Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  17:41 عصر ۱۳۸۹/۱۱/۲
تعداد بازدید  :  928
Print
   
شماره مقاله:1
مهوند پاکباخته

الحان خسروانی
شماره مقاله:1
الحان خسروانی
مهوند پاکباخته
 
بنیان سلسه ساسانی به دست اردشیر بابکان گذاشته شد(224 . م) و شوکت چهارصد ساله آن با ورود اسلام به ایران در سال 21 هجری قمری و مرگ یزدگرد سوم - آخرین پادشاه ساسانی-  پایان پذیرفت (32 هـ . ق / 652 . م).
اردشیر بابکان، ایران را که در زمان اشکانیان به صورت ملوک الطوایفی اداره می­شد دگرگون کرد، آن را تحت یک حکومت مرکزی مستقل درآورد. وی دین زرشت را آیین رسمی مردم قرار داد. تمدن و فرهنگ این دوره آخرین تجلی تمام و کمال تمدن، صنعت و هنر کهن ایران بوده این تمدن پس از انهدام سلسله ساسانی با تمدن و فرهنگ اسلامی در هم آمیخته و به همت هنرمندان، عارفان، فیلسوفان و دانشمندان ایرانی ادامه و توسعه یافت. با وجود انهدام بسیاری از کتب و آثار علمی، ادبی و هنری ایران کهن و ساسانی پس از ورود اسلام، بسیاری مدارک به جای مانده حاکی از تمرکز و رشد زیاد فعالیت­ها و جنبش­های علمی، فرهنگی و هنری در عهد ساسانی است. از آن جمله هنر موسیقی که با وجود سابقه بسیار طولانی در تاریخ هنری ایران در این دوره نیز مورد توجه خاص اردشیر بابکان قرار گرفت. در ادامه آنچنان شکوفا شد که در زمان «بهرام گور» (439 420 میلادی) و «خسرو پرویز» (627 590 میلادی) به بالاترین سطح شکوفایی خود دست یافت. تا آنجا که پربارترین و شگفت انگیزترین دوره تاریخ موسیقی ملی این سرزمین مربوط به دوره ساسانی است. توجه بیش از اندازه پادشاهان این سلسله به هنر و خصوصاً موسیقی و موسیقی دان­ها موجب رونق بیش از پیش و اهمیت و اعتبار آن گشته، موسیقی دان­ها و رامشگران دربار شاهی از ارج و مرتبت والایی برخوردار می گردند. تا آنجا که طبقه خاصی از دربار و کاخ شاهی را به خود اختصاص داده بودند. البته رشد و تجلی موسیقی، رامشگری، آوازه خوانی و سرودسازی محدود به دربار شاهی نبود، بلکه این هنرها جهت رفاه و لذت عموم مردم جامعه نیز رواج داشت و در سرودها و اجراهای گروهی گاه در قالب کر یا دسته بند رنگ و بوی مذهبی و دینی نیز به خود می­گرفت. چنانچه در میان مردم دسته­بندها نقش مذهبی غیرقابل انکاری به عهده داشتند. خنیاگران، نوازندگان و آوازه خوانان دور معبد آتش جمع شده، روزی پنج مرتبه گات­ها و سرودهای مذهبی اوستا را با لحن و آهنگی معنوی و کاملاً هنرمندانه می­خوانده و می­نواختند.[1]
هر چند الحان رایج در موسیقی ساسانی آنچنان فراوان بودند اما امروزه تنها نام و ذکر تعداد محدودی از آنها در کتب شعر، ادب و موسیقی به جای مانده. بسیاری از این الحان علاوه بر طرب و نشاط یا محتوای مذهبی، برگرفته از رویداد یا وقایعی خاص بودند که در زمان وقوع آن یا به یاد آن، خلق و نواخته می­شدند. برخی نام­های الحان از گنج­های سلاطین گرفته شده مثل «گنج شایگان» و «گنج بادآورد». برخی هم نیز مربوط به وقایع بوده مثل «کین سیاوش». برخی نیز به نام اعیاد و ایام بودند مثل «نوروز بزرگ»،«مهرگان» و ... که این موضوع خود نشانگر ارتباط تنگاتنگ موسیقی و هنر ساسانی با رویدادها و جریان های آن روزگار است.
«مسعودی» مورخ بزرگ در کتاب «مروج الذهب» با اشاره به آلات موسیقی دوره ساسانی ابتدا از به عود نام می برد و در توصیف ارتباط موسیقی حاصل از این ساز با روح هنر دوست ایرانیان می­گوید: «عود در نزد ایرانیان (ساسانیان) چنان کامل است که گویی رابطه­ای است بین سیم­های آن و روح انسانی. هیجانی که نوازنده در شنونده ایجاد می­کند همانا بازگشت روح است به حالت طبیعی خود».
«اردشیر بابکان» اولین پادشاه ساسانی به هنر و موسیقی علاقه زیادی داشته و مقام و منزلت والایی برای موسیقی دان­ها و رامشگران قائل بود. چنانکه در دولت خویش وزیری را برای موسیقی و موسیقی دارای منتصب نموده و با این هنر به صورت یکی از اجزای جداناپذیر حکومت رفتار می­کرد. او در کاخ پادشاهی نیز فردی را با نام «خرم باشی» جهت امر پرده داری مراسم عیش و عشرت شاهی تعیین کرده بود. وظیفه اداره ترتیب و زمان سازنوازی و آوازخوانی رامشگران و هنرمندان دربار بود که در پشت پرده، رو به شاه به نوازندگی می­پرداختند. اردشیر موسیقی دان­ها، خنیاگران، آوازه خوان­ها و رامشگران را نیز طبق عادت دربار، مطابق با طبقات سه گانه مخصوص خود در درجات و طبقات مختلف تقسیم بندی کرده بود. چنانکه موسیقی دان­های تراز اول را با شاهزادگان و والامقامان هم تراز ساخته و در طبقه اول دربار جای داده، گروهی از خوانندگان و نوازندگان چیره دست را در طبقه دوم، کنار اولیا و ندیمان و برخی چنگ نوازان و تنبورنوازان را، هم ردیف خادمان و بذله گویان دربار قرار داد.
اما در دوره حکومت بهرام گور که بر اثر اقدامات مقتدرانه و مردم دوستانه، شرایط کاملاً استثنایی و سراسر رفاه برای ایران و ایرانیان فراهم شده بود، موسیقی نیز بیش از پیش مورد توجه شاه و عموم قرار گرفته و حتی وارد عرصه تازه­ای از تاریخ پرشکوه خود شد.[2] چنانچه در روزگار رفاه روزی بهرام از موبدان و کارگزاران خود پرسید که اگر رنج یا مشقتی در زندگی و امور روزمره مردم به چشم می­خورد نزد شاه گزارش کنند. پاسخ آنها به شاه چیزی نبود جز کمبود حضور خنیاگر در مجالس بزم و رامش عمومی مردم. بهرام نیز در برآورد حاجت ملت، حدود دوازده هزار نوازنده و آوازه­خوان را از هند به ایران روانه کرد. این نوازندگان و رامشگران که در هندوستان به «زت» و در ایران به «لولی»، «لوری» و حتی «سوری» معروف بودند، در شهرها، روستاها و قصبه­ها در گوشه و کنار ایران به راه افتاده، خوانندگی و نوازندگی می­کردند. این جریان و جابه جایی موسیقی از هند به ایران ظاهراً اولین ارتباط و تبادل هنری ایران و هند محسوب می­شود. فریدون جنیدی در تأثیر موسیقی هند بر اثر ورود رامشگران هندی به ایران می­گوید:«اگر موسیقی ملتی بر نوای خوش ملت دیگر، تأثیری مستقیم گذاشته، باری همین تأثیر است. زیرا که ده هزار خنیاگر از هندوستان در ایران روان گشتند و نوای خوش را در رگ­های موسیقی ایران جاری کردند. البته باید چنین گمان برد که موسیقی دو ملت در آن دوران بسیار نزدیک­تر از موسیقی این زمان ایران و هند بوده است».
اما اوج هنر موسیقی ایران پیش از اسلام، در دوران ساسانی و مربوط به زمان حکمرانی «خسرو پرویز» (628 590 میلادی) است. آوازه بزم­ها و رزم­های خسرو پرویز که همراه با ساز و سرود فراوان بوده در داستان­ها و تاریخ­های مربوط به آن زمان ذکر گردیده است. آن گونه که نوشته­اند با مرکب این پادشاه خوش­گذران در هنگام شکار، هزار و صد و شصت بنده زوبین به دست پیاده می­رفتند. پشت سر آنان هزار و چهل مرد شمشیر به دست که بر روی زره پولادین لباس دیبا داشتند. پس از اینان هفتصد نفر بازدار که هر کدام یک باز شکاری یا شاهین یا چرخ (پرنده شکاری) را حمل می­نمودند. از پس آنان نیز سیصد سوار که هر کدام یوزپلنگی دهان به زنجیر بسته، با خود می­کشیدند، سپس هفتاد سوار که هر کدام شیر و پلنگ پوشانده به دیبای چینی را در اختیار داشتند. علاوه بر این ها هفتصد سگ شکاری کاروان را همراهی می­کرد. پانصد شتر سوار نیز جلو همه این کاروان بودند که دویست تای آن ها بر روی مجمرهای زرین عود و عنبر می­سوزاندند، دویست شتر سوار دیگر نیز دسته­های نرگس در دست در مسیر باد می­راندند تا از هر طرف که باد می­وزد بوی نرگس و عود و مشک را بسوی شاه ببرد. یکصد شتر سوار نیز با مشک­های پرآب، مسیر حرکت را آب می­زدند که حرکت این کاروان بزرگ، که سیصد شاهزاده و شاهان نواحی نیز به آن می­پیوستند باد بر نیانگیزد و بر روی خسرو خاک نریزد. [3] مشخصاً در چنین مراسم پرشکوهی که از محیط خلوت و آرام شاهی نیز فاصله زیادی داشته مقام و نقش موسیقی­نوازها بیشتر می شود که زمینه را جهت عمل مورد نظر شاه مثل شکار، گردش یا جنگ فراهم می­کردند. بدین ترتیب در زمان خسرو پرویز (627 ـ 590 میلادی) با زمینه­ای که فراهم شده بود و استادان ماهری در فن موسیقی به وجود آمده بودند، این هنر در ایران چنان رتبه­ای یافت که این دوره را «عصر طلایی موسیقی ایران» می­نامند. از نام نغمه­ها و آهنگ­هایی که در کتاب­های تاریخ و ادب، از جمله «المحاسن و الاضداد» جاحظ، «مروج الذهب» مسعودی، «غرر اخبار الملوک الفرس» ثعالبی و غیر اینها و دواوین شعرای بزرگ ایران مانند فردوسی، نظامی، ازرقی هروی، منوچهری، انوری، خاقانی و دیگران آمده می­توان به دامنه موسیقی آن عصر و نیز کثرت موسیقی­دانان در این دوره پی برد. از جمله موسیقی­دانان معروف زمان خسروپرویز می­توان باربد، نکیسا، بامشاد، رامتین، سرکش، آزاد، ارچنگی و کوسان نواگر را نام برد.[4] اما در میان آنها «باربد» از بزرگ­ترین موسیقی­دان­ها و نوازندگان عصر خسروپرویز و بااستعدادترین آهنگ سازان تاریخ موسیقی ایران است که تعداد زیادی از الحان و نواهای موسیقی کنونی از او به جای مانده است. بدین­ترتیب اشاره به باربد و داستان ورود او به درگاه شاه و جریان آهنگ نوازی­ها و لحن ساز­ی­های او در دربار خالی از لطف نخواهد بود. بزرگ ترین موسیقی دان زمان خسرو پرویز باربد[5] نام داشته که اهل مرو و در نواختن عود چیره­دست بوده است. وی همراه با کلام موزون، تغنی می­کرده، آهنگ می­ساخته و ترکیب الحان می­نموده است.[6] اختراع سه تا، سه تای و سه تار را نیز به او نسبت می­دهند. [7]
گویند هرگاه کاتبان و راویان اخبار از ارائه خبری به شاهنشاه بیم داشتند به باربد متوسل می‌شدند و او با نغمه­ای خشم ولی نعمت خود را فرو می­نشاند و به هنگام مقتضی به عرض مطلب می­پرداخت. نغمات و آهنگ­هایی که باربد به خاطر خسروپرویز ساخته بالغ بر هفتاد و پنج قطعه است. [8]
او در فن «بربط­نوازی» استاد بوده و بنای لحون و اغانی خود را در مجلس خسروپرویز بر نثر نهاده بود[9]، یعنی نظم نمی­نواخت و آن را مسجع بود[10] مبتنی بر مدح و آفرین خسرو و این قسم اغانی و لحون را خسروانی خوانند، چه خسرو را پسند خاطر شده به این نام موسوم ساخت. [11]
ثعالبی گوید: «باربد علاوه بر صوتی خوش و مهارت در نواختن بربط و سه تا (سه تار)، در ساختن و ابداع آهنگ نیز توانایی کافی داشته. معروف است به خاطر آنکه خسرو از تکرار الحان ملول نگردد، باربد برای هر روز از سال، لحنی ساخته بوده است».[12]
اما داستان ورود باربد به دربار شاهی بدین شرح است: روزی به «سرکش»[13] رئیس و سردسته رامشگران خصوصی خسروپرویز خبر می رسد جوانی مروی که زبردست­ترین نوازندگان عود است و صدایی خوش دارد به دربار آمده تا به عنوان رامشگر به حضور شاه بار یابد. سرکش از این خبرپریشان خاطر گردید و سعی کرد تا به هر وسیله­ای که شده وی را از مجامع نزدیک شاه دور سازد. پیشخدمتان و درباریان را تطمیع نمود و از دوستان و میهمانان شاه درخواست کرد که از وی سخنی به میان نیاورند. باربد چون این دید، تدبیری اندیشید و با تطمیع نگهبان باغی که شاه گاهی برای گردش و باده نوشی بدانجا می­رفت اجازه یافت که بر بالای درختی رود که بر محوطه بزم مسلط بود. روزی که شاه به باغ آمد، باربد که جامه­ای سبز به تن کرده عودی سبز رنگ نیز به دست داشت بالای سر وی رفت و در میان شاخ و برگ آن مخفی گشت. هنگامی که شاه جامی به دست گرفت باربد عود را به صدا درآورد و به خواندن آواز ساده و دل­انگیزی پرداخت که بسیار مؤثر افتاد. این آواز «یزدان آفرید» نام داشت. شاه که از شنیدن آن بسیار مسرور گردیده بود، نام رامشگر را پرسید. به جستجوی او برخاستند ولی به نهانگاهش پی نبردند، شاه جام دومی به دست گرفت و در این بین باربد به سرودن آوازی دیگر پرداخت که بسیار پرمایه و مسرت­انگیز بود و «پرتو فرخار» نام داشت. خسرو چنان شیفته آن گشته بود که می­گفت: «همه اعضای بدن می­خواهند برای بهره بردن از آن سرا پا گوش گردند» و امر داد تا بار دیگر به جستجوی رامشگر بپردازند ولی این بار هم بازش نیافتند. سرانجام خسرو سومین جام خود را به دست گرفت. این بار باربد با نوای شکوه­آمیز ساز و صدای گرم خود شنوندگان را مبهوت ساخت. آهنگی که او می­خواند «سبز اندر سبز» نام داشت و بداهه­سرایی بود که در آن به مخفیگاه خود اشاره می­نمود. خسرو به پا خواست و گفت این آواز بی­شک از فرشته­ای بر می­خیزد که پروردگار برای تهییج و خوشی من فرستاده است[14] و از رامشگر درخواست کرد که خود را بنمایاند. باربد از درخت پایین آمد و به سجده بر پای خسرو افتاد. شاه مقدم او را گرامی داشت و جویای ماجرای او شد و از آن پس او را از نزدیکان خود ساخت و در مقام ریاست رامشگران جایش داد. [15]
نقل شده است باربد با اینکه هنرمندی لایق بود، از ادب و نزاکت و مجلس­آرایی نیز نصیبی داشت. شبی بسیار سرد که خسرو را نشاطی در سر بود، باربد را فرا خواند و در حضور شیرین به او گفت خوش کرده­ام که امشبی را با تو به روز آرم. آن قدر می‌نوشیدند و آواز خواندند تا باربد که مست شده بود و گریزی نداشت، به بهانه قضای حاجت از تالار خارج شد. زمانی سپری گشت باربد باز نیامد. خسرو به شیرین گفت: مهمان ما دیر کرد و متعاقب این سخن از تالار خارج شد. باربد را دید که زیر درخت سدری به خواب رفته است. خسرو تن­پوش سمور خود را درآورد و بر روی او انداخت تا از گزند سرما در امان باشد. چون آفتاب برآمد، خسرو پرویز به شیرین گفت: حال میهمان را چگونه می­بینی؟ شیرین پاسخ داد شاهنشاه بهتر از من آگاهی دارند. خسرو در جام جهان نمای خود نظر انداخت و گفت می­بینم که از خواب برخواسته و چون پوشش مرا دیده و شناخته، آن را گرامی داشته، ردای خود را بر زمین کشیده و پالتوی سمور مرا بر آن نهاده و حیرت زده به احترام ایستاده است. شیرین گفت: شاهنشاه بینش یزدانی دارند. پرویز گفت: برخیز. هر دو برخاستند و وی را به همان حال که شاه گفته بود، مشاهده کردند. شاه امر کرد به او مالی فراوان عطا کنند و مستمری قابلی در حقش برقرار سازند و املاکی در ری به نامش قباله کنند. [16]
باربد در دستگاه خسروپرویز به قدری قدرت و مرتبت داشته و نزد شاه تا آنجا والا بوده که هر کس از خدمه یا بزرگان حاجتی داشت که خود جرأت اظهار آن را به شاه نداشت از طریق او به شاه منتقل می­کرد. ماجرای رساندن خبر مرگ اسب مورد علاقه شاه «شبدیز» از آن جمله است.
گویند خسروپرویز چنان این اسب را دوست داشت که سوگند یاد کرده بود هر کس خبر هلاکتش را بیاورد او را به قتل خواهد رسانید. روزی که شبدیز مرد، میرآخور هراسان شد و به باربد رامشگر پادشاه پناه برد. باربد در ضمن آوازی واقعه اسب را با ابهام و تلویح گوشزد خسرو کرد. شاه فریاد برآورد که «ای بدبخت شبدیز مرده است». باربد در پاسخ گفت: «شاه خود چنین فرماید». خسرو گفت: «بسیار خوب، هم خود را نجات دادی و هم دیگران را».[17] این داستان گذشته از رساندن مقام باربد نزد خسروپرویز و استادی و مهارت تأثیر آهنگ­های او می­رساند که موسیقی ایران باید خیلی قوی و پیشرفته بوده باشد تا بتواند حالت­های گوناگون از غم، شادی، خشم، نفرت، کینه و غیر اینها را برساند و موسیقی دان با نغمه و آهنگ منظور خود را به شنونده بفهماند و او را تحت تأثیر احساسات خود قرار دهد. [18]
باربد برای هر روز از هفته نوایی اختراع کرده بود که به نام «نواهای خسروانی» یا «الطرایق الملوکیه» مشهور است. نیز برای هر روزی از روزهای ماه لحن مخصوصی ساخته بود که به «سی لحن باربد» معروف است. همچنین سیصد و شصت نوا[19] برای هر روز از سال ترکیب کرده
بود. [20]
نظامی شاعر نامی قرن ششم هجری نام سی نغمه از الحان باربد را در داستان خسرو و شیرین آورده است. اما نام­هایی را که نظامی در اثر معروف خویش «خمسه» آورده معلوم نیست همان نغمه های اختراعی باربد باشد، ولی چون اغلب آنها فارسی خالص است و دیگران هم کم و بیش از آنها یاد کرده­اند، با حدس نزدیک به یقین می­توان گفت که این نغمه­ها یادگار دوره ساسانی و از مخترعات باربد است که برای درباری مجلل، چون بارگاه خسروپرویز ساخته شده. [21] سی لحن باربدی که نظامی بدان­ها اشارت کرده عبارتند از:
1- گنج یادآور 2- گنج گاو 3- گنج سوخته 4- شادروان مروارید 5- تخت طاقدیسی
6- ناقوسی 7- اورنگی 8- حقه کاووس 9 - ماه برکوهان 10- مشک دانه 11- آرایش خورشید 12- نیمروز 13- سبز در سبز 14- قفل رومی 15- سروستان 16- سرو سهی 17- نوشین باده 18- رامش جان 19- ناز نوروز (ساز نوروز) 20- مشگویه 21- مهرگانی 22- مروای نیک 23- شبدیز 24- شب فرخ 25- فرخروز 26- غنچه کبک دری 27- نخجیر 28- کین سیاوش 29- کین ایرج 30- باغ شیرین.
این در حالی است که نام باربد همه جا با عزت و احترام ذکر شده و این شاهدی بر اهمیت و ارزش هنر موسیقی نزد پادشاهان ساسانی بوده است. اما درباره مرگ باربد اقوال مختلفی نقل شده. بنا به گفته «ثعالبی»، سرکش که به برتری باربد حسادت می­ورزید او را مسموم کرد. خسروپرویز درصدد مجازات او برآمد و بدو گفت: «من از شنیدن آواز تو و باربد لذت می­بردم. تو با کشتن او نیمی از لذت مرا از بین برده­ای و شایسته مرگ هستی». سرکش پاسخ داد: «شاها اگر مرا که نیم دگر لذت تو هستم بکشی همه لذتت از بین خواهد رفت». به این ترتیب شاه از سر تقصیر او گذشت. «ابن خردادبه» گوید: هنگامی که خسرو پرویز به دست فرزند خود شیرویه از سلطنت بر کنار شد و به زندان افتاد باربد هنوز زنده بود. او در غایت پریشانی و نگرانی به زندان رفته و برای خسرو آهنگی حزن­آلود می­نوازد سپس چهار انگشت خود را بریده، به منزل باز می­گردد و همه سازهای خویش را در آتش می­سوزاند. [22]
چو آگاه شد باربد زان که شاه
بپرداخت بی رای و بی گام گاه
ببرید هر چار انگشت خویش ...
چو در خانه شد آتشی برفروخت
همه آلت خویش یکسر بسوخت. (فردوسی)

پی نوشت­ها:
 
 
 


[1]-تاریخ موسیقی ایران- حسن مشحون- نشر سیمرغ- تهران 1373 -صفحه 43.
[2]-بهرام خود نیز در اثر خوش ذوقی به موسیقی نیازی فراوان داشت. در شاهنامه فردوسی آمده است که در شکارگاه بر شتری نیرومند، چهار رکاب می­نهاده­اند. و او بر رکاب­های زرین آن می­نشسته و کنیزکی رامشگر و چنگ نواز را بر رکاب­های سیمین می­نشانده تا در بیابان و به دنبال نخجیر نیز از نوای او بهره­مند شود.
[3]-تاریخ هنرهای ملی و هنرمندان ایرانی- عبدالرفیع حقیقت (رفیع)- شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، تهران 1369- صفحه 38.
[4]-با تلخیص از تاریخ موسیقی ایران- حسن مشحون- نشر سیمرغ- تهران 1373- صفحه 56.
[5]-اسم این موسیقی دان معروف در کتب تاریخ و ادب فارسی و عرب با املاءهای مختلفی ضبط شده است: باربد، باربذ، فهلبذ، فهربذ، بهربذ، بهلبذ، فهلوذ و فلهوذ. مستشرق معروف آلمانی نوئلد نیز معتقد است که این اسم پهلوی و اصلش «پهربت» یا «پهلبت» بوده است. - فرهنگ موسیقی ایرانی - پژوهش و نگارش: بهروز وجدانی- سازمان میراث فرهنگی کشور- چاپ اول- 1376.
[6]-مجله موسیقی- شماره 73 و 74- ص 30 ـ 27.
[7]-فرهنگنامه موسیقی ایران- نصرت الله حدادی- صفحه 59.
[8]-فرهنگ نامه موسیقی ایران- نصرت الله حدادی - صفحه 60.
[9]-شعر که در مراحل اولیه از صنایع لفظی، قافیه و دیگر قیود آزاد بود به تدریج راه تکامل پیمود و مقید و دارای وزن گردید. شعر پارسی پیش از اسلام تناسب و وزنی مخصوص به خود داشت. در دوره ساسانی، شعر نوعی نثر آهنگین هجایی (سیلابی) بود و ظاهراً هجاهای آن با یکدیگر تطبیق می­کرد. اما در دوره اسلامی شعر از صورت هجایی بیرون آمده و بر قواعد عروض منطبق شد. تاریخ موسیقی ایران - حسن مشحون- نشریه سیمرغ- تهران 1373- صفحه 45 و 46.
[10]- نقل از برهان قاطع، سرود مسجع را نیز از مخترعات او می­دانند.
[11]- نقل از برهان قاطع- فرهنگنامه موسیقی ایران- نصرت الله حدادی- نشر توتیا- تهران 1376- صفحه 61.
[12]-فرهنگ نامه موسیقی ایران- نصرت الله حدادی- نشر توتیا- تهران 1376- صفحه 60.
[13]-سرکش خود از رامشگران چیره دست دربار خسروپرویز بود. وی در رقابت با بسیاری موسیقی دان­ها و نوازندگان آن دوره که جهت معرفی و خودنمایی به محضر شاه رسیده بودند پیروز شده بود.
[14]-خسرو می­گوید که چنین هنر و رامشگری ای از دیو بر نمی­آید و به طور قطع نوازنده، پری یا فرشته است. این اعتقاد از دوران باستان در بین ایرانیان بوده که موسیقی پدیده­ای است مربوط به یزدان نه اهریمن.
[15]- نقل از ثعالبی- فرهنگ نامه موسیقی ایران- نصرت الله حدادی- نشر توتیا -تهران 1376- صفحه 56 و 57.
[16]- نقل از مجله موسیقی- شماره  73 و 74- صفحه 35 ـ 27.
[17]-به نقل از همدانی- مؤلف «تاریخ ایران در زمان ساسانیان»- فرهنگ نامه موسیقی ایران- نصرت الله حدادی- نشر توتیا- تهران 1376-
صفحه 62.
[18]-تاریخ موسیقی ایران- حسن مشحون نشر سیمرغ- تهران 1373- صفحه 58.
[19]-باربد هر روز یکی از نواها را که به نام آن روز موسوم بوده می­نواخته تا تکرار نغمات موسیقی موجب خستگی شاه نگردد.
[20]-تاریخ هنرهای ملی و هنرمندان ایرانی- عبدالرفیع حقیقت (رفیع)- بخش دوم- شرکت مؤلفان و مترجمان ایران- تهران 1369- صفحه 44.
[21]-تاریخ هنرهای ملی و هنرمندان ایرانی- عبدالرفیع حقیقت (رفیع)- بخش دوم- شرکت مؤلفان و مترجمان ایران- تهران 1369- صفحه 704.
[22]-فرهنگ نامه موسیقی ایران- نصرت الله حدادی- نشر توتیا- تهران 1376- صفحه 57.

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال