Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  13:49 عصر ۱۳۹۱/۱/۲۴
تعداد بازدید  :  569
Print
   
شعر

شيوا شريفى
شاعر: شيوا شريفى
 
باران دوباره عشق ميبارد به انسان . . .
 
 
 
باران دوباره عشق ميبارد به انسان
آيا درست است هر خطايى هست تاوان
 
پروردگارا اين زمين از عشق خاليست
درمن سؤالى هست: پس اين چيست؟ باران؟
 
كى آمدى اينجا؟ زمين است ها مپرسى
چاه است يا گودال يا كوهى ز حرمان؟
 
بايد بگويم اين كه ديدى آدمى بود
آتش زد و غارت نمود و گشت پنهان
 
اين درهم و برهم صداها را شنيدى؟
او دزد بود، او زشت بود، آرى به قرآن
 
اشكى كه از چشم يتيمى ريخت ديدى؟
دستى كه آمد خانه اش را كرد ويران
 
آن مادرى را كز دم شب ناله مى كرد؟      
بى چاره فرزندان من در حسرت نان
 
آن پيرمرد خسته حالى را كه گفتند؟
در دست هاى خالى اش يك ماهِ تابان
 
پروردگارا اين زمين از عدل خاليست
باران چرا مى بارد آن باران رحمان؟
 
پروردگارا اين زمينى ها شكستند
هر آن چه را بين تو و او هست پيمان
 
ناگاه در آن نيمۀ تاريك و روشن
جارى شد از آن دور دست آواى منان:
 
ما عشق ميباريم تا اميدواريم
تا در درون يك نفر هم هست وجدان
 
در چشم ما يك گل كم از يك بوستان نيست
تا انتظارش هست، در هر كس به جبران
 
 
هرگونه نقل و استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع مجاز می‌باشد.
 

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال