Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  13:51 عصر ۱۳۸۹/۱۱/۵
تعداد بازدید  :  1167
Print
   
دم زدني چند در هواي شعر امروز

پ: آقاي موسوي اول از خودتان بگوييد و اينكه چرا شاعر شديد؟ بنده سيد مهدي موسوي هستم، متولد 1355 تهران. دانشجوي انصرافي ادبيات هستم، دكتراي داروسازي دارم، 10 سال در مشهد زندگي كردم والان ساكن شهر كرج هستم. اما اينكه چطوري شد كه به طرف شعر آمدم واقعاً نمي¬شود گفت از كي و چطور. از وقتي كه يادم مي¬آيد از دوران بچگي با شعر مأنوس بودم، بعد دوره¬¬ي راهنمايي و دبيرستان و آشنايي با عروض و قافيه و ديگر عناصر شعري و به صورت جدي 10 سال مي¬شود كه در عالم شعر و ادبيات هستم.
شماره:6
گفتگو با دكتر سيد مهدي موسوي
دم زدني چند در هواي شعر امروز
جواد نوري
پ:  آقاي موسوي اول از خودتان بگوييد و اينكه چرا شاعر شديد؟
بنده سيد مهدي موسوي هستم، متولد 1355 تهران. دانشجوي انصرافي ادبيات هستم، دكتراي داروسازي دارم، 10 سال در مشهد زندگي كردم والان ساكن شهر كرج هستم. اما اينكه چطوري شد كه به طرف شعر آمدم واقعاً نمي­شود گفت از كي و چطور. از وقتي كه يادم مي­آيد از دوران بچگي با شعر مأنوس بودم، بعد دوره­­ي راهنمايي و دبيرستان و آشنايي با عروض و قافيه و ديگر عناصر شعري و به صورت جدي 10 سال مي­شود كه در عالم شعر و ادبيات هستم.
پ: آقاي موسوي گفتيد كه دانشجوي انصرافي ادبيات هستيد، با توجه به اينكه شما شعر هم كار     مي­كنيد علّت انصراف شما چه بود؟
ج- بنده همزمان در دو رشته­ي ادبيات و داروسازي درس مي­خواندم. با توجه به اينكه ادامه­ي اين دو رشته به صورت همزمان واقعاً مشكل بود (يك هندوانه را سالم به منزل رساندن بهتر است تا دو تا هندوانه­ي شكسته) اين بود كه ادبيات را رها كردم و رفتم به سمت داروسازي. حال اينكه چرا ادبيات را رها كردم و نه داروسازي را؟ علّت آن اين است كه بنده به تأمين بودن مالي يك شاعر يا هنرمند شديداً اعتقاد دارم و معتقدم يك هنرمند بايد به لحاظ مالي و فكري در امنيت باشد و به اصطلاح غم نانِ شب نداشته باشد تا بتواند راحت كار ادبيات را دنبال كند. من هم به همين دليل يا خيلي راحت­تر بگويم به خاطر پول، رشته داروسازي را انتخاب كردم. نكته­ي ديگري كه مي­خواهم بگويم اين است كه نظامِ آموزشي ادبيات ما نمي­گويم بد است ولي افتضاح است (خنده) به نظر من الان نظام آموزشي در كشورهاي پيشرفته جهان از هر لحاظ تغيير كرده؛ نوع اطلاعاتي كه رد و بدل مي­شود، متدهاي آموزشي، نوع انتخابِ دانشجو و بسياري مسائل ديگر. فكر مي­كنم دانشكده­ي ادبيات ما اگرچه ادبيات كهن را به دانشجويان ياد مي­دهند ولي روح نوآوري و خلاقيت را در آنها مي­كشند. يكي از دوستان، آقاي محمد حسيني مقدم در اين زمينه تحقيق بسيار خوب و وسيعي انجام داده و به اين نتيجه رسيده كه هر سالي كه تعداد دانشجويان ادبيات افزايش پيدا مي­كند دقيقاً ميزان خلاقيت كاهش پيدا مي­كند و اين خيلي فاجعه­آميز است. در دانشگاه­هاي ادبيات اساتيد جوان با فكرهاي نو و تازه را راه نمي­دهند يا اگر هم تعدادي از آنان  بعد از پشت سر گذاشتن هفتخوان مشكلات وارد هيئت علمي دانشكده­اي مي­شوند يا مثل آنها فكر مي­كنند يا آنقدر در اقليت هستند كه خود به خود متعادل مي­شوند و نهايتاً به آن نظام تن مي­دهند و توانايي ايجاد تغيير در ساختار آموزشي را ندارند. با اين وضع بهتر بود كه بنده ادبيات را رها كنم و بروم دنبال پول و ... و ادبيات را هم جدا از برنامه كاري با فراغت خاطر دنبال كنم. اين را هم اضافه كنم حديثي هست از حضرتِ رسولِ اكرم (ص) كه مي­فرمايد: «از هر دري كه فقر وارد بشود، ايمان از در ديگر خارج مي­شود.» البته ايمان معني وسيع­تري دارد ولي به هر حال از نظر من انسانِ فقير از تمام فعاليت­هاي خوب و مثبت­انديشي خارج مي­شود. اينكه مي­گويند شاعر بايد درد جامعه را حس بكند من هم قبول دارم ولي آن به اين معني نيست كه يك شاعرحتماً بايد فقير و بيچاره و گدا صفت باشد و اگر كسي چنين باشد ديگر توان فعاليت براي ادبيات را نخواهد داشت. در اين ميان البته شاعرانِ ما هم كمي مقصرند. رُك مي­گويم اكثر شاعرانِ ما تنبلند و تيپ­هاي غلط روشنفكري مي­گيرند و كار نكردن را دليل بر روشنفكري مي­دانند و زندگي تنبل مآبانه و سردي دارند. چه اشكالي دارد كه يك شاعر هنر مديريت زمان داشته باشد. برنامه­ريزي دقيقي براي زندگي و فعاليت­هاي خودش داشته باشد هر چند كه معتقدم دولت هم بايد شاعران را حمايت كند. بد نيست اين را هم بگويم كه دوستاني كه به سوئد رفته بودند مي­گويند كلّ سوئد 100 الي 150 شاعر دارد ولي طبق آماري كه ما داريم تعداد شاعراني كه كتاب چاپ كرده­اند به  000/1200 نفر    مي­رسد. مي دانيد كه اين جمعيت، به تنهايي، برابر با كل جمعيتِ بعضي از كشورهاي همسايه­ي ايران است. خوب در اين شرايط ملاك و معياري براي انتخاب مثلاً 5000 نفر نهايي وجود ندارد. مثلا درمورد اينكه چه كسي بايد به اينها ارزش­گذاري كند و انتخاب صورت بگيرد، برخوردها سليقه­اي است. باندبازي­هاي غلطي هم وجود دارد كه همه دست به دست هم مي­دهد تا شاعران ما مخصوصاً جوان­ها حمايت نشوند. البته يك راه متوسط و خوبي بود كه متأسفانه به ابتذال كشيده شد وآن نقش جشنواره­ها بود كه اكثر شاعران در آنها شركت مي­كردند و معرفي مي­شدند ولي الان جشنواره­ها هم موضوعي شده اول قرار بود شاعر با ذهن آزاد به شعرگويي بپردازد ولي الان براي اينكه بتواند جايزه­اي يا شهرتي كسب كند مثل كارخانه شعر توليد مي­كند مثل خيلي از شاعران كه اصلاً شعرِ غير جشنواره­اي ندارند؟ خوب به چه قيمتي؟ با چه دستاوردي؟ براي پول؟ ...
پ: آقاي موسوي شما الان به­عنوان يك شاعر تندرو يا به اصطلاح پُست مُدرن (به قول خودتان) شناخته شده­ايد دليل اينكه غزل را براي شعر گفتن انتخاب كرده­ايد چيست؟
 البته بنده يك سوءتفاهم را رفع كنم؛ بنده شعر سپيد هم مي­نويسم، داستان كوتاه، فيلم­نامه­هم كار
مي­كنم. اصلاً اين طوري نيست كه خودم را محدود كرده باشم. اين اختلاف از آنجا ناشي مي­شود كه من سپيد سرا هم هستم ولي شعرهاي سپيد من خيلي قوي نيست يا داستان­نويسي هستم كه دارد فضاهاي داستان امروز را تجربه مي­كند و يك داستان­نويس موفق نيست ولي ما چند نفر بوديم كه اين نوع كارها را شروع كرديم و به خاطر آن بنده را با غزل پُست مُدرن مي­شناسند. خوب احساس كردم كه در غزل هنوز جا براي كار كردن هست. مثلاً در عرصه شعر سپيد صاحب­نظران زيادي داريم كه حرفه­اي هم كار مي­كنند ولي غزل اينطوري نيست.
پ:  شما اين تركيب متناقض را چگونه تعريف مي­كنيد؟ «غزلِ پست مدرن» يعني چه؟منظور من از اين سؤال اين است كه اين عنوان چهارچوب خاصي نداشته! پشتوانه­ و فلسفه درستي پشت سر آن نيست. همان غزل ادبيات كلاسيك ماست حالا يك سري واژه­هاي نو و تازه به درون غزل مي­ريزند و فضاي شعر مي­شود پست مدرن، نظر شما در اين­باره چيست؟ بعد بفرمائيد چه كسي بايد اين چارچوب را تعريف و تبيين كند و در اختيار مخاطب قرار دهد؟
خدمت شما عرض كنم كه شما وقتي تركيب شترمرغ را مي­شنويد واقعاً نه به­ ياد شتر مي­افتيد نه مرغ. حاصل اين تركيب يك حيوان ديگري است كه هيچ ارتباطي به آن دو ندارد. در واقع نوعي تركيب است. الان جريان­هاي شعري كشور مشخص­هستند. آنهايي كه غزل كلاسيك كار مي­كنند با خط فكري مشخص و معين آنهايي هم كه شعر نو و سپيد كار مي­كنند اينها هم كار خودشان را انجام مي­دهند. خوب تركيب اين دو يعني شعر پُست مدرن كه در وسط مانده و كسي فكري برايش نمي­كند. كسي پيدا نمي­شود مقاله­اي بنويسد، حمايت كند. حتي كساني هم كه غزل پست مدرن كار مي­كنند هم دل و دماغ آن را ندارند كه بنشينند مقاله بنويسند و تعريف كنند. ولي البته كارهاي خوبي هم مي­شود و خيلي از دوستان دارند كار مي­كنند. براي نمونه - اگر چه مطرح كردن آن صحيح نيست - خود بنده مقاله­اي نوشتم كه آقاي محدثي هم لطف كردند و چاپ كردند به نام جُستاري در غزل امروز. آمدم تقسيم­بندي كردم از زمانِ منزوي و بهمني و بهبهاني كه غزل نو چطور آغاز شد، بعد غزل روايي و پست مدرن. ويژگي­ها و خصوصيات، آسيب­شناسي و ... بررسي كردم و حدود 1 سال روي آن كار كردم كه خيلي مشكل بود.
افرادي هم هستند كه به­صورت كاملاً تخصصي در اين زمينه كار مي­كنند. مثل خانمِ فاطمه اختصاري كه فقط در مورد پست مدرن و ترفندهاي زباني در غزل پست مدرن كار مي­كنند. البته شايسته بود كه اين اتفاق در
نسل­هاي بعدي اتفاق مي­افتاد. اينكه ما همزمان با شعر گفتن، ارائه تئوري هم داشته باشيم به نظر من كار صحيحي نيست، وقتي تفكر پست مدرن باشد خود به خود تكنيك هم آفريده مي­شود. الان اگر بخواهيم در اين زمينه­ مانيفست ارائه كنيم بعد از مدتي اين كار تبديل مي­شود به كارخانه­ي توليد شعر و در اندك مدتي همه­ي شعرها مي­شود مثل هم.
پ: آقاي موسوي الان تقسيم­بندي شما و بررسي­هايي كه به­قول خودتان انجام داده­ايد افرادي مثل محمدعلي بهمني و حسين منزوي و بهبهاني و ... را  در زمان گذشته قرار مي­دهد و طيف خودتان را امروزي و اصطلاحاً مدرن و پيشرفته معرفي مي­كند ولي كتمان اين نكته انكار حقيقتي آشكار است كه باز هم مخاطب امروز گم­شده­ي خود را تا حدودي در همان شعرهاي گذشته­ي ايشان پيدا مي­كند تا مثلاً شعرهاي پست مدرن، شعر پست مدرن شما جذاب هست ولي مشكل­گشا نيست در اين زمينه نظر شما چيست؟
البته من بگويم كه الان تمام رشته­هاي هنري كاملاً به سمت تخصصي شدن پيش مي­روند. حتي ديگر شعر هنر برتر ما نيست. ظهور سينما و گسترش آن، داستان، نمايش و ساير هنرها اين اقبال را از شعر گرفته است در ثاني اين اتفاق­ها در عرصه­هاي ديگر هنري نظير سينما هم افتاده. مثلاً الان فيلم­هاي «وودي آلن» كه يك كارگردان مطرح و برجسته­ي جهاني هم هست با شكست تجاري روبه­رو مي­شود. چون دارد تخصصي كار   مي­كند. الان هنر جديدي معرفي شده در كشورهايي نظير فنلاند، نروژ، سوئد و ... به نام «اسلم پوئتري» اتفاقاً در اين هنر، «شعر اجرا»  يعني شعري كه براي اجرا بر روي صحنه سروده شده مطرح مي­شود. يعني تركيبي از شعر، داستان و تئاتر. لباس تئاتر پوشيدن براي اجراي داستان و شعر و ... .
خوب طبيعي است كه انسان مدرن حوصله هيچ كاري را ندارد. تنبل است و چيزهاي راحت الحلقوم
مي­خواهد. اينكه زياد كنكاش فكري نكند و هر چيزي سريعاً دستگيرش بشود. شايد به همين دليل شعر موفق 90 درصد مردم مي­شود شعرهاي خانم حيدرزاده كه البته به نظر من حضور چنين افرادي براي آشتي دادن مخاطب با شعر لازم است. البته جريان تغيير هم مي­كند و وضع مناسب­تر خواهد شد و مخاطبان خود را هم پيدا خواهد كرد منتها كمي زمان لازم است. ذكر اين ماجرا هم خالي از لطف نيست ؛ «بنده زماني در جشنواره­اي شركت كرده بودم كه آن جشنواره موضوعات مختلفي براي شعر داشت. مثل شعر اجتماعي، طنز، سپيد، غزل و ... .  بنده در قسمت غزل شركت كرده بودم و جالب اينجاست كه شعر بنده در رشته­ي طنز پذيرفته شده بود و مقام هم آورد.» اينها فكر مي­كردند كه حضور واژگان نو مثل ديازپام و كثافت و ... در شعر يعني طنز. آقاي محمدعلي بهمني هم اوايل با اين نوع كارها مخالف بود ولي اندكي زمان كه گذشت خود ايشان اين جمله را گفتند كه حتي تيتر هم شده بود: «اگر حافظ هم در اين زمان بود شعر پست مدرن مي­گفت».
پ: آقاي موسوي مباني تئوريك مدرن و پست مدرن و خاستگاه آن فرهنگ غرب است. يعني «پست مدرنيسم» محصول كاملاً طبيعي اجتماع مدرن غرب است كه چندان ارتباطي به كشورهاي جهان سوم يا در حال توسعه ندارد حال ما مي­توانيم با ظهور و گسترش تكنولوژي كه به­صورت وحشتناكي پيشرفت مي­كند (كه اين كار ما نيست بلكه تكنولوژي در حال پيشرفت است) بدون اينكه مرحله­ي مدرن اجتماعي را درك كرده باشيم كشور خود و شعر خود را پست مدرن بناميم؟
«الوين تافلر» در كتاب موج سوم خود مي­گويد: «كشورهاي جهان سوم لازم نيست اشتباهات جهان اول را تكرار كنند. آنها مي­توانند از دنياي پيشاصنعتي به دنياي پساصنعتي ميان بُر بزنند.» ما مي­توانيم با استفاده از تجربيات آنها از كلاسي سيسم به پست مدرنيسم ميان بر بزنيم.
البته ما در ايران يكپارچگي نداريم كشور ما خيلي وسيع است بعد قوميت­هاي مختلفي در آن زندگي
مي­كنند. در يك مقطع تاريخي همزمان، ساكنان محله­اي در تهران در فلان موقعيت اجتماعي و ساكنان روستايي در دور افتاده­ترين نقاط يك استان در فلان موقعيت اجتماعي زندگي مي­كنند به همين علّت نمي­شود تعيين كرد كه مردم ايران در كدام برهه از مدرن و مدرنيزم قرار گرفته­اند ما همه را در كنار هم داريم. ولي لزومي ندارد جامعه ما به زماني برسد كه حتماً روشنفكران ما چيزي را تجربه كنند. مثال آقاي بابك احمدي در كتاب    ساختار وتأويل متن، حرف عين­القضات را كه مشهور هم هست مطرح مي­كند (كه اي پسر اين شعرها را آينه­اي دان ...) و اين حرف را مطرح مي­كند كه عين­القضات با تفكر عرفاني خود به پست مدرنيسم رسيده است و لزومي ندارد حتماً وي زمانه­ي پست مدرن را تجربه كرده باشد.
با اين تفاصيل غزل نماد نظم است. نماد محدوديت و قانون است و نماد سريع­گويي كه همه اينها ويژگي دوران مدرن است. حتي صنايع كلاسيكي ما تا نود درصد از ويژگي­هاي مدرن پيروي مي­كنند.
وقتي حافظ مي­گويد:
صلاح كار كجا و منِ خراب كجا؟                                   ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا؟
اين خراب بودن خود را در قافيه شعر اعمال كرده و نشان داده است و به اصطلاح پست مدرن كار كرده است.
پ: الان جريان شعر سنتي و غزل در برابر شعر نو و سپيد است حال چه بخواهيم چه نخواهيم، افرادي كه شعر سپيد كار مي­كنند لااقل در يك نكته اشتراك نظر دارند كه بايد نو بود يا به نوعي انسجام دارند ولي در عرصه­ي غزل، نه­تنها هيچ انسجامي وجود ندارد بلكه انواع اختلاط­ها و اختلاف عقيده­ها و مانيفست صادر كردن­هاي بي­مورد با عناوين فراغزل، غزل مدرن، چريكي، غزل گفتار و غزل ميني­مال و انواع و اقسام پيشوندها و پسوندها و ... ديده مي­شود بدون اينكه اجتماع ما قابليت پذيرش يكي از آنها را داشته باشد. به نظر شما دليل آن چيست؟
 رك بگويم افرادي كه دارند براي شعر خودشان مانيفست ارائه مي­كنند دغدغه مطرح شدن و شهرت دارند. من هيچ وقت به شعرهاي خودم اسم نمي­گذارم. حتي مجموعه­اي دارم با عنوانِ «اينها را به خاطر تو چاپ    مي­كنم» و ... من كاري كه كردم تبارشناسي غزل از ابتداي ادبيات تا زمان ايرج ميرزا بوده. از ايرج ميرزا به اين طرف نيامدم چون معتقدم براي تعريف شعر معاصر بايد زمان بگذرد.
البته زماني در شهر شما، «بهار»، برنامه­اي با عنوانِ «بررسي شعر مدرن» گرفته بودند كه از من دعوت نكردند نوار و فيلم برنامه را كه به دست من رسيد. ديدم حرف مي­زنند درباره اينكه شعر مدرن از فلان جا آغاز شد و چه شد و چه و چه. چه اهميتي دارد ما در مورد تاريخ آن حرف بزنيم. بايد در مورد خودِ شعر مدرن حرف بزنيم، اين بچه نياز به حمايت و كمك دارد چون تازه دارد پا مي­گيرد.
به­ هر صورت اختلاف هست و اينها به هيچ وجه كنار نمي­آيند ولي من اعتقاد دارم كه غزلِ پست مدرن به نوعي زيرمجموعه­ي شعر سپيد است يعني شعر سپيدي است كه وزن دارد. تمام عناصر شعر سپيد در آن هست و بايد زيرمجموعه آن محسوب بشود.
پ: برنامه­اي كه در شهر بهار برگزار شد براي بررسي همين موضوعات بود ولي دوستان حاضر هم كه مدعي شعر پيشرو هستند همديگر را قبول نداشتند تحليل شما چيست؟
البته بگويم هيچ كدام از آنها و شعرهايشان غزل پست مدرن نبودند. البته تجربه­هاي خوبي بود و كارهاي خوبي هم شد. آقايان فرجي و اسماعيلي و بيژن ارژن و خوانساري دوستانِ صميمي من­هستند ولي بي­تعارف هيچ كدام شعر پست مدرن نگفته­اند. در مورد هادي خوانساري و بيژن ارژن حرفهاي زيادي دارم. بيژن ارژن
رباعي­هاي بسيار خوبي گفت ولي غزل­هاي جالبي ندارد. چون فراغزل را قبل از اينها نادر نادرپور سال­ها قبل انجام داده بود زماني كه ما اصلاً به دنيا نيامده بوديم. من مي­گويم مشكل ما قالب نيست. تفكر است. خوب وقتي حرف شما در غزل نمي­گنجد. شعر سپيد بگوييد چه لزومي دارد شعري بگوييد كه غزل باشد بعد به­صورت شعر سپيد هم نوشته شود.هدف در غزل، استفاده­ي خوب و شاعرانه از قافيه و رديف است وقتي نمي­توانيد از آنها خوب استفاده كنيد. شعر سپيد يا نيمايي بگوييد.
آقاي خوانساري هم تجربه­هاي خوبي دارد ولي راه را اشتباه مي­رود. مضامين ايدئولوژيك با شعر مدرن
نمي­سازد. اتفاقاً شعر ايدئولوگ بايد خيلي ساده باشد و مردم را تهييج كند ولي او بيش از حد دچار بازي شد البته تمام اين تجربه­ها لازم است تا راه باز بشود. ولي عمده­ي بدبختي اينجاست كه اين تجربه­ها كه هنوز خام هستند و حتي خود شاعران قبول ندارند مورد تقليد واقع شوند ببينيد چه افتضاحي مي­شود.
پ: شما با اقليم­بندي شعر موافقيد. مثل شعر كرمانشاه، كرج، بهار، شيراز، مشهد و جنوب و ... جرياني كه الان راه افتاده در يك استان چند نفر با هم كار مي­كنند و بعد مي­گويند شعر فلان استان؟
من كاملاً مخالفم. كار غلطي است. مي­گويند: بومي بينديش جهاني عمل كن. ولي شهرهايي مثل مشهد يا كرج، اراك، يزد يا اصفهان چه ويژگي­هاي بومي دارند كه در شعر منعكس كنند حال استان­هاي شمالي، كردستان و جنوب كه به لحاظ جغرافيايي با ديگر استان­ها متفاوتند وضعيتشان فرق مي­كند. الان مرزبندي به نظر من اشتباه است. عصر، عصر ارتباط است مرزها از بين مي­روند ما نبايد مرز ايجاد كنيم.
پ: از شما ممنونيم كه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد.
من هم از شما تشكر مي­كنم.
 

 


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال