Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  13:56 عصر ۱۳۸۹/۱۱/۵
تعداد بازدید  :  880
Print
   
گفت‌وگو با مجيد قيصري

اشاره: مجيد قيصري، متولد 1345 در تهران است. وی تحصيلات خود را در رشته‌ی روان‌شناسي دانشگاه علامه طباطبايي به پايان رسانيده است. قیصری از 1374 به‌صورت حرفه¬اي وارد حوزه‌ی ادبيات داستاني شد و آثار متعددي را در زمينه‌ی داستان‌كوتاه و بلند خلق کرد. و نام خود را به‌عنوان نويسنده‌ی ادبيات داستاني به اهالی ادب شناساند. از کتاب‌های وي مي¬توان به سه دختر گل‌فروش، باغ تلو، گوساله‌ی سرگردان، شمّاس شامی، دیگر اسمت را عوض نکن و... اشاره كرد.
شماره:9
گفت‌وگو با مجيد قيصري
نويسنده­ باید وجدانِ بيدارِ نسل خود باشد
پرستو آزادي ابد
اشاره: مجيد قيصري، متولد 1345 در تهران است. وی تحصيلات خود را در رشته‌ی روان‌شناسي دانشگاه علامه طباطبايي به پايان رسانيده است. قیصری از 1374 به‌صورت حرفه­اي وارد حوزه‌ی ادبيات داستاني شد و آثار متعددي را در زمينه‌ی داستان‌كوتاه و بلند خلق کرد. و نام خود را به‌عنوان نويسنده‌ی ادبيات داستاني به اهالی ادب شناساند. از کتاب‌های وي مي­توان به سه دختر گل‌فروش، باغ تلو، گوساله‌ی سرگردان، شمّاس شامی، دیگر اسمت را عوض نکن و... اشاره كرد.
در این گفت‌وگو، دیدگاه‌های او پیرامون داستان و به‌ویژه داستان جنگ آمده است.
·        شما  از ادبيات پايداري چه تعریفی دارید؟
به نظر من ادبيات داراي ژانرهاي گوناگون است که در هر ژانر هم تقابل بين دو نيرو شكل مي‌گيرد؛ اما چون ما به‌طور ویژه پيرامون ادبيات جنگ بحث مي­كنيم تقابل بين دو نيرو، قطعاً از نوعي ديگر است. مثلاً در ادبيات پليسي تقابل هميشه بين دو نيروي خير و شر است. حالا مي­توان فرض كرد این تقابل بين افراد و پليس است يا بین قاتل و مقتول و ... . اما ادبيات جنگ، دو ضلع مشخص دارد؛ يك ضلع، دوست است و ضلع مقابل، دشمن. يعني كشوري نقش متجاوز به خود مي­گيرد و در مقابل كشوری ديگر نقش مدافع. حالا اين جنگ مي­تواند بين دو برادر (هابيل و قابيل) باشد يا دو قبيله، يا دو كشور يا ... يا مثل جنگ­هاي صليبي که بين دو تفكر شكل می‌گيرد. اين كليتي است كه مي­توان در تعريف ژانر ادبيات جنگ ارایه داد.
ادبيات جنگ ما زيرمجموعه­(ساب‌ژانر)هاي متعددي دارد كه يكي از آن‌ها ادبيات مقاومت است. وگرنه در كنار آن، ما «ادبيات بازداشتگاهي»، «ادبيات هوانوردي» و «ادبيات دريايي» داريم. حتي درون ادبيات جنگ، ساب ژانري تحت عنوان «ادبيات مهاجرت» داريم. يكي از اضلاع يا زيرمجموعه­هاي ادبيات جنگ هم، همين «ادبيات مقاومت يا پايداري» است. جایي كه در آنجا مقاومت شكل مي­گيرد و گروه­ها در مقابل كشور يا نيروهاي متجاوز شروع به پايداري و دفاع مي­كنند. مثلاً در كشورهاي اروپايي مي­توان از كشور فرانسه نام برد كه گرو‌ه‌هاي پارتيزاني در آن شكل مي­گيرند و در طول جنگ در مقابل گروه‌هاي تجاوزگر به كشورشان ايستادگي مي­كنند. در ايران نيز بخشي از ادبيات ما متعلق به ادبيات مقاومت است. يعني آنجایي كه از خودمان ايستادگي نشان داده­ايم. نمونه‌ی بارز آن، مقاومت مردم خرمشهر و آبادان است. البته اين مقاومت در طول تمام 8 سال جنگ به چشم مي­خورد تا مي­رسيم به پايان جنگ. در طول جنگ، ادبيات جنگ شكل مي­گيرد. بعدها يكي از شاخه­هاي پربارش ادبيات مقاومت مي­شود كه خود را به خوبي نشان مي­دهد و بيشتر به تبعات جنگ مي­پردازد تا خود جنگ.
·    آيا ادبيات پايداري به دوره­هاي مختلف و زيرمجموعه­هاي ديگري نيز تقسيم مي­شود يا هميشه به يك شكل خاص و مشخصی بوده است؟
ادبيات جنگ، برهه يا زمان ندارد! زمان­هايي هست كه آن پايداري شكل مي‌گيرد و در آن برهه و زمان، نمود بيروني پايداري، كاملاً واضح به چشم مي­خورد. اين نيست كه ما در طول جنگ پايداري نكرده باشيم؛ چون به هرحال ما كشوري بوديم که در مقابل كشورهاي متعدد مقاومت کردیم. طبق آماري كه ارایه مي­شود بیش از 30 كشور دنيا برای کمک به عراق به ما حمله كرده بودند. طوري‌كه ما از اتباع 18 كشور دنيا توانستيم اسير بگيريم؛ اما در مقطع­هايي مثل فتح خرمشهر يا سقوط سوسنگرد، وجه مقاومت مردمي به خوبي خود را نشان مي­دهد.
در طول جنگ نيز ما لحظه­هايي داريم كه نيروها عملياتي را انجام مي­دهند، جايي را فتح مي­كنند، هر كدام از اين‌ها ساب‌ژانرهاي متفاوتي مي­سازند. مثلاً در عمليات خرمشهر اين ساب‌ژانر جزو عمليات‌هاي دريايي به حساب مي­آيد؛ ولی اين‌كه ما در ادبيات، ژانري داشته باشيم كه زيرمجموعه‌ی ادبيات پايداري قرار بگيرد، اطلاع دقيقي ندارم. به نظر مي­آيد دغدغه‌ی شما اين است كه به هرحال هر كشور و ملت و شخصي بيشتر دوست دارد نقاط درخشان تاريخ زندگي خود را بنگارد و آن‌را برجسته كند. درباره‌ی جنگ هم همين‌طور است. اينجاست كه ادبيات جنگ ما كاملاً تحت پوشش ادبيات پايداري واقع مي­شود. اینكه ما كل ادبيات جنگ خودمان را به نام ادبيات پايداري بشناسيم، از نظر بنده اتفاق بدي هم نيست. كسي كه هنرمند است و كارش ادبيات - چه به‌عنوان نويسنده‌ی داستان، فيلم‌نامه، نمايش‌نامه و ... يا هر شاخه‌ی ديگري- قضايا را اين‌گونه نمي­بيند. پس از خاموش‌شدن آتش جنگ، انگار تازه ادبيات جنگ متولد مي­شود. درنتيجه وجوه ديگر جنگ (اگر دست‌کم 9-8 ضلع داشته باشيم) تازه شروع مي­كنند به رشدكردن و پروارشدن. تبعات جنگ، يكي از شاخه‌هاي تناور ساب‌ژانرهاي ادبيات جنگ است. براي مثال اگر ما جنگ را تنه‌ی درختي بگيريم، دو بازوي تناور دارد كه يكي همان بحث مقاومت و پايداري است و ديگري بحث تبعات جنگ در زندگي.
·    چرا داستان­هايي كه مي­نويسيم اغلب درباره‌‌ی خود جنگ است يا تبعات پس از آن؟ به نظر مي­رسد نويسندگان ما به تبعات روحي شروع جنگ اشاره­اي نكرده­اند. مثلاً در داستان «وقتي آقاي پيرزاده براي شام مي­آمد» خانم جومپا لاهيري در هفته‌هاي اول شروع جنگ، مردم دچار نوعي ترس و دغدغه هستند براي آينده‌ی جنگ، اما اين اتفاق انگار در داستان‌هاي ما نيفتاده است. مثلاً اشاره­اي به دغدغه­هاي مردم همجوار خرمشهر و آبادان، به ترس و دلهره­هاي مردم در اوايل جنگ و نظرشان درباره‌ی آينده‌ی جنگ نشده است. به نظر شما چرا ما فضاي شهرهاي ديگر را نمي­بينيم؟
چيزي هم كه شما مي­گوييد مي­تواند يك نوع از ادبيات جنگ باشد. البته آقاي احمد محمود يك جاهايي در رمان زمين سوخته در مورد اهورا اين كار را كرده است. اما اين‌كه چرا به اضطراب و دغدغه‌ی مردم شهرهاي مجاور پرداخت نشده است؛ به هرحال پرسشی است كه بايد هر هنرمندي از خودش بپرسد يا مردم آن شهر و ديار از هنرمندان شهر خودشان جویا شوند که چرا دغدغه­شان اين مقوله نبوده است. به نظر من اگر دغدغه‌ای بود حتماً داستاني در اين باب درمي­آمد.
·    شايد هم به خاطر اين است كه ما در مقوله‌ی جنگ ياد گرفته­ايم كه خيلي كليشه­اي فكر كنيم و بیش‌تر در آن فضاهايي كه كار شده و به ما معرفي شده خلق اثر بكنيم و گام برداريم!
من اين توجيه را قبول نمي­كنم؛ چون اگر واقعاً نويسنده،‌ نویسنده باشد نگاهش يك نگاه عاميانه نيست. ببينيد! شايد مخاطب زير بمباراني از مطالب تكراري و كليشه­اي قرار بگيرد، ولی هنرمند واقعي يقيناً خودش را از اين جريانات کنار مي­كشد و نگاه متفاوتي ارایه مي‌دهد. اگر قرار باشد هنرمند هم يك نگاه كليشه­اي داشته باشد اسمش كه ديگر هنرمند نيست!
·        به نظر شما جايگاه ادبيات ضدجنگ (نقد جنگ و دوره‌ی بازنگري آن) در جامعه‌ی فعلي ما كجا قرار دارد؟
هر وقت ادبيات - خاطره، شعر، رمان، داستان كوتاه ـ و كلاً هنر به معناي كلي و اثر هنري نسبت به شروع جنگ، چرایی آن، و دلایل تحمل تاوان مالي و جاني جنگ توسط مردم موضع‌گيري مي‌كند، هنگامی که تيغ تند و يا پيكان اصلي اثر به سوي بانيان جنگ می‌رود، شما به معناي كلي كلمه صاحب ادبيات ضدجنگ مي­شويد؛ مثل آنچه در آلمان، ژاپن و در عراق - تا قبل از سقوط صدام- اتفاق افتاد؛ البته پس از صدام، مردم عراق وارد دوره‌ی ديگري شدند و در مقام دفاع برآمدند. ادبيات ضدجنگ زمانی شكل مي­گيرد كه به سؤالاتي كه مردم و هنرمندان درباره‌ی شروع جنگ از بانيان جنگ مي­كنند مي­پردازد و آن‌ها را به خاطر قدرت‌طلبي، خون‌خواهي، شهرت و ... مورد بازخواست قرار مي­دهد.
·        پس چرا در كشور ما ادبيات ضد جنگ نوعي ضدارزش به حساب مي­آيد؟
ببينيد! ما كاري به كژفهمي­ها نداريم، كار ما ادبيات است و بس. شما فكر كنيد شخصي برود روي پشت بام و داد بزند خورشيدي در كار نيست، اما همه‌ی مردم خورشيد را مي­بينند! بحث ما ادبيات است، جدا از همه‌ی بحث­هاي جانبدارانه. ما داريم بحث آكادميك ادبيات مي­‌کنيم، سواي سليقه­ها و ديدگاه‌هاي حاشيه­اي. اينكه بگوييم من نمي­پسندم، دال بر يك بحث علمي نمي­شود. ممكن است ما از خيلي چيزها خوشمان نيايد، هنرمند واقعی، كار خودش را می‌كند! من با نگاه سياست‌مدارها كاري ندارم؛ بحث هنري و ادبي مي­كنم كه قضايا را اين‌گونه تعريف مي­كند و مي­بيند؛ يك جا شما به تبعات جنگ مي­پردازيد و ميزان خسارت­هاي مالي، جاني و روحي-رواني جنگ را براي مردم خودمان و حتی به کل دنیا بازگو می‌كنيم. اين ضد جنگ نيست، ما به آن‌ها نشان مي­دهيم كه چه بلايي سرِ ما آوردند. اين‌همه يتيم روي دست ما گذاشتند، چه خسارت‌ها ايجاد كردند؛ اين دقيقاً عين دفاع است، كجاي اين، ضد جنگ به حساب مي­آيد؟
البته من تعریف خودم از ادبيات ضد جنگ را دارم. با نگاه ديگران هم كاري ندارم كه خوششان نيايد يا اصلاً بدشان بيايد؛ به هرحال يك عده هميشه هستند كه فقط دوست دارند به بُعد حماسي جنگ پرداخته شود و غير آن‌را نمي­پسندند. اين آدم‌ها انگار مثل كسي هستند كه از تمام روزهاي زندگي­شان فقط شب عروسي­شان را توي ذهن حفظ كرده­اند و هيچ‌وقت نمي­خواهند درباره‌ی مرگ پدر و مادر، طلاق برادر و معتادشدن فرزندشان حرف بزنند، انگار با كتمان‌كردن اين قضيه، مي­توان آن‌را از صفحه‌ی زندگي پاك كرد!
·    آيا مقوله‌ی آشنازدايي در ادبيات پايداري كشور ما اتفاق افتاده است؟ اگر اتفاق افتاده است آن‌را چگونه ترسيم مي­كنيد؟
آشنازدايي در هر داستاني بايد رخ بدهد. اصلاً ابزار اصلي و هدف اصلي هنر، همين آشنازدايي است. حافظ آن‌همه تلاش مي­كند تا غزلياتي بنویسد تا با آن آشنازدايي كند و ما را از روزمرگي­ها نجات دهد. به باور من، بزرگترين هدف و وسیله‌ی ادبیات، همين آشنازدايي است؛ نجات‌دادن ما از روزمرگي‌ها. اينكه، به خورشيد و ماه، نگاه تازه­اي بكنيم، هنرمندانه است. در جنگ هم همين است. كساني كه توانسته­اند در اين ژانر هم مقوله‌ی آشنازدايي را به كار ببرند و نگاه تازه­تري خلق كنند، هنر شكل گرفته است؛ ولی كساني كه با همان نگاه مرسوم و ادبيات قديم پيش رفته­اند مطمئناً كارشان ارزش هنري ندارد و همان اتفاقي مي­افتد كه شما مي­گوييد چرا داستان‌هاي جنگ اين‌قدر تكراري و كليشه­اي شده‌اند و خلاقيتي توي آن صورت نمي­گيرد؟ يقين بدانيد اگر در يك اثر، آشنازدايي صورت نگيرد، آنجا اصلاً ادبياتي شكل نگرفته است.
·        در ادبیات پایداری، مهم‌ترین ویژگی یک اثر کدام است؟
به نظرم ادبيات جنگ، انساني­ترين و پراهمیت‌ترین ادبيات در كل دنياست. ممكن است شما براي ادبيات، گونه­ها و ژانرهاي گوناگوني قايل شويد، اما با هركس كه صحبت می‌كنيد وقتي به ادبيات جنگ مي­رسد، كمي مكث کرده، تأمل بيشتري مي­كند. چون آنجا ديگر بحث فرديت و هويت آدم­ها، و به عبارتي وجود كلي آدم­ها مطرح است. اينكه يك نفر، يك شهر، يك كشور توسط يك نيروي متخاصم، دارد از بين مي­رود. ديگر فكر نمي­كند كه اين شخص، شيعه، سني، كاتوليك، پروتستان یا بودایی است و بسته به كدام دسته و گروهي است، اينجا اين قضيه مطرح است كه يك زندگي از شخصي گرفته مي‌شود. در سراسر دنیا اين نوع ادبيات انساني از آن‌جا که با وجود آدم­ها سروكار دارد بسيار محترم است. حالا هر ادبياتي كه از وجود آدم دفاع كند و مظلوميت انسان‌ها را بيان كند به نظرم مورد احترام و قبول واقع مي­شود. هرجا كه ادبيات را با سياست مي­آميزيم از خلوص اثر كم مي­كند و اجاز نمي­دهد اثر با مخاطب خود رابطه برقرار كند.
·        آينده‌ی ادبيات پايداري را چگونه ترسيم مي­كنيد؟
چرا اين‌همه اصرار داريد كه بگوييد ادبيات پايداري، لطفاً بگوييد ادبيات جنگ.
·    براي اينكه ما در ايران ادبيات جنگ را در دو مقوله كاملاً تفكيك شده و مشخص داريم: ادبيات پايداري، و ادبيات ضد جنگ (كه در كشور ما بيشتر يك ضد ارزش است تا يك ساب‌انر). انگار ما زيرمجموعه­هاي ادبيات جنگ را به شكل وسيع نمي­شناسيم يا به آن نمي‌پردازيم. به هرحال آيا ادبيات جنگ در كشور ما آينده‌ی درخشاني دارد؟ اگر پيشنهادهایي هم داريد بفرماييد.
ادبيات، كاري به ژانر ندارد. اصلاً مهم نيست در چه ژانري نوشته مي­شود و در چه زماني؛ مهم اين است كه ادبيات، ادبيات باشد. يعني ممكن است شما يك داستان بنويسيد درباره‌ی سقوط خرمشهر، فتح خرمشهر، يا هر برهه، ژانر، يا موضوعي. اينکه شما ادبيات می‌آفرینید اهمیت دارد؛ چون مخاطب با شما ارتباط برقرار مي­كند. بعد از سال‌ها فهرست شیندلر ساخته مي­شود. بعد درباره‌ی سرباز رايان فيلم می‌سازند، رمان مي­نويسند. چرا مخاطب با آن رابطه برقرار مي­كند؟ جنگ و صلح تولستوي در روسيه نوشته مي­شود، ما در اينجا مي­خوانيم و از آن لذت مي­بريم. در حالي‌كه هيچ نسبتي بين منِ ايرانی و شخصيت­هاي روسي آن وجود ندارد. اصلاً دعوا بر سر ژانر و مضمون نيست. يك داستان، بايد خوب پرداخته شود؛ حالا در هر فضا، ژانر و زماني. اگر اتفاق داستاني خوب رخ دهد شما مطمئن باشید با مخاطب ارتباط مناسبی برقرار مي­كند. به فضای زمانه که چه چيزي مي‌طلبد يا نمي­طلبد، توجهی نکنید. بلكه كار هنري و انساني انجام دهيد. و بايد در زمان خود نیازسنجی کنید و نسبت به آن واكنش نشان دهید.
·    ما در كشورمان چيزي به‌نام «ادبيات مكتبي» داريم. يعني يك عده مي­آيند يك جشنواره و جايزه‌ی ادبي با هدف و سياستگذاري خاص اجرا مي­كنند. از قضا بحث مقاومت هم در آن داغ است، شما جايگاه اين نوع ادبيات جشنواره­اي را با موضوعات خاص را در روند ادبيات كشور چطور مي­بينيد؟ اصلاً اين كار به صلاح است يا نه؟ آيا اصولاً وجود «ادبيات مكتبي» لزومی دارد؟ اگر بله كجا به بار مي­نشيند؟ اگر هم ندارد چرا ما ادبيات را اين‌قدر فرمايشي و موضوعي مي­كنيم؟
من چون آدم خوش‌بيني نسبت به همه چيز هستم، اين موضوع را هم مثبت مي­بينيم. امیدواریم كساني‌كه جشنواره­اي با يك موضوع خاص برگزار مي­كنند، غرضشان اين نباشد كه در فاصله‌ی يكی- دو یا شش ماه مثلاً راجع به زندگي سيدالشهدا(ع) داستاني نوشته شود يا راجع به غدير يا ... . به نظر من بيشتر مي­خواهند توجه هنرمندان و به‌خصوص قشر جوان را جلب كنند، به موضوعاتي از اين دست. اين نگاه بسيار خوش‌بينانه است كه اگر اين اتفاق بيفتد به نيازسنجي‌هايي كه آن‌ها كرده­اند جواب خوبي داده خواهد شد. اما اين‌كه امسال يك موضوعي مطرح مي­شود و رها مي­شود تا سال بعد، يا كلاً موضوع هر سال عوض مي­شود، به نظر مي­رسد اين نگاه، غلط است. شما منتظر نشده­ايد ببينيد آيا آن ميوه­اي كه كاشته­ايد به ثمر نشسته است يا نه؟ و چقدر براي برداشت آن بايد سرمايه‌گذاري كرد، دست کم اين است كه براي اين‌جور كارها بايد دبيرخانه‌ی دایمي وجود داشته باشد. در آن، اهل فن بیایند و کار را آسيب‌شناسي كنند، مجريان كارآمد و باتجربه و شايسته­اي، مثل جشنواره‌ی رضوي. حتي به نظر من بايد تيم كارشناسي وجود داشته باشد كه بعد از اتمام جشنواره به هنرمندان آن، سرويس فرهنگي بدهد. نه اين‌كه امسال يك اتفاقي بيفتد و برود تا يكی‌ دو سال بعد. حتي آسيب‌شناساني باشند كه بگويند موضوعي كه انتخاب شده خوب بوده است يا نه؟
·        بخش­هاي مغفول‌مانده‌ی ادبيات جنگ از نگاه شما کدامند؟
درباره‌ی تبعات جنگ، كم‌كاري كرده­ايم؛ گویی فراموش كرده­­ايم كه الآن كه من و شما داريم با هم حرف مي­زنيم هنوز خيلي­ها به خاطر آسيب­هاي جنگ دارند رنج مي­كشند. يك عده، دارند تاوان جنگ را پس مي­دهند و نمي­توانند حرف خود را به كسي بگويند! اين وظيفه‌ی ادبيات است كه چشمه­هاي خفته را بيدار كند و بگويد كه چه خسارت­هايي در جنگ ما وارد شد. مثل همان قصه­اي كه در آژانس شيشه­اي یا در از کرخه تا راین اتفاق مي­افتد. هنوز پيرامون ما پر است از تبعات جنگ که ما بايد آن‌را نشان دهيم قبل از آنكه دير شود. به نظرم داستان مي­تواند وارد تمامي اين زوايا شود و نشان دهد كه در اطراف ما، در همسايگي ما، چه اتفاقاتي مي­افتد.
·    آقاي قيصري! با اين حرف­هاي شما سؤالي به ذهنم رسيد در بين داستان‌هاي هم‌نسل من، نمونه­هايي از داستان­هاي آپارتماني مي­بينيم، كه البته شايد با كارورخواني در ايران بيشتر شكل گرفت. چيزي كه شايد زياد هم متناسب با فرهنگ و كشور ما نيست و بيشتر به يك سوژه‌ی وارداتي می‌ماند. درحالی‌که پرداختن به مقوله‌ی جنگ و تبعات آن در بين هم‌نسل‌هاي من اين‌قدر مهجور مانده است و شايد كمتر كسي ـ آن هم يك طيف خاص ـ بيشتر به اين ژانر علاقه دارند. چرا این ژانر دغدغه‌ی اصلي هنرمندان ما نیست؟ آسيب‌شناسي در اين‌باره چيست؟ نويسنده­هاي حرفه­اي ما هم كمتر به اين ژانر علاقه نشان مي­دهند، گويي مي­ترسند انگ حكومتي‌نويسي به آن‌ها بخورد!
البته من كه وقت آسيب‌شناسي ندارم، كار من هم نيست. بايد متخصصان اين فن جواب اين پرسش را بدهند. هنرمند، كاري به موج ندارد، رسالتش موج آفريني است. او نبايد تحت‌تأثير موج قرار گيرد كه كدام طيف و كدام جوّ چه نوع داستاني را مي­پسندد؟ هنرمند بايد كار خودش را بكند و فرديت خود را حفظ كند بدون وابستگي به جريان و همراه‌شدن با موج؛ من دارم از جامعه­اي مي­نويسم كه مورد غفلت واقع شده است. به باور من هر نويسنده­اي بايد وجدان بيدار نسل خود باشد. اگر شما مي­بينيد نسل شما به اين ژانر علاقه نشان نمي­دهد اين كالبدشكافي بايد در نسل شما رخ دهد كه چرا چشم‌شان را بر روي چيزهاي بزرگتر مي­بندند و پي چيزهايي كوچكتر مي­گردند. مطمئناً آنجا هم دارد يك اتفاقي مي­افتد كه ما به آن، نگاهِ سطحي­ مي­اندازيم. مطمئناً اينجا هم يك نياز بزرگ مغفول مانده كه آن‌ها دارند با بازگوكردن اين نيازها چيز ديگري را مطرح مي­كنند. من مطمئنم اينجا هم ايرادی وجود دارد اما اين‌كه چرا و چه شرايطي موجب خلق چنين داستان‌هايي مي­شود مطمئناً قابل بررسي است. اما اين را هم مي­دانم هر نويسنده يك وجدان بيدار دارد که سر هركس را بتواند كلاه بگذارد سر خودش را نمي‌تواند!
·    شايد هم خيلي­ها علاقه دارند داستان جنگ بنويسند، ولی مي­ترسند خيلي از طيف­ها را از دست بدهند و مارك­دار شوند!
يعني شما در مورد من چنين تصوري داريد؟
·    البته كه نه! اما شما توجه داشته باشيد كه ما درباره‌ی نويسنده­هاي خيلي جوان حرف مي‌زنيم كه هنوز خودشان را تثبيت نكرده­اند و بيشتر به روشنفكري گرایش دارند.
ببينيد! نويسنده به غير از وجدان خود و مردم، نبايد به كسي جواب پس بدهد. فکر نمی‌کنم واژه‌ی ترس براي نويسنده معنايي داشته باشد. خود من موضوعي را دوست دارم و در مورد آن مي­نويسم و سرم را با افتخار بالا مي­گيرم؛ چون اين كارنامه‌ی من است، درست يا غلط؛ اين فهم من است؛ ولي اينكه من بترسم جامعه خوشش بيايد يا نه، نمي­دانم دیگر چه صيغه­اي است! اتفاقاً وظيفه‌ی ما پرداختن و نشان‌دادن موضوعاتي است كه جامعه خوشش نمي­آيد. ادبيات، نقد جامعه‌ی خودش است نه تعريف از جامعه‌ی خود. اگر اين‌طور نباشد حتماً يك جاي كار مي­لنگد. ما وظيفه داريم به جامعه نشان دهيم كجاي كارش ايراد دارد. امروز بحث جنگ است، تا چند دهه‌ی ديگر بحث ديگري مطرح مي­شود. هنرمند كه نبايد از اَنگ‌خوردن بترسد، هنرمند فقط بايد براي مردم بنويسد و وجدان خودش.
·        گونه­هاي مختلف هنر چه سهمي در زمينه‌ی ادبيات جنگ دارند؟
همه‌ی هنرها همديگر را هم‌پوشاني مي­كنند. اصلاً چرا مي­گويند سينما هنر هفتم است، براي اينكه هفت هنر يك‌جا جمع مي­شوند و هنری واحد را تشكيل مي­دهند. شما فكر كنيد يك سينمايي داشته باشيد كه طراح صحنه و موسیقی در آن حضور نداشته باشد، چه اتفاقي مي­افتد؟... .
ما هم به‌عنوان داستان‌نويس ـ حالا در هر زمينه­اي ـ از هنرهاي ديگر تأثیر می‌گیریم. به نظرم بيشترين تأثير و تأثر داستان با فيلم‌نامه است؛ همان‌طور كه غالباً بهترين آثار دنيای سينما، اقتباس است.
·        چرا ادبيات جنگ در ايران به ادبيات دفاع‌مقدس تبدیل می‌شود؟
وقتي شما مي­گوييد ادبيات، براي آن زيرشاخه­هاي مختلفي ايجاد مي­شود: شعر، خاطره، سفرنامه، داستان، رمان. ما اين پَك كامل را ادبیات مي­گوييم. در ايران هم تنه‌ی اصلي ادبيات جنگ ما را ادبيات مقاومت تشكيل مي­دهد. كساني كه به جنگ رفته و برگشته­اند، بيشتر درباره‌ی مقاومت و اسارت گفته‌اند، شما ببينيد ادبيات اسارت ما  و ادبيات بازداشتگاهي­اي كه عراقي­ها در ايران نوشته­اند، شاخه‌ها‌ی سترگي از اين درخت است. نهادهاي سياسي، فرهنگي و حكومتي مایلند بيشتر از ادبيات مقاومت حرف بزنند. بودجه، قدرت و رسانه هم دارند؛ درنتيجه ادبيات جنگ در ايران، بيشتر به ادبيات مقاومت تبديل مي­شود؛ نشان‌دادن نقطه‌ای روشن از زندگی. اين اتفاق ممكن است در گروه‌هايي رخ‌داده باشد؛ ولی هنرمندان واقعي، كار خودشان را مي­كنند. مدنظر آن‌ها بيشتر ادبيات جنگ است. من داستان‌هاي كوتاه جدي­اي خوانده­ام ـ نه جشنواره­اي ـ كه كارشان ادبيات جنگ است نه فقط ادبيات مقاومت.
·        اگر حرف نگفته­اي، درد دلي با مخاطبان مجله‌ی پرنيان داريد، بفرماييد.
حرف خاصي ندارم؛ فقط به نظرم می‌آيد كه باز هم بايد به اين نكته ـ مخصوصاً به هم نسلان شما ـ اشاره كنم كه ترس از متهم‌شدن به چیزی خاص را كنار بگذارند؛ چون اين نگاه، يك نگاه سياسي و دگم است و كار هنرمند، چيزی ديگر است.
·        پس شما ادبيات را جداي از سياست مي­دانيد؟
 نه! نگاه، يك نگاه ديگر است. نگاه سياسي كاملاً متفاوت از يك نگاه ادبي است. من نمي­گويم سياست و ادبيات جداي از یکدیگرند. شما وقتي اثری را مي­خوانيد مي­فهميد نگاه نويسنده‌ی آن، نگاه سياسي يا ادبي است. شما در ادبيات صاحب چندصدايي هستيد. در ادبيات مي­خوانيد كه اين فرد صاحب اين ديدگاه، علايق، تفكر و اصلاً دين ديگري است ولي با آن رابطه برقرار مي­كني. اين چندصدايي همان چيزي است كه ما به آن مي­گوييم دموكراسي، خوب اين اتفاق در ادبيات مي­افتد. درنتيجه من نبايد بترسم يا خجالت بكشم كه من دارای اين نوع فكرم و ديگري صاحب يك نوع ديگر. ادبيات در جايي شكل مي­گيرد كه در اقليت باشد، شما بايد آن اقليت را پيدا كنيد؛ همان نقطه‌ی مغفول كه شما گفتيد، دقيقاً همين‌جاست. اگر مي­بينيد درباره‌ی موضوعي، اتفاقي و عده­اي حرف زده نشده، برويد آن‌را پيدا كنيد. نوشتن درباره‌ی چيزهايي كه درباره‌شان حرف‌زده شده، كاري ندارد. ادبيات دنبال تازگي، دنبال همان آشنازدايي است. اگر قرار باشد همه‌ی ما داستان آپارتماني بنويسيم، چه كسي مي­تواند بهتر و قشنگ‌تر از ريموند كارور از عهده‌ی اين ژانر بربيايد؟ ما كه نمي­توانيم خودمان را فریب دهیم. اصلاً صدهزار داستان اين شكلي نوشته شود كه چه؟ در ادبيات بايد آن تازگي وجود داشته باشد.
·    اصلاً چرا ما از پرداختن به تفكرات، آداب و رسوم و اتفاقات بومي خودمان طفره مي­رويم و دوست داريم مثل نويسندگان مدرن آمريكايي بنويسيم؟ انگار نويسندگان جوان ما كمتر این جسارت را دارند.
البته اين سؤالي است كه بايد از دوستان و هم‌نسلان خودتان بپرسيد. به نظرم در اين صورت اصلاً نه هنرمندی شكل گرفته است و نه هنري. چون هنرمند از داشته­هاي خود صحبت مي­كند، از هويت خود دفاع مي­كند و با افتخار درباره‌ی آن سخن می‌راند و هرجا که اشكال دارد آن‌را نفي و نقد مي­كند. اين آسيب‌شناسي بايد در نسل شما رخ بدهد. در زندگي هم این‌گونه‌اند، مي­خواهند به سرعت، صاحب همه چيز شوند! يك شبه ­می‌خواهند بهترين ماشين، خانه و لوازم را داشته باشند! اين نشان مي­دهد كه در نظام تربيتی و آموزشي ما اتفاق بدي افتاده است که آن‌ها نتوانسته­اند خوب تربيت شوند. هرچند كه شايد اين هم نوعی تفكر است. يك نوع نگاه ديگر... . شجاعت زيادي مي­خواهد كه يك نسل به نقد نسل خود و تفكراتش بنشيند، آن‌را رد كند و آسيب­هاي شرايط خود را بشناسد.
·        با تشكر از وقتي كه به حوزه هنری همدان داديد.
من هم تشكر مي­كنم. موفق باشيد.

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال