Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  13:54 عصر ۱۳۸۹/۱۱/۵
تعداد بازدید  :  1084
Print
   
شعر امروز و بحران مخاطب

مسأله¬ي بحران مخاطب در شعر امروز را به اقتراح گذاشتيم با طرح اين پرسش كه؛ «آيا به اعتقاد شما شعر امروز ما با بحران مخاطب مواجه است؟ و اگر چنين است مقصر كيست ؟» آنچه در پي مي¬آيد پاسخ تعدادي از شاعران و صاحب نظران به اين پرسش¬ است :
شماره:7
اقتراح
شعر امروز و بحران مخاطب
جواد نوري
مسأله­ي بحران مخاطب در شعر امروز را به اقتراح گذاشتيم با طرح اين پرسش كه؛ «آيا به اعتقاد شما شعر امروز ما با بحران مخاطب مواجه است؟ و اگر چنين است مقصر كيست ؟» آنچه در پي مي­آيد پاسخ تعدادي از شاعران و صاحب نظران به اين پرسش­ است :
سعيد بيابانكي:
به نظر من اصلاً بحران مخاطب وجود ندارد و بحران بيشتر از ناحيه شاعران است شما اگر يك كتاب خوب شعر ارائه بدهيد مخاطب حتماً به سراغش مي­رود. چرا كتابهاي قيصرامين­پور به چاپ نهم، دهم مي­رسد ولي ساير كتاب­ها در حد هزار جلد باقي مي­ماند، پس بحران مخاطب نداريم، بحران شاعر داريم. مردم ايران از شعر فاصله گرفته­اند چون شكل و فرم ارائه شعر تكراري است و ما عادت كرده­ايم كه شعر را فقط به شكل كتاب ارائه بدهيم. اين شكل ارائه در زمان فردوسي و حافظ بوده، ما الان در قرن 21 زندگي مي­كنيم و نحوه ارائه شعر بايد مدرن و مناسب با روز باشد. مثال ما يك بار فرم نمايشگاهي براي ارائه شعر ارائه كرديم مثل نمايشگاه نقاشي، عكس، بدون خوشنويسي، فقط خط ساده و خود شعر، استقبال بي­نظير بود و اين نشانگر اين است كه بايد براي ارائه شعر فرم جديدي پيدا كنيد، به آمار كتاب­هاي منتشر شده توجه نكنيد، ما بايد فرم­هاي تجربه نشده مثل شعر از راديو، تلويزيون و ... را تجربه كنيم.
 
محمد حسين بهراميان :
من صددرصد معتقدم كه ما با بحران مخاطب مواجه هستيم. متأسفانه ارتباط شاعر امروز با مخاطب عام قطع شدهاست. مخاطب عام براي شاعر امروز كافي نيست و شاعر فكر مي­كند اول بايد خواننده شعر با شاعر هماهنگ بشود  و مخاطب هم فكر مي­كند شاعر بايد گزارشگر روزانه او باشد و همه مفاهيم را زودياب و سهل الهضم در اختيار او قرار دهد.
استاد من مي­گفت: شاعر كسي است كه در قله نشسته و به افراد پايين كوه نهيب مي­زند كه بياييد من مي­خواهم با شما صحبت كنم و پاييني­ها مي­گويند كه ما حوصله­ي بالا آمدن نداريم تو بيا پايين. اگر طرفين كوتاه بيايند يعني شاعر كمي خودش را مردمي كند و پايين بياييد و مخاطب هم  تلاش بيشتري بكند و با مباحث ادبي و نكات فني آشنا شود يعني يك مقدار بالا بيايد. شاعر و مخاطب در يك نقطه به هم مي­رسند و اين يعني تعامل بين شاعر و مردم و حل شدن بحران مخاطب. خود من هميشه دنبال مخاطب هستم و همه­ي دغدغه من اين است كه با مخاطب به اشكال متنوع ارتباط برقرار كنم و دوست دارم شعرم براي مردم باشد و همزمان افق­هاي دور را هم مدنظر داشته باشم.
 
عليرضا پورمسلمي:
مطمئن نيستم چنين بحراني وجود داشته باشد، اين سؤال خيلي كهنه و غير كارشناسي­است. با يك آره يا نه گفتن كاري از پيش نمي­رود بايد خيلي اساسي به مسأله نگاه كرد.
 
سياوش ديهيمي:
در عصر پيشرفت صنعت  ما در حقيقت چون از قافله فنون عقب هستيم در همه زمينه­ها دچار بحران هستيم. مقصودم از ضمير «ما» بشر است نه فقط ما ايراني­ها و نه فقط قشر اهل هنر و خاصه شاعر.امّا بحران در شعر و ادبيات حاصل سرعت ما در رسيدن به مثلاً مقصد بدون داشتن ره توشه و نقشه­ي راه و بدون دليل راه و بدون پشتوانه است. همرهي خضر را كه كنار گذاشته­ايم. دچار فقر مطالعاتي هستيم ابزار كار نداريم و ... آن وقت مي­خواهيم از همه چيز هم صحبت كنيم. شاعران ما، خصوصا اكثريت جوان، مصداق اين شعر منسوب به شمس هستند كه:
من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر       من عاجزم زگفتن و خلق از شنيد من
از طرف ديگر ما فقر ترجمه، كمبود اطلاعات از دنياي در حال تحوّل داريم چگونه مي­توانيم زبان يكديگر را بفهميم.
 
حميدرضا شكارسري:
من اصلاً چيزي به عنوان بحران مخاطب نمي­شناسم، كساني كه مي­گويند بحران مخاطب هست ديد تاريخي و حافظه تاريخي خود را از دست داده­اند. ما بايد اول مخاطب را تعريف كنيم. مخاطب نوع اول مخاطب عام است. يعني مخاطبي كه تفنني به سمت شعر مي­رود و انتظار دارد معني و پيام مفيدي در شعر باشد و رابطه او با شعر هم اينجا تمام مي­شود.
مخاطب نوع دوم، مخاطب خاص و جدي شعر است كه مي­خواهد در بازآفريني شعر دخالت كند به همين جهت با شعري كه معيارهاي آشنا دارد سرسازش ندارد و مي­خواهد شعر را مجدداً خودش بنويسد و با اين ديد وارد مطالعه مي­شود. مخاطب نوع اول، يعني مخاطب منفعل هيچ موقع كم نبوده، هميشه تاريخ ادبيات پُر بوده از اين نوع مخاطب. براي مثال شما نمي­توانيد تعداد مخاطبان شعرمريم حيدرزاده را مقايسه كنيد با مخاطبان شعر احمدرضا احمدي.
حتي تيراژ كتاب­هاي شاعران بزرگي مثل شاملو، فروغ، اخوان و سهراب كه نامداران شعر معاصرند را هم نمي­توانيد با شاعران عامه­پسندي مثل مهدي سهيلي و فريدون مشيري مقايسه كنيد.
مفهوم لغت­نامه­اي بحران اين است: «مشكلي كه در واحد زماني كوتاه رخ مي­دهد» ولي مشكلي كه در يك بازه­ي زماني طولاني وجود دارد بحران نيست و جزو بوطيقاي شعر نوآورانه است. مخاطب جدي هميشه كم بوده پس نگران نباشيد بحراني در كار نيست.
 
سجاد سوری:
بله به موضوع خوبی اشاره کردید. بحران مخاطب. البته باید در نظر داشته باشیم که در عرصه شعر، ما دو نوع بحران مخاطب داریم. نوع اول بحران مخاطب برای شعر و نوع دوم بحران مخاطب برای شاعر که در نوع اول، ما بحران کمتری مشاهده می­کنیم و البته چه بسا که خیلی از شاعران و نویسندگان برخلاف این نظر اعتقاد داشته باشند که نه تنها بحران مخاطب وجود ندارد بلکه مخاطب برای شعر زیاد هم شده است. اما باید پذیرفت که این بحران به صورت کم و زیرپوستی در طول زمان به دلایلی اتفاق افتاده یکی از این دلایل می­تواند مطرح شدن و روی کار آمدن هنرهای دیگر و هم سطح شدن آنها با شعر باشد از جمله در عرصه­ي داستان­نویسی، رمان نویسی و موسیقی ... که این خود باعث کمتر شدن مخاطب برای شعر شده است و اینکه در قبال این هم وظیفه شعر بیشتر شده و انتظارات از آن بالا رفته.
دلیل دیگر که به موضوع مذکور دامن می­زند فراگیر شدن رسانه­هاست به صورتی که شما اگر به دورترین روستاهای کشور سفر کنید می­بینید که در هرخانه­ای رادیو تلویزیون وجود دارد. رسانه یکی از اصلی­ترین رقیب­های شعر است. پر کردن وقت مخاطبان و ارائه دیگر هنرها به وسیله رسانه رقیب­های زیادی برای شعر درست کرده است. به فرض، مخاطب، شنیدن یک تصنیف گرم با صدای استاد بنان را به شنیدن یک شعر ترجیح می­دهد. و موضوع دیگر این است که رسانه­ها کمتر به شعر و شاعری می­پردازند و اگر برنامه­هایی هم وجود دارد در زمینه­های خاص است یا اینکه صحبت مختصری راجع به شعرای قدیم ایران است که برای مخاطبان تکراری و خسته کننده شده است ولی در گذشته و قبل از فراگیر شدن رسانه­ها این گونه نبوده مثلاً مردم به قهوه­خانه­ها می­رفتند و شاهنامه­خوانی گوش می­دادند. یا مثلاً در شب­های عید یا شب یلدا حافظ و سعدی ... می­خواندند و کم و بیش با شعر پیوندی قوی داشتند که امروزه این پیوند کم رنگ شده. البته دلیل دیگر هم می­تواند موضوع اقتصادی و سخت شدن زندگی باشد که بنده به این موضوع نمی­پردازم.
شکل دوم بحران مخاطب ما. بحران مخاطب براي شاعران است. و این را خود شاعران هستند که به وجود می­آورند آن­هم به خاطر پیچیده­گویی­ها که می­کنند. حالا پیچیده گویی آنها از هر نوع که می­خواهد باشد. پیچیده­گویی که پشتش یک تفکر و دانایی است. مثلاً مثل شعرهای بیدل در زمان خودش و حتي امروز كه اطلاعات خوب و درک بالایی از مخاطب طلب مي­كند. و نوع دیگر پیچیده­گویی­ها و ساختارشکنی­های بی­اساس و بی­بن­مایه که این­ها بحران مخاطب بیشتری درست می­کنند و داد مخاطب را درمی­آورند. و یکی از اهداف اصلی شعر یعنی لذت بخشی را فراموش کرده­اند. امروزه مخاطب باید آشنایی خوبی با فلسفه و دیگر دانش­ها­ داشته باشد که بتواند سر از یک بیت بعضی از این شاعرها درآورد. حال آنكه نه زمان اجازه مطالعه­ي­ این چنین به او می­دهد و نه خود مخاطب چنین حوصله­ای دارد. حتی مخاطب­ خاص شعر.
بعضي شاعران تصور مي كنند شعری را که مردم بفهمند شعر خوب و موفقی نیست در حالی که شعر مثل دیگر هنرها برای عرضه کردن به مردم است و هنرمند و شاعر اگر می­خواهد مطرح شود باید به سراغ مردم برود. ما شعر را برای مولکول­های هوا که نمی­گوییم. مثلاً وقتی یک تابلو فرش دستباف زیبا را مردم می­بینند از آن تعریف می­کنند خوششان می­آید و از آن تعریف می­کنند و این دلیل نمی­شود که همه جزئیات آن فرش را به دست آورده باشند درست مثل این که ما امروزه   می­بینیم که شعرهای نیما، اخوان و سهراب را مردم زمزمه می­کنند و لذت می­برند ولي این دلیل نمی­شود که همه­ي مردم حرف دل شاعر را فهمیده­اند؟ شاعر باید بداند که شعر نه باید آنقدر سطحی و عامه پسند باشد که کوچه بازاری بشود و نه آنقدر سخت و مشکل که مخاطب را فراری بدهد. شاعراگر ساختار شکنی هم می­کند نباید بی­اساس و بی­تفکر باشد و باید این ساختارشکنی­ها با تفکر و چندپهلو باشد که همه پسند شود و مخاطب را جذب کند تا  هم شعر و هم شاعر موفق شوند.
 
ضياءالدين ترابي:
من معتقدم که ما به هیچ وجه بحران مخاطب نداریم، بلکه بحران شاعر داریم (شاعر به معنای واقعی کلمه) شاعری که حرفی برای گفتن داشته باشد کم داریم، به همین دلیل ما شعری       نمی­گوییم که مخاطب را جذب کند. هر چیزی را به نام شعر به خورد مخاطب می­دهیم. بدیهی است که مخاطب از این نوع شعر گریز داشته باشد و میلی به خواندن شعر نداشته باشد.
 
 دکتر صابر امامی:
 اگر از منظر کلی­تری نگاه بکنیم مردم ما کلاً کم می­خوانند نه اینکه فقط شعر یا داستان را کم   می­خوانند. مسأله این است که مردم ایران به دلایل گوناگون از خواندن فاصله گرفته­اند. تنگی معیشت، چند شغله بودن یا بیکاری مردم را از آرامش لازم برای خواندن یا اشتیاق به خواندن دور کرده است. ما در همه ابعاد مشکل داریم اما بعضی از ابعاد را بهتر و برجسته­تر مي­بينيم.
من خودم در دانشگاه­ها حضور دارم شما هم حضور دارید واقعاً ما چقدر می­خوانیم و دانشجوها چقدر می­خوانند. من بسیاری از مطالعاتم را در موقعی که طلبه بودم و در قم ساکن بودم انجام دادم موقعي كه نهایت جایی که می­رفتم از این مدرس به آن مدرس در یک محدوده کاملاً شناخته شده بود و در یک میدان حرکتی کوچک که پیاده هم می­شد رفت. من بیشترین مطالعاتم را آن موقع انجام دادم. منِ استاد دانشگاه روزی 5 ساعت در ماشین هستم از کرج به تهران واز این دانشگاه به آن دانشگاه می­روم و فقط روزهایی می­توانم کار بکنم و مطالعه بکنم که دانشگاه نروم بیرون نروم، آن روز روز مفید من است. همین که بیرون می­روم دیگر نمی­توانم مطالعه کنم. بنابراین ایران یک مشکل اساسی دارد. اما در مورد شعر چون ما به شعر توجه بیشتری داریم بحران مخاطب یا به عبارت بهتر بحران مطالعه نمود بیشتری پیدا می­کند. ولی نسبت به بقیه ابعاد توجه کمتری داریم لذا مشکل، زیاد خودش را نشان نمی­دهد ولی به شعر چون توجه داریم، می­بینیم که شعر خواندن در میان مردم ما کم شده است و این کم شدن دو سو دارد؛ در یک طرف تولیدکنندگان شعر قرار دارند و در طرف دیگر مخاطبان شعر یا همان مردم.
واقعیت را اگر بخواهیم بیان کنیم باید بپذیریم که ما تولیدکنندگان برجسته­ای نداریم. متأسفانه نداریم. ضمن احترام به نام­های بزرگ و بسیار عزیزی که در این حوزه می­شناسیم و در مملکت ما هستند و من کوچک همه آنها هستم. وقتی همین انسان­های بزرگ را در ادامه حافظ­ها، مولوی­ها، سعدی­ها و فردوسی­ها قرار می­دهیم، مي­بينيم ما واقعاً تولیدکنندگان بزرگ نداریم. خوب وقتی نداریم بالطبع استقبال هم کمتر خواهد بود. نکته دیگر این است که تولیدکنندگان کوچکِ ما هم در دهه هفتاد به شدت به خودشان مشغول شدند و بازی با زبان، فرم و قالب، لذا خواننده که به دنبال معنا بود آشکارا در برابر کمبود معنا قرار گرفت و بالطبع هر دو دست به دست هم دادند و این مسأله پیش آمد.

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال