فارسی نیز چنین بر می آید که ارزش زن غالباَ در دو جنبه «معشوقه» و «مادر بودن» محدود می شود.
از زنان جهان خوش آینده          دوست دارنده است و زاینده                (ج1، الف- د، مکتبی، ص133)
مهم ترین و بزرگ ترین مسئو لیت زن بعد از همسر خوب بودن، مادر شدن اوست جامعه نیز برای مقام زن به خاطر آ فرینندگیش احترام و ارزش قایل است.تا جایی که گفته شده:
بهشت زیر پای مادران است                                                          (ج1، الف - د، ص480)
ولی «به نظر بسیاری از فمنیستها، استثمار و فرو دستی زنان ناشی از آن است که بچه می زایند؛ همین واقعیت زیست شناختی است که به مردان امکان دادزنان را به انقیاد کشندو زنان به این ترتیب در سایه ی حمایت مردان قرار گرفتند. برخی معتقدند که زنان فقط زمانی می توانند خود را از کنترل مردان برهانند که از قید تولید مثل آزاد شده باشند1.» 
در حالی که جامعه  ایران خلاف این نظریه را دارد. ایرانیان به همان نسبت که به مقام پدر ارزش قائلند.
پدر مرد را لطف یزدان بود           که مهر پدر پرتو ی زان بود     (ج1، الف- د، حضرت ادیب، ص501)
به همان نسبت نیز مادر از ارزش و احترام برخوردار است.
پس در نتیجه: پدر و مادر میو ة نایابند                               (ج1، الف- د، ص501)
کس نزاده است مهتر از مادر                                           (ج3 ، الف- د، وصفی کرمانی، ص1206)
زن مظهر آفرینش است. آفرینش یکی از مهمترین صفات حق تعالی است که در نهاد زن قرار داده شده. به عقیدة اکثر ایرانیان خوشبخت ترین مردان آنهایی هستندکه همسران آنها استعداد باروری دارند و می توانند بارور شوند.
زن پرهیز کار و زاینده       مرد را دولتی است پاینده                   (ج2، الف- د، مکتبی، ص922 )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جامعه شناسی زنان، پاملا آبوت،منیژه نجم عراقی، نی، 80، ص 130
 
مصیبت آن هنگام شروع می شود که زن قادر به باروری نباشد و عقیم باشد. زنان عقیم در جامعه از ارزش و مقام چندانی برخوردار نیستند. گروهی از مردان، زنانی را که توانایی باروری ندارند و نمی توانند فرزند دار شوند، همانند درخت بدون میوه ای می دانند که باید هر چه سریع تر ریشه آن قطع شود تا به جای آن درخت جدید و بارور کاشته شود.
زن تا نزاید بیگانه است                                                   (ج2، الف- د،جامع التمثیل، ص922)
زن نازا را بکشی ناز است                                                (ج2، الف- د، ص926 )
در ادبیات فارسی به ویژه در اشعار فردوسی می توان بلند آوازگی زنان را در کنار بلند آوازگی مردان مشاهده کرد. مثلاَ فرانک به خاطر «مادر فریدون » بودن، رودابه با «مادر رستم» بودن، تهمینه با «مادرسهراب»
بودن و کتایون با «مادر اسفندیار» بودن، از اهمیت ومقام والایی برخوردارند.
مادر، بارزترین منشا آسایش وعالی ترین منبع سعادت خانوادگی است. کامروایی در خانه، احساس امنیت و آرامش در آن و نیز احساس قدرت و استقلال کودکان، به وجود مادر بسته است، طبیعت زن در آفرینش، برای پذیرش بار مسؤلیت تربیت کودک آماده است تا بدان حد که جلوگیری از این امر برای او بیماری های جسمی و روانی در پی خواهد داشت.
پس یکی از مهمترین وظایف مادر، پرورش و تربیت صحیح فرزندان است. به همین علت رابطه بین مادر و فرزند بسیار مهم و حیاتی است. چرا که اگر رابطه مادربا فرزند یک رابطة صمیمانه و همراه با ابراز محبت به او باشد موجب پرورش و تربیت صحیح کودکان می شود.
از نظر مادر پسندیده تر از فرزند کسی نیست، رابطة مادر با فرزند، رابطه خاصی است، که با رابطه زناشویی قابل مقایسه نیست. ابراز محبت در رابطه زناشویی به درک متقابل بستگی دارد، و اگر طرفین از یکدیگر درک متقابلی نداشته باشند محبتی هم ابراز نمی شود. در حالی که رابطة بین مادر و فرزندی، مادر بدون هیچ انتظارو چشم داشتی، بی دریغانه به فرزندش مهر می ورزد، بدون آن که در بند آن باشد که آیا فرزند،  محبت خالصانه و بی دریغ او را درک کرده یا نه؟ اگر فرزند جواب محبت های مادر را باخشونت بدهد، بازهم منجر به کاسته شدن ذره ایی از محبت مادرانه نمی شود.
پسندیده تر کس ز فرزند نیست      چو پیوند فرزند پیوند نیست         (ج1، الف- د، فردوسی، ص 507)
به عقیده ی بئاتریس ماریو: «رابطه مادر و فرزند یک رابطة دو نفری نیست بلکه یک رابطه سه نفری است، «مادر- کودک- پدر» و پدر حتی اگر غایب باشد در زندگی درونی مادر، در تخیلات و تصورات او و نیز در احساس مادری نقش اساسی دارد.1 »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری، صدرا، 57، ص 286
 
همان طوری که مادر به علت تشابه جنسی می تواند بیشترین تاثیر را بر رفتار دختر بگذارد، پدر نیز متقابلاً
می تواند بر رفتار پسر تاثیر مثبت بگذارد به شرطی که بین آنها رابطة صمیمانه ای حاکم باشد. اگر غیر این باشد، پسر ارشاد و راهنمایی های پدر را نوعی تحکم و زورگویی قلمداد می کند، و هر بار به طریقی سعی می کند که از نصیحت های آمرانه او فرار کند.
پسر کو با پدر همدل بود بسیار مِه باشد                                          (ج1، الف- د، فرخی، ص506)
پدر نیز همانند مادر، به داشتن فرزند صالح افتخار می کند. مخصوصاً این که توانسته باشد تأثیر مثبتی بر رفتار و اخلاق فرزند پسر گذاشته باشد، که در آن صورت داشتن پسر نیکو برای پدر، مایه خوشدلی و خوشبختی است.
ز فــــرزنـد بـاشـد پــدر شـــاد دل        ز غـم هـا بـدو دارد آزاد دل    
                                                                                                     (ج2، الف- د، فردوسی، ص910)
پسر نزد پدر ز ایزد گرامی تر عطا باشد       به خاصه چون پسر نیکو خرد، نیکو لقا باشد
                                                                                    (ج1، الف- د، فرخی، ص507)
مادر فرزند خود را هم چون جانِ شیرین، دوست می دارد. برای مادر زشتی و زیبایی مفهومی ندارد. از نظر او فرزند ذاتاً زیباست هر چند از زیبایی ظاهری برخوردار نباشد.
بچـه هر کس پیش او عزیـز اسـت                                         (ج1، الف- د، ص392)
اگر چند فرزند چون دیو زشت    بود نزد مادر چو حور بهشت         (ج1، الف- د، اسدی، ص204)    
زنـگی ار چـه سیـاه فام بـود      پیـش مـادر مهـی تمـام بـود         (ج2، الف- د، امیر خسرو، ص926)
هر کس را فرزند خویش خوش نماید                                      (ج4، الف- د، ص1938)
بوزینـه به چشـم مادرش غزال اسـت                   (مثل شناسی و مثل نگاری، احمد ابریشمی، ص165) 
اکثر خانواده های ایرانی فرزند صالح را به فرزند زیبا ترجیح می دهند، چرا که کودک زیبا ولی ناصالح سربار والدین و خانواده است به طوری که وجودش مصیبت و نبودش غم به همراه دارد.
فرزند بی ادب به انگشت ششمین ماند که دست از بریدنش به درد آید و از بودنش زشت نماید.
به همین علت والدین، کودک زشت ولی صالح را به فرزند زیبا اما ناصالح ترجیح می دهند.
اگــر مـار زایــد زن بـاردار        به از آدمیزاده ی دیـوسار                  (ج1، الف- د، سعدی، ص227)
زنان بـاردار ای مرد هوشیـار        اگر وقت ولادت مار زایند
از آن بهتر به نزدیک خردمند        که فرزندان ناهمـوار زایند                (ج2، الف- د، سعدی، ص919)
فرزند نیکو برای همیشه نام پدر و ماد را زنده نگه می دارد. حتی اگر آنها در قید حیات نباشند. چرا که دعای خیر مردم بدرقه پدر و مادری است که فرزندان شایسته و صالحی تحویل جامعه داده باشند.  
زنده کند پدر را فرزند نیک نام                                                    (ج2، الف- د، سوزنی، ص 925)
کودکان بر خلاف سن پایین شان از درک و شعور بالایی برخوردار هستند. آنها به خوبی درک می کنند و
می فهمند که در کنار محبت خالصانه مادر، تنبیه یا سخت گیری دلسوزانه او نیز لازم وضروری است، تا به نحو شایسته ای تربیت شوند و پرورش یابند.
باشد از مادران ما بر ما      هم حجامت نکو و هم خرما                     (ج1، الف- د، سنایی، ص363)
مادر به همان اندازه که دندان های تیز کودک را به هنگام مکیدن شیره جانش، دلسوزانه، تحمل می کند، به همان اندازه نیز به هنگام از شیر گرفتنش، با او سخت می گیرد. شاید با اولین نگاه این عمل مصلحت اندیش مادر، در ظاهر رفتاری خشونت بار وظلمی در حق فرزند تصور شود. در حالی که سعادت، خوشبختی و مصلحت کودک، وابسته به همان رفتار به ظاهر خشن است. اگر آن سخت گیری مادر نباشد، کودک هرگز به استقلال فکری وجسمی نمی رسد و مجبور می شود تا آخر عمرش برای انجام هر عملی یا رفتاری متکی به دیگران شود.
چو بچه را کند از شیر خویش مادر باز             سیاه کردن پستان نباشد از پیکار
 (ج2، الف- د، ابوحنیفه اسکانی، ص632)
آنچه کودک در خانواده می آموزد، اساس زندگی و تلاش او را در آینده تشکیل می دهد، و مادران
مهم ترین وحساس ترین وظیفه را در تربیت فرزندان به عهده دارند. اگر مادران به وظیفه سنگین و مقدس خود آشنا باشند و نونهالان اجتماع را با برنامه صحیح، پرورش دهند، می توانند اوضاع عمومی یک اجتماع، بلکه جهان را به طور کلی دگرگون سازند، بنابراین ترقی و تنزل و پیشرفت و عقب ماندگی اجتماع در دست مادران و به اختیار آنهاست.
مادر همیشه خواهان سلامتی، شادابی و تندرستی فرزندش است. او شاید برای لحظه ایی توانایی دوری فرزند را داشته باشد، اما وجود خاری را در پای او هرگز.
بتوان زجگر برید پیوند                دیدن نتوان خراش فرزند
( ج1، الف- د، امیرخسرو دهلوی، ص 385)
ولی اگر فرزند دچار بیماری و ناخوشی شود، مادری که تحمل وجود خاری را در پای جگر گوشه اش نداشت به خاطر یافتن سلامتی دوباره او حاضر می شود بدن نحیف او را به زیر تیغ تیز جراحی بسپارد، هر چند فرزند دچار ترس و رنجش شود، ولی مادر صبورانه رنجش او را به جان می خرد تا دوباره شاهد سلامتی، نشاط و شادابی دلبندش باشد.
طفل می ترسد ز نیش احتجام      مادر مشفق درآن غم شاد کام           (ج2، الف- د، مولوی، ص 1072)
بدترین جدایی برای مادر، جدایی از فرزند است. برای مادر بسیار سخت است که تصور کند روزی فرا خواهد رسید که فرزندش به خاطر زندگی آینده، ازدواج، تحصیل، شغل، مستقل شدن و . . . تصمیم به جدایی از خانواده بگیرد. زیرا فرزند میوه جان مادر است و دل کندن از او، سخت ناگوار.
دل هیچ مادر نماند به جای          که فرزند زو گشت خواهد جدای   (ج2، الف- د، فردوسی، ص 833)
فرزندان در قبال زحماتی که مادر برای به ثمر رسیدن آنها متحمل شده و محبت های بی دریغانه ایی که نثار آنها کرده، موظفند حق فرزندی را به جا آورند. آنها باید مقام مادر را محترم شمارند، و زمانی که زندگی مستقل و جدا از والدین تشکیل دادند، صله رحم را به جا بیاورند و هر از چند گاهی با مادر دیداری تازه کنند، تا دل او را شاد کنند. چرا که بزرگترین عبادت فرزند احترام و نیکی کردن به پدر و مادر است، مخصوصاً مادر.
حق مادر نگه داشتن بهتر از حج کردن است 
 (ج2، الف- د، ابوحازم مدنی، نقل از کشف المحجوب، ص 698)
زن بیوه
به زن مطلقه یا شوهر مرده بیوه گفته می شود. برچسب بیوه بودن در یک جامعه مرد سالاری مانند ایران، مثل یک ننگ یا داغ می ماند.
بـود پیش طبع شـگرف و بلند        بیـوه گانـی بیـوه گان ناپسنـد
(ج1، الف- د، حضرت ادیب، ص471)
مشکلات زنان بیوه را در جامعه کنونی می توان از چند جنبه بررسی کرد.
1- از لحاظ عاطفی       2- از لحاظ اجتماعی       3- از لحاظ اقتصادی
زنانی که به علت طلاق یا مرگ همسر، بیوه شده اند، از نظر عاطفی دچار مشکلاتی می شوند. عده ایی از آنها بعد از طلاق دچار نوعی سوء ظن نسبت به جنس مخالف می شوند به طوری که دیگر رغبتی به ازدواج مجدد پیدا نمی کنند و ترجیح می دهند تا آخر عمر بیوه بمانند تا این که دوباره در بند مرد دیگری باشند و جور او را تحمل کنند.
اما در مقابل، گروهی نیز برای پر کردن خلأ عاطفی خود و برای رهایی از نگاه های سنگین و مغرضانه اطرافیان و بی حرمتی های آنها، تصمیم عجولانه و غیر قابل جبران می گیرند. آنها علی رغم میل باطنی تصمیم به ازدواج مجدد با مردی می گیرند که یا متأهل است یا اختلاف سنی بسیاری با او دارند و یا با مردی که نگاه او اغلب به مسائل جنسی معطوف است، تا احترام گذاشتن به شخصیت و مقام زن.
این گروه از مردان به زن بیوه به دیده ابزار می نگرند که فقط به درد فرونشاندن خواهش های نفسانی
می خورد. آنها ابراز علاقه و محبت به زن بیوه را کاری احمقانه و نامعقولانه می پندارند چرا که معتقدند:
بیوه بوسیدن چرم کهنه خائیدن است
(ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، ص210 )
علت این که زنان بیوه مجبور می شوند، با مردان متأهل یا با مردانی که اختلاف سنی شدیدی با آنها دارند، ازدواج کنند، این است که در جامعه پسران جوان کمتر حاضر می شوند با زنی که قبلاً ازدواج کرده و در حال حاضر بیوه است ازدواج کنند. اغلب موارد، مردان پیر یا متأهل هستند که حاضر به ازدواج با زنانی می شوند که طلاق گرفته اند و یا شوهران خود را به دلایلی از دست داده اند.
اما اکثر مردان حاضر به ازدواج با زنان بیوه نیستند. فقط از آنها به عنوان ابزاری برای فرو نشاندن
خواهش های نفسانی سوء استفاده می کنند. مثلاً گاهاً مشاهده می شود که گروه هایی در جامعه و مخصوصاً در محیط کاری بدون آن که از زنان بیوه در خواست ازدواج رسمی کنند، از آن ها در خواست های نامشروعی می کنند تا جایی که برای رسیدن به اهداف شوم خود آنها را تحت فشار قرار می دهند.
با توجه به مشکلات عدیده ای که یک زن بیوه در جامعه با آن دست و پنجه نرم می کند، اگر بچه ایی هم داشته باشد مشکلاتش مضاعف و چندین برابر می شود. چرا که بر فرض اگر کسی حاضر به ازدواج با زن بی سرپرست، بیوه یا مطلقه شود، بچه ممکن است، با آن مشخص نسازد و مشکل ساز شود.
به همین خاطر گفته شده که :
بیوه زن کرّه دار خانه را خراب می کند.
 (ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، ص 210)
مسأله اقتصادی مهم ترین مشکل زنان بیوه است. به خاطر دیدگاه ها و مشکلاتی که در جامعه ایران وجود دارد، زنان بیوه حتی اگر بخواهند سالم زندگی کنند در صورت محتاج بودن، شرایط اقتصادی به او اجازه نمی دهد. اکثریت زنان بیوه از مشکل اقتصادی رنج می برند. شاید عدة قلیلی از زنان بیوه به علت برخورداری از امکانات مالی و رفاهی، مشکل اقتصادی نداشته باشند ولی از جنبة دیگر آنها دچار مشکل هستند. آنها به علت برخورداری از ثروت کلان، مورد سوء استفاده برخی مردان منفعت طلب شده اند. گروهی از مردان سود جو به خاطر تصاحب ثروت زنان بیوه، آنها را با هزار ترفند به عقد خود در می آورند و بعد ثروت و دارایی آنها را از چنگشان در می آورند. پس این گروه از مردان تنها به خاطر دارایی زن بیوه با او وصلت می کنند نه به خاطر خود او.
بیوه زن مایه دار جگر را کباب می کند               (ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، ص 210)
زن بیوه را برای میوه اش می خواهند               (ده هزار مثل فارسی، دکتر ابراهیم شکور زاده، ص432)                                                          
زنان بیوه را از لحاظ سنی می توان به چند دسته طبقه بندی کرد. گروهی زنانی هستند که در سنین بالا
بی سرپرست می شوند و گروهی نیز زنانی هستند که در سنین پایین به عنوان سرپرست خانواده شناخته
می شوند. گروه نخست با مسائلی چون پیری و از کار افتادگی و ناتوانی سر و کار دارند، چرا که تا به حال از نظر مالی به شخصی متکی بودند اما از زمانی که همسرشان را از دست داده اند، در واقع تکیه گاه مالی شان را از دست می دهند. ضمن آن که قدرت کار کردن را هم دیگر ندارند و به همین دلیل مشکلات اقتصادی زیادی دارند. اما زنان جوان معمولاً پیش از آن که مشکلات مالی و اقتصادی داشته باشند دچار اختلالات روانی و افسردگی می شوند.چرا که زنان جوان با آن که توانایی کار کردن و تأمین مخارج
زندگی شان را دارند اما در جامعه با مشکلات دیگری مواجه هستند. که اگر اندکی پای صحبت های این افراد مظلوم بنشینیم می فهمیم تا چه اندازه در جامعه درگیر مشکلات هستند.
بیوه را که دست به بند بری درِ دردِ دلش باز می شود                                  (ج1، الف- د، ص 492 )
گاهی زنان بیوه برای رفع نیازهای مالی، مجبور می شوند تا پاسی از شب، بدون کوچک ترین استراحتی کار کنند.
بیوه زن دوک رشته در مهتاب         کرده بر خود حرام راحت و خواب  (ج1، الف- د، اوحدی، ص 492)                                                                                     
بخشی از فساد و فحشا در جامعه به مشکلات زنان بی سرپرست بر می گردد، و بخشی از این زنان به دلیل تأمین مخارج زندگی شان دچار بزه می شوند. گروهی از زنان مطلقه به دلیل فشارها و مشکلاتی که دارند وقتی می بینند که نمی توانند از پس مشکلات شان بر آیند و مخارج زندگی شان هم تأمین نمی شود سراغ همسر سابقشان می روند و با وجود تمام مشکلاتی که وجود دارد زندگی با او را به مشکلات دیگر ترجیح می دهد.
پیر زن
اکثرایرانیان دیدگاه مثبتی نسبت به پیرزن ندارند. به طوری که تأثیر منفی آن را می توان در ادبیات فارسی به خصوص در امثال و حکم مشاهده کرد. پیر زنان نیز از آماج تیر های نکوهش و انتقاد جامعه در امان
نمانده اند. پیرزن را نمادی از فریب کاری و نیرنگ دانسته اند که می فریبدو از فریفتنش سود
می برد. ابلیسی است که به صورت یک عجوزه پیر ظاهر شده، به طوری که آخرتش را به دنیا فروخته.
ابـلیـس پـیـر بود بیندیش تا چه کرد     بـگزیـد بر بهشـت خـدا آتـش سعـیر
                                                                                       (ج1، الف- د، فرخی، ص80)   
غالباً دنیا رادر زشتی، مکاری و بی وفایی به پیرزن تشبیه کرده اند.
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد      که این عجوزه عروس هزار داماد است
                                                                                       (ج1، الف- د، حافظ، ص 336)
جـهان ژرف چاهی است پر بیم و آز          از آن کـوش تـا تـن کـشـی بـرفـراز  
فروگنـده پـیری است شـوریـده هـش        بـد انـدیش و فرزنـد خور شـوی کش
بـه هر گـونـه فـرزنـد آبـستـن اسـت       تو فرزند را دوسـت و او دشمن اسـت  
                                                                                (ج2، الف- د، اسدی، ص 601)
چـنیـن است کردار ایـن چـرخ پـیـر         سـتـانـد ز فـرزنـد پـســتان شـیــر
                                                                                     (ج2، الف- د، فردوسی، ص 601)
چـنیـن اسـت کـردار ایـن گـوژ پشت        بـپـرورد و پـروردة خـویـش کشت
(ج2، الف- د، فردوسی، ص 624)
هم چنان که انسان باید از دنیا و فریب آن برحذر باشد، باید از همنشینی با پیرزنان نیز پرهیز کند.
از صـحـبـت پـیـرزن بـپـرهــیـز          چـون پـنـبـه نـرم و از آتـش تـیـز
                                                                                  (ج1، الف- د، نظامی، ص 137)
در ادبیات فارسی کلمات «زن»، «پیری» و «موی سفید» از نماد خوبی برخوردار نیستند. در اکثر اوقات در ادبیات فارسی مورد نکوهش واقع شده اند. حال اگر این سه نماد نکوهیده شده یک جا جمع شوند، یعنی گرد پیری برچهره و سفیدی بر زلف شخصی که زن است بنشیند، تبدیل به ابلیسی می شود که به شکل عجوزه پیر ظاهر شده.
از موی سیه مترس و از ابر سپید       از موی سپید بترس واز ابر سیاه
                                                                                     (ج1، الف- د، ص 161) 
پیش تر گفته شد که زن نماد مکر و فتنه گری است.  به عقیده بسیاری از ایرانیان، این صفات منفی در زمان پیری پررنگ تر می شود. زن منبع فتنه و تباهی دانسته شده، و تنها راه مقابله با حیله های او دوری جستن از او دانسته اند.
صـد گرگ درنـده تـوی گـلـه          بـهتـر ز عـجوزه در مـحلـه     (ج2، الف- د، ص 1056 )                                                                                  
طوفان زتنور پیرزن خاست                                                     (ج2، الف- د، خاقانی، ص 1077)
موقعیت اجتماعی زن
زن از همان ذاتی آفریده شده که مرد به وجود آمده است و فرع بر مرد و زاید و طفیل او نیست.
همان گونه که در اصل آفرینش زن و مرد تفاوتی نیست، در اصول کلی جامعه نیز نباید بین آنها تفاوتی باشد و همان طور که انسان به طور فطری اجتماعی آفریده شده، زن هم اجتماعی خلق شده و حضورش در اجتماع ضروری است. ولی متأسفانه گروهی معتقدند که زن باید در خانه محصور شود و هیچ کاری به جامعه نداشته باشد و سرنوشت خود را به دست مرد خانه بسپارد. آیا زن محکوم است که تا ابد در خانه بماند و حق حضور در اجتماع را ندارد؟ گروهی از ایرانیان معتقدند که زن باید در حجاب کامل و پرده نشین باشد، او حق حضور در اجتماع را ندارد. به عقیده آنها وظیفه اصلی زن خانه داری، پرورش و تربیت صحیح فرزند و همسرداری و فرمانبرداری از شوهر است. چرا که عدم حضور زن در اجتماع ضامن سلامتی جامعه و خود اوست.
اصل در زن سداد و مستوری است    و گرش این دو نیست دستوری است
                                                                                        (ج1، الف- د، اوحدی، ص 181)
بـه خـانه نـشـستـن بـود کـار زن        بـرون کار مردان شـمشیر زن 
                                                                                         (ج1، الف- د، اسدی، ص 393)
زن مـسـتور شـمـع خـانـه بـود           زن شـوخ آفـت زمانه بـود
                                                                                        (ج1، الف- د، اوحدی، ص 926)
زن که مستور و نیکخو باشد           نیست عیب ار نه خوب رو باشد  
                                                                                  (ج2، الف- د، مکتبی، ص926)
اما در مقابل گروهی از اندیشمندان تلاش کرده اند تا از حقوق زنان در مقابل تفکرات غلط و بی اساس گروهی از افراطیون دفاع کنند. به نظر آنها زنان سوای خانه دار بودن،حق سهیم شدن در فعالیت های اجتماعی را نیز دارند. خانه داری صرف برای زنان ظلمی جبران ناپذیر است. زیرا حق حضور در اجتماع از آنها سلب شده.
زن به چشم تو گرچه خوب شود       زشت باشد چو خانه روب شود  (ج2، الف- د، اوحدی، ص 921)
در حالی که زن با رعایت حجاب و پوشش مناسب می تواند هم پای مردان به فعالیت اجتماعی سازنده و سالم مشغول شود. به شرطی که خواهش های نفسانی را از محیط خانه به جامعه منتقل نکند. مطهری در این باره می گوید: «کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار فعالیت اجتماع را ضعیف می کند. بر عکس آنچه که مخالفین حجاب خرده گیری کرده اند و گفته اند:
حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است. بی حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است. آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعداد های اوست، حجاب به صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد.1 »
 زن اگر با بدحجابی یا بدون حجاب در جامعه حضور یابد، نه تنها به حریم شخصی خود احترام نگذاشته بلکه زمینه تعرض برای افراد فرصت طلب را فراهم نموده، که همین عامل باعث به خطر افتادن سلامت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مسأله حجاب، مرتضی مطهری، صدرا،74،ص 92
 
خود و جامعه می شود. مردان به جای این که انرژی مثبت خود را صرف فعالیت های سازنده و مثبت کنند، در راه های نامشروع به هدر می دهند.
حجاب از دیرباز در ایران از جایگاه والایی برخوردار است. 1 اگر چه این پوشش در میان کشورهای مسلمان جایگاه خویش را از دست داده است؛ و حتی بعضی از کشورهای به ظاهرمسلمان آن را از دلایل عقب ماندگی فرهنگی قلمداد می کنند ولی در ایران اسلامی هنوز پا برجاست. دلیل آن این است که حجاب در تار و پود فرهنگ ایران از هزاران سال پیش بافته شده است. حجاب برای ایرانیان مسأله ای نیست که فقط اسلام آن را وضع کرده است بلکه حجاب ایرانی حجابی است چند هزار ساله که خود آن را بنا به فرهنگ و تمدن خویش به مرور زمان برای خود وضع کرده است. اسلام حجاب اسلامی را وارد ایران نکرد بلکه حجاب ایران را کامل و با اسم حجاب اسلامی تقدیم ایرانیان نمود. اگر در میان کشوری مسلمان بی حجابی یا کم حجابی دیده شود دلیل آن بی توجهی و نادیده گرفتن اعتقادات اسلام بین آنها نیست. بلکه این امر نشان می دهد که حجاب بین آنها ریشه ای و عمیق نیست. وتنها به دستور اسلام برای آنان وضع شده و حالت قراردادی دارد و قرارداد را می توان در صورت فشار و لزوم فسخ کرد. اما فرهنگ هرگزفسخ شدنی نیست. شاید تعجب کنید که اگر بگوییم چادر در ایران قدمتی در حدود 2500 سال و شاید هم بیشتر دارد. در دوره اشکانی چادر تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار گرفت و جای خود را به شنل های غربی داد. این شنل ها باز هم می توانستند پوشش مناسب برای زنان ایرانی باشد و دارای راحتی بیشتری نسبت به چادر بودند. زیرا آن را از جلو ی سینه می بستند و روی شانه ها می انداختند در حالی که دست هایشان برای انجام کارهای دیگر تا حدودی آزاد بود. با ورود اسلام به ایران یکی از عواملی که باعث پذیرش ایرانیان با آغوش باز از این آئین شد. همین نزدیکی فرهنگ حجاب و پوشیدگی زنان ایرانی با زنان مسلمان است. با این وصف چادر با ورود اسلام به ایران تنها دچادر یک تغییر شد و آن این که از جلوی سینه آن را می بستند و این طرز استفاده اخیر از چادر موجب ابهت و پوشیدگی هر چه بیشتر زنان گشت. 1
ایرانیانی که با حضور زنان در عرصه فعالیت هایی اجتماعی مخالف بودند، تحصیل علم و دانش را نیز برای آنها امری بیهوده می دانستند و معتقد بودند که علم و دانش به درد زنان نمی خورد. پس حق علم اندوزی ندارند.
به دانش زنان کی نمایند راه                                                      (ج1، الف- د، فردوسی، ص 399)
در حالی که «در اوستا و قرآن به هیچ روی نمی توان اشاره ایی مبنی بر بی حرمتی به سوادآموزی زنان یافت. چرا که در او ستای زرتشت، آموزگاران و آموزندگان، زن و مرد هر دو مورد ستایش قرار گرفته اند2»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- شخصیت زنان در ایران باستان، محسن عباسی، فخر الدین ،83
2- حقوق زن در کشاکش سنت و تجرد، محمد حکیم پور، نغمه نواندیش،82، ص 107
 
ولی گاهی اوقات «والدین، مخصوصاً در جوامعی نظیر ایران بیشتر گرایش دارند پسرهای خود را به مدرسه بفرستند، از این رو آمارهایی که راجع به تعداد مدارس در اختیار گذاشته می شود به تنهای تعیین کنندة موقعیت دختران نیست. زیرا آموزش و پرورش رسمی که در مراحلی از مقاطع تحصیلی اجباری است، تحت شرایطی می تواند دختران را به سوی خود جلب کند. مثلاً دوری مدارس تا محل زندگی یا تعداد ناکافی مدارس در یک محل دسترسی دانش آموزان دختر به مدارس را کاهش می دهد.
خانواده های شهرستانی و روستایی با رعایت سنت های منطقه و محله خویش مایل نیستند فرزندان دخترشان از خانه دور بشوند. لذا هر چه آمار مدارس در روستاها و شهرستانهای دور افتاده امیدوار کننده باشد، در صورتی که در دسترس دختران قرار نگیرد، نمی تواند زنان آینده را برای احراز تخصص ها در سطوح مختلف آموزشی کشور در شرایط مساوی با مردان آماده کند. از طرف دیگر دخترها در خانه های روستایی و در برخی از شهرستان ها به کار گرفته می شوندو در خانواده های پر فرزند دختران برای انجام امور خانه باید به مادران خود کمک کنند.
 بسیار دیده ایم که در حاشیه شهرها و در روستاها دختر بچه های 7- 6 ساله خواهر یا برادر خود را
 ساعت ها به دوش می کشند و در این فاصله زمانی مادر فرصت پیدا می کند تا کارهای خانه را نظم بدهد. برنامة آموزش رسمی در کشور ما می تواند با استفاده از این خصلتهای اجتماعی که بر آمده از سنت های کهن است، خیر جامعه را که مشارکت زنان در امور است در نظر داشته باشد و ضمن ارائه پیشکش هایی از قبیل اهدای روپوش و لوازم درسی، و تاکید بر ضرورت تأسیس مدارس دخترانه در نزدیکی محل زندگی، والدین را ترغیب کند تا دختران خود را به این مدارس بفرستند. دختران ایرانی در بافت زندگی روستایی و حاشیه شهری، نمی توانند به آسانی از موانع سنتی عبور کرده و در شرایط مساوی با همسالان مذکر خود از امکانات آموزشی بهره مند بشوند.1 »
با توجه به این امر که امروزه دیدگاه جامعه ایران نسبت به زن تا حدودی تغییر کرده ومعتقد به حقوق مساوی بین زن و مرد هستند. ولی گاهاً تبعیضهای ناعادلانه مشاهده می شود. مثلاً اگر زن ایرانی حتی بتواند بدون موانع تحصیلات خود را تا مدارج عالی طی کند. به هنگام فعالیت های شغلی دچار موانع و مشکلات می شود که مردان مستثنی از این مشکلات اند. جامعه ایی که مرد سالاری در آن حاکم است، اگرزن و مرد هم زمان در رشته تحصیلی مشترک فارغ التحصیل شوند، طبیعی است که جامعه، مرد را سریع تر از زن جذب می کند. «به لحاظ آن که بر اساس عرف و هنجار و عادات اجتماعی وقوانین موضوعه، مردان نان آور خانواده شناخته شده اند، اکثر مشاغل در انحصار ویا اختیار مطلق مردان قرار گرفته است. در شرایط رکود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-    رفع تبعیض از زنان، مهر انگیز کار، قطره، 78، ص 206
 
و در حالتی که کشور با بی کاری فزاینده و گسترده روبرو بود، کار فرمای بخش عمومی و بخش خصوصی ناچار از اولویت دادن به استخدام و به کار گیری و ابقای مردان، در مشاغل گوناگون بوده است. شیوه ها و مناسبات تولیدی و کار کردهای بازار نقش تعیین کننده ای در این میان داشتند. بدین ترتیب نوعی محدودیت در مشاغل زنان به وجود آمد که دامنة آن در شهرها محدود به شغل معلمی و بهیاری و در روستاها محدود به مشاغل مربوط به کشاورزی شد . . . کاهش اشتغال زنان در سال های اخیر باعث شده است که شاهد افزایش بار تکفّل مردان باشیم. با توجه به تورم رو به تزاید، فشارهای شدید اقتصادی خانواده را متلاطم ساخته است.1 »
در علم پزشکی نیز مشاهده می شود که پزشک مرد از اعتبار و اعتماد بیشتری نسبت به پزشک زن برخوردار است. در حالی که «تا سده هیجدهم درمان عمدتاً کار زنان بوده است و از آن پس مردان عرصه پزشکی را به تسخیر خود در آورده اند. اما مردان در واقع خیلی پیش از این به تکاپو افتاده بودند که از طبابت زنان جلوگیری کنند و تلاش خود را از سده هیجدهم با مبارزه با خود مختاری زنان ماما آغاز کردند.
شواهد حاکی از آن است که در اروپای قرون وسطی زنان طبابت می کرده اند اما به سال 1421 در انگلستان
قانونی برای ممانعت از این کار از تصویب گذشت. پزشکان مرد به پشت گرمیِ این اعتقادِ مسیحی که زن موجودی حقیر است و طبیعتی شیطانی دارد برای تصویب این قانون فشار می آوردند. اما خدمات بهداشتی که به وسیله زنان عرضه می شد، مانند امروز، از اشتغال حرفه یی بسیار فراتر می رفت.2 »
گروهی از ایرانیان نیز بر این باورند که زن نمی تواند پزشک خوبی باشد. چرا که معتقدند درصد خطایی که یک پزشک زن مرتکب می شود بسیار بالاتر از خطایی است که احتمالاً یک پزشک مرد در دورة پزشکی مرتکب می شود. به همین خاطر اگر در علم پزشکی در تشخیص بیماری، پزشک مرد مرتکب اشتباهی شود، آن را به جایزالخطا بودن انسان مربوط می سازند ولی اگر همان اشتباه را پزشک زن مرتکب شود به نالایقی و بی کفایتی او نسبت می دهند.
بر روی پزشک زن میندیش             چون بود درست بی سیارت       (ج1، الف- د، رودکی، ص421 )         
ز کار زن آید همه کاستی                                                       (ج2، الف- د، فردوسی، ص910 )
رواج یک فرهنگ تبیض آمیزعلیه زنان، نه حاصل یک نظام طبیعی و نه مبتنی بر زیست شناسی، بلکه قوانین نا برابر وضع شده است. وضعیت زنان در هر کشوری شاخص ارزیابی و پیشرفت و تکامل آن جامعه محسوب می شود. میزان مشارکت زنان در در ارگانهای تصمیم گیری جامعه ، پارلمانها، مدیریت سازمانها و دستگاه های سیاسی، اقتصادی و میزان اشتغال آنهاو مشارکت در بازار کار از شاخص های مهم ارزیابی به
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-    زنان در بازار کار ایران، مهر انگیز کار، روشنگران و مطالعات زنان، 84، صص 141 و 140
2- جامعه شناسی زنان ، پاملا آبوت، منیژه نجم عراقی، نی ، 80، صص 161 و 160
 
شمار می روند. شاخص هایی که نشان فا صله گرفتن هر جامعه از اندیشه و فرهنگ عقب مانده مردسالاری است، که از قرون وسطی تا امروز ادامه داشته و درهر مرحله از تاریخ لباس دیگری به تن کرده است. اما بشر در دنیای امروزه گامی کیفی در تمامی عرصه های علم و پیشرفت بشریت بر داشته است، و این روند تکاملی نیازمند یک اندیشه عاری از تبعیض و هر گونه عقب ماندگی در جامعه است.
با وجود تمامی پیشرفت هایی که زنان در دهه های اخیر کرده اند، و با وجود اینکه برابر و عدالت دغدغه اصلی عصر ما بوده و هست، متأسفانه جامعه کنونی ما نه تنها در این زمینه میدانی را برای زنان وپیشرفت آنها در برابرجامعه فراهم نکرده است، بلکه با نادیده گرفتن حقوق انسانی زنان و بن بستهای قانونی و قوانین تبعیض آمیز علیه زنان در جامعه، و با تصویب قوانین ناعادلانه علیه زنان، عرصه را به طور قانونی بر زنان تنگ کرده است.
تبعیض جنسی به معنای اعمال و رفتار و ایدئولوژی هایی که زنان را فرو دست تر و کم ارزش تر از مردان دیده و این اندیشه تبعیض آمیز در ردیف بدترین مصیبت هایی هستند که مایه رنج و محرومیت بشر و پیشرفت جامعه می شوند. در این تبعیض این تنها زنان نیستند که از یک دیدگاه عقب افتاده و کهنه رنج می برند. چرا که این دیدگاه فرهنگی را در کل جامعه نهادینه می کند که تمام جوامع ذخیره ای عظیم از توانایی های فکری و انسانی را که در اثر این تفکر نادیده گرفته شده است از دست می دهد. رواج یک فرهنگ تبعیض آمیز علیه زنان، نه حاصل یک نظام طبیعی و نه مبتنی برزیست شناسی، بلکه نتیجه رفتار اجتماعی نادرست و عقب مانده با زنان است.
هم چنان که حضور زنان در عرصه علم و دانش با مشکلاتی همراه بود، در عرصه های سیاسی و اجتماعی نیز دچار مشکلات عدیده ای شده اند، زیرا زن را موجودی ناقص العقل دانسته اند که نمی توان به اندیشه ناقص او اعتماد کرد. به نظر اکثر افراد جامعه کشور داری و سیاست دو مقوله بسیار مهمی هستند که زنان قادر به گرداندن آن نیستند. کشور داری کار مردانه ایی است که فقط توسط مردان می توان اداره کرد، زیرا به قول آنها هم از عقل کامل و درستی برخوردارند و هم در آفرینش کامل اند.
تأثیر این افکار پوچ را می توان حتی در جامعه کنونی نیز مشاهده کرد. زنان امروزی هنوز موفق نشده اند آنگونه که شایسته است از حقوق خود در برابر ناعدالتی ها و تبعیض ها دفاع کنند. «طبعاً وقتی در هویت انسانی زن تشکیک شد و هویت انسانی او به رسمیت شناخته نشد، چنین انسانی دیگر نمی تواند دربارة سرنوشت خود و جامعة خویش تصمیم بگیرد، و در نتیجه منزوی، منفعل و متروک خواهد بود.1 »
به همین علت درجامعه ما ایران، زن ایرانی هنوز حق این را پیدا نکرده که کاندیدای ریاست جمهوری شود. چرا که جامعه مرد سالاری ما هنوز نتوانسته به خود بقبولاند که به استعدادها و اندیشه های زن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-    زن، جمیله کدیور، اطلاعات، 75، ص 82
 
می توان اعتماد کرد. اکثر افراد جامعه در این موضوع متفق القولند که اگر قدرت به دست زن بیفتد نه تنها دنیا را به خاک و خون می کشد بلکه موجب اخلال و بی نظمی در کشور می شود، که جبران آن غیر ممکن است.
چون زن شاه شد کارها گشت خام                                              (ج2، الف- د، فردوسی، ص649)
در حالی که در قرآن مجید از ملکه سبا بلقیس سخن گفته شده است. از دیدگاه قرآن بلقیس زنی بوده که در مواضع ادارة یک کشور آباد و مقتدر بوده است. بر اساس آیات قرآنی، نه تنها اصل حکومت او مورد تردید قرار نگرفته، بلکه جزئیاتی ذکر شده است که به گونه ایی تایید مشی ملکه سبا تلقی می شود. قرآن زنی را به ما معرفی می کند که انسانی خردمند بود، و تحت تأثیر عاطفه اش قرار نمی گرفته. او به خوبی حکومت می کرده. در حقیقت قرآن کریم زن را در چهرة ملکه سبا به ما می شناساند، همان انسانی که مهار عقل خود را به دست داشت و پیرو عواطف خود نشد، زیرا مسئولیتش موجب رشد عقلی و تکامل فکری اش شده بود، به گونه ایی که می توانست بر مردانی که در او شخصیتی نیرومند و خردمند و توانمند سراغ داشتند، حکم براند. شخصیتی که وقتی حقانیت سلیمان را در می یابد، می گوید: ربِّ اِنیّ ظلمتُ نفسی و اسلمتُ معَ سلیمان لِله رَبّ العالمین                                     ( آیه 44، سوره نمل)
نه تنها جامعه ما نمی تواند زن را براریکه قدرت بپذیرد، بلکه حتی او را به عنوان مشاوری که می توان از نظرهای سازنده اش در برطرف ساختن بعضی موانع سیاسی و اجتماعی استفاده کرد، قبول ندارند. معتقدند که زن به علت ناقص العقل بودنش نمی تواند مشاور خوبی باشد و نمی توان به او اعتماد کرد. چرا که زن بیشتر مشکل می تراشد تا اینکه بخواهد مشکلی را حل کند. به همین علت در جامعه کنونی زن ایرانی هنوز حق این را پیدا نکرده که بتواند در پست وزارت فعالیت کند.  
در جامعه اگر مردی تصمیم به مشورت با زنی بگیرد آخر الامر تصمیم نهایی با خود مرد است نه زن. چرا که زن حق تصمیم گیری ندارد تنها می تواند نظرش را بگوید. و در ادبیات فارسی به خصوص امثال و حکم به مردان تاکید فراوان شده که در انجام امور با زن ها مشورت نکنند و  اگر خواستند با آنها مشورت کنند تصمیم گیرنده نهایی خود آنها باشند نه زنان. اگر غیر این عمل کنند نشان از بی لیاقتی و بی کفایتی آنهاست.
با زن در راز هرگز مزن                                                     (ج1، الف- د،اسدی، ص 361)
با زن دل راز نیست                                                          (ج1، الف- د، اسدی، ص 361)
پیش زنان راز هرگز مگوی                                                  (ج1، الف- د، فردوسی، ص524)
چون به فرمان زن کنی ده گیر     نامردی مبر به ننگ بمیر
پیش خود مستشار گردانش          لیک کاری نکن به فرمانش         (ج2، الف- د، اوحدی، ص 657)
زنان را زبان هم نمانده به بند                                               (ج2، الف- د، فردوسی، ص 919)
در حالی که اگر کمی به زمان گذشته برگردیم مشاهده می کنیم فردی به نام «بنجامین نخستین سفیر ایالات متحده آمریکا در ایران در عصر ناصر الدین شاه می گوید: اگر چه زنان زیاد تحصیل کرده نیستند و یا آشنا به تمدن غربی نمی باشند، ولی به هیچ وجه کودن و احمق نیستند و در امور اجتماعی وسیاسی کشور، نفوذ چشم گیر دارند، و در پشت پرده خیلی کارها با مشارکت و مساعی آنها می گذرد، و در واقع زنان در مواضع قدرت، نقش مؤثر ولی پشت پرده دارند. استعداد زیادی در اندرون ها و داخل حرم سراها نهفته است. زنانی که در موسیقی، شعر، نقاشی، قلاب دوزی و در عین حال در سیاست و دیپلماسی به مرحله ی استادی رسیده اند بسیارند.
 سیاست بازی و اعمال نفوذ در ایران به مقدار زیاد بستگی به نقشی دارد که زنان در آن بازی می کنند. وقتی یکی از رجال ایران بخواهد برای انجام کاری مقامی را تحت نفوذ قرار دهد، این کار به وسیله زن خود انجام می دهد. یعنی زن او با همسر مقامی که مورد نظر است، ملاقات می کند و با تقدیم هدایا و دادن وعده اعمال نفوذ  می نماید.
پولاک در جایی می نویسد: ملکه مادر که به والده شهرت دارد، دارای نفوذ بسیاری است که به خصوص آن رابه هنگام انتصاب حکام، وزراء ازدواج های شاه اعمال می کند. وی درلطیفه گویی و نکته سنجی نیز ید پولایی دارد و در شاعری ونقاشی هم تواناست.1»
در تاریخ ایران زنان بزرگی  در عرصه سیاست و اجتماع بوده اند که می توان به جرأت گفت از بزرگ مردان سیاسی و اجتماعی، مقامی والاتر داشته اند. که به چند تن از آنها در ذیل اشاره می کنیم.
یوتاب:
2 سردار زن ایرانی که خواهرآریو بر زن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد  با اسکندرگجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده گرفت او در کوهای بختیاری راه را بر اسکندر بست. ولی یک ایرانی، راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. با این حال هم آریو برزن و هم یوتاب در راه میهن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند.
دریا سالار با نوآرتمیس:
 آرتمیس نخستین زن دریا نورد ایرانی است که در حدود 2480 سال پیش فرمان دریا سالاری خویش را از سوی خشایار شاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی می باشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است و در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- زن ایرانی در سفرنامه ها، فرشته پناهی، جاجرمی، 85، صص 21 و 20
 
شرکت در جنگ با یونان از سوی خشایار شاه صادر شد، آرتیمیس یکی از فرمانروایان سرزمین کاریه (یکی از بخشهای سوریه کنونی) با 5 فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت، به نیروی دریایی ایران پیوست. در این جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سوار تشکیل می داد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 کشتی جنگی و 3 هزار کشتی حمل و نقل بود.
آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین که بین نیروی دریایی ایران و یونان در گرفت، شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و دشمن رو برو شد. او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بی باکی کم مانند بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات داد به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایار شاه رسید.
آتوسا:
ملکة بیش از28 کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ، هرودت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است. همچنین آتوسا را در لشکر کشی های داریوش بزرگ، یاور فکری و روحی او دانسته است .
ارتا دخت:
وزیرخزانه داری وامور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی، به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ، او مالیاتها را سامان بخشید و در اداره امور مالی کوچکترین خطایی مرتکب نشد و امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.
آزرمی دخت:
شاهنشاه زن ایرانی در سال 631 میلادی، او دختر خسرو پرویز «گشتاسب بنده» بر چندین کشور آسیایی پادشاهی می کرد.
آذر ناهید:
ملکة ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسه ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقتدار دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده اند.
پرین:
بانوی دانشمند ایرانی، او دخترکی قباد بود که در سال 924 قبل از میلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمودو یکبار کامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است.
فرخ رو:
نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده وی از طبقه ی عام  کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.
اریاتس:
یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخین یونانی در چندین جا نامی از وی به میان آورده اند.
هلاله:
پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی (391یشتا374+1یشتا2) در زمان کیانیان در اریکه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را «همای چهر آزاد» نیز گفته اند.
نور جهان:
همسر ایرانی جهانگیر شاه امپراتور گورکانی هند که کودتای ژنرال محبت خوان فرمانده سپاه را در بند کشید در زمان جهانگیر شاه به دلیل بیماری عملاَ قدرت در دست این بانوی ایرانی بود.2
با توجه به مطالب فوق نباید این شبهه در اذهان ایجاد شود که حقوق زنان در ایران به نحوعادلانه، شایسته و مساوی با مردان رعایت می شد و می شود. زیرا کشور ما همواره شاهد افراط و تفریط های فراوان در مورد حضور و فعالیت زن در اجتماع بوده. با نگاهی دقیق به تاریخ ایران برای ما معلوم خواهد شد که مجالی برای فعالیّت زن وجود نداشته. «با مراجعه به فرهنگ رسمی و فرهنگ مردمی ایران می توان سریعاَ دریافت که فرهنگ ایرانی بوسیله مردان و برای مردان شکل گرفته و در آن زن نمود چندانی ندارد. نه جامعه مجال حضور به زن ایرانی داده و نه زن ایرانی در تلاش برای تغییر بر آمده.
 نگاه تاریخ، فرهنگ و ادبیات ما به زن متأسفانه به گونه ایی است که نوعاً ویژگی منفی و خطای یک زن را به کل زنان تعمیم بخشیده، ولی در مقابل با اغماض و چشم پوشی نسبت به خطای مردان، هیچگاه آنها را دارای هویت واحدی ندانسته است.
چـرا گر نا سزایی سر زد از مـرد           رفـیقانش یکی ازصد نـدانند
و گر جزیی خطا یی سر زد از زن            ز اقلـیمی به اقلیمی رسانند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
2- http://youtab.parsianblog.ir/post/7/                                 
 
ضرب المثل ها ی فارسی کهدر رابطه با زن و مرد هست و یا اشعاری که اجزای تشکیل دهندة فرهنگ و ادب پارسی اند قدری وضعیت و دیدگاه جامعه ایرانی را نسبت به زن، شخصیت و فعالیت وی را به گونه ای جا افتاده توضیح می دهد. طبعاَ دیدگاه یک جامعه نسبت به زن به عنوان یک موجود انسانی نمایانگر رشد، توسعه و تکامل فکری آن جامعه است. اگر زن به عنوان موجودی زائد تلقی شد که باید او را تحمل کرد و در وقت نیاز از او بهره جست نمایانگر یک دید حداکثر ابزار گرایانه نسبت به زن است که جوامع دیگر نیز به گونه ایی دیگر آ ن را عملی ساخته اندو فقط نوع قالبها تفاوت می کند.
 زنان شاهنامه در مقایسه با مردان شاهنامه در درجه سوم اهمیت قرار دارند. جز در لیلی و مجنون ، خسرو و شیرین هفت پیکر و ویس و را مین، تصویری از زن به معنای عمومی کلمه در جاهای دیگر پیدا نمی کنید، و این چهار اثر تنها آثاری هستند که زن به ویژه دنیای فردی او به شکل رمانتیک و البته سخت احساساتی. بویژه در نظامی-  نشان داده شده است .
 در مثنوی مولوی، تصویری جامع از زنان نمی بینید.فرهنگ ایران، فرهنگ مردان است. بو سیله مردان و برای مردان ساخته شده است.هر چند در جا معه ی کنو نی به لحاظ برخی شاخص های کیفی و معنوی هم چون افزایش امنیت اجتماعی، به حد اقل رسیدن استفاده از زنان به عنوان شیء و وسیله در رسانه ها و کنترل اخلاقی جامعه، برخورداری از احترام بالا در خانواده و . . . روندی در حال صعود دانست. با این وجود این امر به آن معنا نیست که تصور شود که زنان ایرانی در وضعیت ایده آل و مطلوبند و از آنچه در تمام زمینه ها می گذرد راضی اند. منظور آن است که شرایط لازم برای ارتقاء وضع زنان به وجود آمده، ولی مستلزم شرایط کافی و مکمل است که با تلاش زنان و همکاری دست اندرکاران این امر مهم نیز به انجام برسد. در این پژوهش تلاش شد تا تصویری کلی از ابعاد گوناگون وضعیت زنان ایرانی ارائه گردد. سودمندی این کار در این بوده که روشن شد که زنان از لحاظ موقعیت اجتماعی و حقوقی دارای وضعیت متفاوتی بودند. در جامعه زن گاه در اوج بوده و گاه در فرود. گاه از او به نام الهه یاد شده و گاه هم پای ابلیس دانسته شده، گاه داوری های تند و بی رحمانه درباره زن شده و گاه سخنانی تحسین کننده. هدف از نگارش این مطالب تنها برای آشنایی با دیدگاه های متفاوتی که نسبت به زن بوده و شناخت موانع و مشکلاتی که زنان در اجتماع داشتند و تلاش برای برداشتن این موانع و مشکلات، تا زنان نیز همانند مردان به حقوق واقعی که شایسته آنهاست برسند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- زن، جمیله کدیور، اطلاعات، 75، صص 138 و 137
 
منابع و مآخذ
1-     آبوت، پاملا، 80، جامعه شناسی زنان، منیژه نجمه عراقی، تهران، نی
2-     پناهی، فرشته، 85، زن ایرانی در سفرنامه ها، تهران، جاجرمی
3-     ترابی، علی اکبر، 85، جامعه شناسی ادبیات فارسی، تبریز، فروزش
4-     جعفری، محمد تقی، 69، زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، تهران، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی
5-     حکیم پور، محمد، 82، حقوق زن در کشاکش سنت و تجدد، تهران، نغمه نواندیش
6-     ستاری، جلال، 75، سیمای زن در فرهنگ ایران، تهران، مرکز
7-     عباسی، محسن، 83، شخصیت زنان در ایران باستان، تهران، فخرالدین
8-     عنصرالمعالی، کیکاووس بن اسکندر، 78، قابوس نامه، تهران، علمی و فرهنگی
9-     قرایی مقدم، امان الله، 82، انسان شناسی فرهنگی، تهران، ابجد
10- کار، مهرانگیز، 78، رفع تبعیض از زنان، تهران، قطره
11- کار، مهرانگیز، 84، زنان در بازار کار ایران، تهران، روشنگران و مطالعات زنان
12- کدیور، جمیله، 75، زن، تهران، اطلاعات
13- کریستین، آرتور،87، ایران در زمان ساسانیان، رشید یاسمی، تهران، صدای معاصر
14- کیهان نیا، اصغر، 80، جوانان و ازدواج ، تهران، مادر
15- مطهری، مرتضی، 74، مسئله حجاب، تهران، صدرا
16- مطهری، مرتضی، 57 نظام حقوق زن در اسلام ،قم، صدرا
 


[1] سیمای زن در فرهنگ ایران، جلال ستاری، مرکز، 75 ،ص 15
[2] سیمای زن در فرهنگ ایران، جلال ستاری، مرکز، 75، صص 16و15

 


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال