Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  14:16 عصر ۱۳۹۱/۱/۲۴
تعداد بازدید  :  720
Print
   
شعرنو

شعر
«براي روحِ بلند علي(ع)»
اسماعيل بختياري
 
آغوشِ نامباركِ اعرابي
فصاحتش را
لايِ قصه مي ريخت.
مرداني با سايه هاي كوتاه،
هزار زنانگي را به شانه بافته.
جهل، راهِ باديه را كج مي كرد
وقتي زخم،
شرحه شرحه با آه،
دهان به دهان مي گشت.
بگذار باد آتش بگيرد
و موريانه ها، فربه شوند.
***
رهاترين چشم،
تمامِ قامتِ رسول را رصد كرده،
با اولين اقراء،
مسلماني را در عشيره دويده،
آنكه جراحت را به خشم مي آورد،
و پيش از صبح
دستش را به خورشيد مي رساند.
خورشيد در آبشار موهايش، فواره مي زد؛
ديگر چه معجزتي است
شقّ قمر از مردمِ سركويِ بدكاره اش؟
***
آه اي خونابه هايِ تا سحر!
ديروز،
صد كشته بازويت، پهلو به پهلو فتاده،
امروز،
هر چه دلت بخواهد اين شهر بويِ نعش مي دهد.
اين شهر پُر كنيز را زنان بيوه آفريدند
و دوشيزه هاي مصائب به دوش
دور از ميدان جنگ
گلويشان را بريدند،
هر چند سلامت باد، آفتابي كه دير برآمد.
***
اين حاصلِ حرام،
در شب هاي بي «قدر» كه گُل كرد؟
اين مستِ مسلمان
كه ايمان، خوش قيافه اش نمي كرد
سخت است حكمت انگشتري بداند.
***
آه اي خونابه هاي تا سحر!
چهارده قرن
تو را گريه كرديم و خونت، بند نيامد.
 
هرگونه نقل و استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع مجاز می‌باشد.

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال